تبليغاتX
حکیم فردوسی : چو خواهی که نامت بود جاودان.......مکن نام نیک بزرگان نهان

به بهانه روز بزرگداشت حكيم ابوالقاسم فردوسي

رنج سي ساله و گنج جاودانه

حميدرضا حسيني :‌ گرچه فردوسي بزرگ‌ترين شاعر حماسه‌سراي ايران است، اما از زندگي او آگاهي چنداني نداريم و آنقدر هم كه مي‌دانيم بيشتر به سبب اشاراتي است كه خود در شاهنامه به سير زندگي‌اش داشته است.


سال تولد فردوسي را از 323 تا 330 هجري قمري نوشته‌اند. اما با توجه به اشارات گذرايي كه فردوسي در جاي جاي شاهنامه به سن و سال خود دارد، سال 329 يا 330 هـ .ق براي تولد او درست‌تر تشخيص داده شده است. او در قريه «پاژ» از ناحيه تابران توس به دنيا آمد و اين قريه كه در 12 كيلومتري شرق توس و 15 كيلومتري شمال مشهد جاي گرفته و مركز دهستان تبادكان به شمار مي‌رود، هنوز باقي است.
كاوش‌هاي باستان‌شناسي در روستاي پاژ منجر به كشف بقاياي معماري و سفال‌هايي از سده‌هاي نخستين هجري تا سده دهم شده است و همين امر، تعلق روستا به زمانه فردوسي را قطعي مي‌سازد.
فردوسي متعلق به خانواده‌اي دهقان بود. البته دهقان نه در معناي امروزي خود كه مترادف با كشاورز ساده است، بلكه دهقان به معناي صاحب زمين و ضياء و عقار. اين جماعت در دوره ساساني و نيز در سده‌هاي نخستين اسلامي، بزرگان جامعه ايران و حامل سنت‌هاي فرهنگي بودند و ميراث باستاني ايران پس از اسلام را زنده نگاه داشتند و اين در حالي است كه بنابر پژوهش «برتولد اشپولر» ايران‌شناس برجسته آلماني، دهقانان از نخستين گروه‌هاي اجتماعي بودند كه با ورود اسلام به ايران، اين آيين را پذيرا شدند و به كسوت مسلماني درآمدند.نام پدر فردوسي در برخي روايات تاريخي «منصور بن حسن» و در برخي ديگر از كتاب‌ها نظير تاريخ گزيده «حسن بن علي» آمده است. دولتشاه سمرقندي در تذكره‌الشعرا نام پدر فردوسي را حسن بن اسحاق بن شرفشاه ضبط كرده است.به هر روي فردوسي در خانواده و طبقه‌اي متولد شد كه نه‌تنها از رفاه و آسايش برخوردار بودند، بلكه از نظر فرهنگي جايگاه بلندي داشتند. فردوسي تا نيمه عمر نيز ثروتمند بود و چنانكه نظامي عروضي نويسنده سده ششم هجري در «چهار مقاله» مي‌نويسد: «در ديه پاژ شوكتي تمام داشت و به داخل آن ضياء از امثال خود بي‌نياز بود.»فردوسي در جواني كوشيد تا برخي از داستان‌هاي رايج در زمانه خويش را به نظم آورد و از آن جمله داستان بيژن و گرازان يا داستان منيژه و بيژن بود. ابياتي كه او در اين داستان ساخته و پرداخته در آخر برخي مصرع‌ها همراه با «الف»هاي زايد فراوان است و همين امر موجب شد كه پژوهشگران آنها را متعلق به دوره جواني و ناپختگي فردوسي بدانند.
بپيچيد بر خويشتن بيژنا/ كه چون رزم سازم برهنه تنا
ز تورانيان من بدين خنجرا/ ببرم فراوان سرافرا سرا...
نظم شاهنامه توسط فردوسي زماني آغاز شد كه نسخه‌اي از گشتاسب‌نامه دقيقي توسي به دست او رسيد. دقيقي توسي از شاعران جوان دربار ساماني بود و پيش از آنكه فردوسي به نظم شاهنامه روي آورد، شاهنامه منثوري را معروف به «شاهنامه ابومنصوري» گردآورده بود.با توجه به اينكه فردوسي در ادبيات گوناگون شاهنامه از رنج 30 ساله (و در برخي ديگر از ادبيات رنج 35 ساله) خود در سرودن شاهنامه ياد مي‌كند و باز با توجه به اينكه به تقريب مي‌دانيم پايان شاهنامه بين سال‌هاي 400 تا 402 هـ .ق بوده است، سال 370 يا 371 هـ .ق را آغاز سرودن شاهنامه دانسته‌اند و اين زماني بود كه فردوسي 4 دهه از عمر خويش را پشت‌سر گذارده بود.فردوسي در سرودن شاهنامه از حمایت حكام محلي و بزرگان توس برخوردار بود و در شاهنامه به اين موضوع اشاره دارد. نام يكي از اين حكام «حيي قتيبه» است. چنانكه حكيم توس مي‌گويد:
حيي قتيبه است از آزادگان / كه از من نخواهد سخن رايگان
از ويم خور و پوشش و سيم و زر / بدو يافتم جنبش و پا و پر
اما فردوسي نام مابقي حاميان خود را به دقت ذكر نمي‌كند و فقط اشاراتي به ويژگي‌ها و حمايت‌هاي آنان دارد.نخستين نسخه شاهنامه در سال 384 هـ .ق به پايان رسيد:
سرآمد كنون قصه يزدگرد / بماه اسفندار مذ
روز ارد
ز هجرت شده سيصد از روزگار / چو هشتاد و چار از برش برشمار
از اين تاريخ به بعد، فردوسي بازخواني اشعار اوليه را آغاز كرد و اشعار ديگري را بدان افزود. تعداد اين اشعار بسيار زياد بود زيرا نسخه اوليه شاهنامه كه ترجمه‌اي از آن به دستمان رسيده است، به مراتب كوتاه‌تر از نسخه امروزي است. همانگونه كه اشاره شد، نسخه دوم در فاصله سال‌هاي 400 تا 402 به پايان رسيد و فردوسي بر آن شد كه حاصل رنج 30 ساله خود را به بزرگ‌ترين سلطان زمانه «سلطان محمود غزنوي» تقديم كند يا به بيان ديگر شاهنامه را به نام او سازد. چنين كاري رسم روزگار بود و علاوه بر اين، فردوسي كه در راه به نظم كشيدن حماسه ملي ايرانيان ثروت خويش را از دست داده بود، اميد داشت كه با تقديم شاهنامه به سلطان محمود، صله و انعام درخوري از او دريافت كند.
او احوال خود در اين ايام را چنين شرح داده است:
الا اي برآورده چرخ بلند / چه داري به پيري مرا مستمند
چو بودم جوان، برتري داشتي / به پيري مرا خوار بگذاشتي
به جاي عنانم، عصا داد سال / پراكنده شد مال و برگشت حال
با اين وجود، انتظار فردوسي براي برخورداري از نوازش سلطان محمود، برآورده نشد و محمود با بي‌اعتنايي تمام، صله اندكي به فردوسي داد:
به پاداش گنج مرا در گشاد / به من جز بهاي فقاعي نداد
فقاعي بيرزيدم از گنج شاه / از آن من فقاعي خريدم به راه
درباره اينكه چرا محمود، فردوسي و حماسه‌اش را با همه بزرگي مورد بي‌اعتنايي قرار داد، سخن‌هاي بسيار رفته است اما گويا اختلاف‌هاي مذهبي و نژادي عاملي مهم در اين بي‌اعتنايي بود.
فردوسي شيعه‌مذهب و دوستدار اهل بيت پيامبر(ص) بود و محمود سني مذهب سخت متعصب كه از شيعيان بسي كينه به دل داشت.
از اين گذشته، محمود از تركان آسياي ميانه بود و فردوسي در شاهنامه فراوان از اين تركان (= تورانيان) به بدي ياد كرده بود.
مطابق روايت نويسنده «تاريخ سيستان» محمود پس از شنيدن اشعاري از شاهنامه گفت: «شاهنامه خود هيچ نيست. مگر حديث رستم و اندر سپاه من هزار مرد چون رستم هستم، بوالقاسم گفت: زندگي خداوند دراز باد، ندانم اندر سپاه او چند مرد چون رستم باشد، اما اين دانم كه خداي تعالي خويشتن را هيچ بنده چون رستم ديگر نيافريد. اين بگفت و زمين بوسه كرد و برفت.»فردوسي بعد از بازگشت از غزنين (تختگاه سلطان محمود در افغانستان كنوني) اشعاري در هجو محمود سرود و اختلاف نژادي و مذهبي را عامل ناروايي‌هاي او دانست:
مرا غمز كردند، كان پر سخن/ به مهر نبي و علي شد كهن.
اگر مهرشان من حكايت كنم/ چو محمود را صد حمايت كنم.
پرستارزاده نيايد به كار/ وگر چند باشد پدر شهريار...
چو اندر تبارش بزرگي نبود/ ندانست نام بزرگان شنود.
حماسه‌سراي بزرگ ايران پس از بي‌اعتنايي سلطان ترك‌نژاد با اميد به دلجويي شاهي ديگر به نزد «سپهبد شهريار» حكمران مازندران رفت و با خواندن اشعاري كه در هجو محمود سروده بود به شهريار گفت كه شاهنامه را به نام وي خواهد كرد. شهريار گرچه در مازندران حكومت مستقل داشت اما از نفوذ و سلطه محمود غزنوي بركنار نبود. از اين رو مي‌انديشيد كه اگر شاهنامه به نام او شود از خشم محمود در امان نخواهد ماند. او فردوسي را بنواخت و نيكي بسيار با او كرد. سپس گفت: «محمود خداوندگار من است، تو شاهنامه به نام او رها كن و هجو او به من ده تا بشويم و تو را اندك چيزي بدهم. خود تو را خواند و رضاي تو طلبد و رنج چنين كتاب ضايع نماند.» آنگاه صدهزار درهم به فردوسي داد و صد بيت هجو او را گرفت و در آب شست تا از ميان برود هر چند كه از ميان نرفت.
مطابق برخي از روايات تاريخي پيش‌بيني سپهبد شهريار به واقعيت پيوست و محمود تحت‌تاثير ديوانسالاران ايراني و فرهيخته خود از در لطف با فردوسي درآمد و صله درخوري برايش فرستاد. اما اين صله هنگامي به يكي از دروازه‌هاي توس رسيد كه جنازه فردوسي را از دروازه ديگر بيرون مي‌بردند. فردوسي حدود سال‌هاي 411 تا 416 هـ .ق و در سني افزون بر هشتاد سال درگذشت؛ در حالي كه در پايان عمر يك بار ديگر شروع به بازخواني و تجديدنظر نهايي در شاهنامه كرده بود. جنازه او را براي دفن به قبرستان بردند اما عالمي متعصب كه «مذكر توس» نام داشت،‌مانع شد و گفت: «من رها نكنم تا جنازه او در گورستان مسلمانان برند كه او رافضي (شيعه) بود و هر چند مردمان بگفتند با آن دانشمند درنگرفت. درون دروازه، باغي بود ملك فردوسي. او را در آن باغ دفن كردند. امروز هم در آنجاست.» آري، امروز هم فردوسي در آنجاست اما به راستي قبر مذكر توس كجاست؟فردوسي دو فرزند يكي دختر و ديگري پسر داشت. پسرش در سن 37 سالگي و زماني كه فردوسي 65 ساله بود درگذشت و دخترش تا بعد از مرگ او حيات داشت. اما او نيز در زواياي تاريك تاريخ گم شد. آنچه ماند فردوسي بود و حماسه جاويدان ايرانيان و ادب ديرپاي پارسي.
+  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387       |