www.farhangiran.com
نویسنده فرامرز دادرس
۳۰ بهمن ۱۳۸۷ به تازگی در بخش فارسی رادیوی جهانی فرانسه،
گفتگوهایی
در باره کتابی، بنام بالندگی و بازندگی ایرانیان: دلایل عقب ماندگی
ایرانیان و آسیب شناسی جامعه ایران، با نویسنده و ناشر کتاب آقای جمال
هاشمی برگزارمی شود، که بگفته چند تن از هم میهنان ، دراین برنامه ها،
سخنان بی بنیادی نیز در باره تاریخ و فرهنگ ایران گفته می شود، این برنامه
رادیو یی برخی از ایرانیان را بسیار آزرده نموده است. پیش از آنکه به
بررسی چکیده این گفتار ها پرداخته شود، بایستی یاد آور شویم که چند ماه
پیش، دردسامبر 2008 ، در پی بروزبحران مالی در جهان، دولت فرانسه نیز برآن
شد که در برخی از سازمان های وابسته به دولت، با بهره گیری ازنوآوری های
پیشرفته اینترنتی، ازهزینه های جاری بکاهد، که پیامد آن در رادیو های
وابسته به رادیو جهانی فرانسه، و رادیو بخش فارسی آن، کم کردن کارمندان
ازیازده تن به سه یا پنج تن می باشد.
شوربختانه برخی از کارمندان
این بخش ازرادیو، با خطر بیکاری روبرو می باشند، ودر این دوران بخت بدست
آوردن کارتازه، برای آنان اندک است. از این گذشته بایستی در نظر داشت، که
شنوندگان بخش فارسی رادیو فرانسه، روز بروز کمتر می شوند، بخش فارسی این
رادیو که نزدیک به بیست سال پیش در کشورفرانسه بنیاد نهاده شد، در آغاز کم
و بیش شنوندگانی داشت، چون بسیاری ازایرانیانی که به فرانسه کوچ کرده
بودند، زبان این کشور را نمی دانستند، و برای شنیدن خبر هایی در باره
ایران، ناچار به رادیو های بیگانه مانند، بی بی سی و اسرائیل و آمریکا روی
می آوردند، ولی با گذشت بیست سال، شنوندگان این رادیوها، یا در گذشته اند
ودر میان ما نیستند، و یا دست کم زبان های بیگانه را تا اندازه یی فرا
گرفته اند، که بتوانند نیاز های خبری خود را، از راه های دیگری بدست
آورند. پاره یی از هم میهنان نیزبا آشنایی با اینترنت، دیگر زمانی برای
گوش فرا دادن به رادیو، تلویزیون ها ندارند، و تنها شمار اندکی ایرانی و
فارسی زبان می ماند ،که هنوز شنونده این گونه رادیو ها می باشند. از سویی
فرزندان ایرانیانی که به خارج کوچ کرده اند، مانند پدران ومادران خود، در
فراگیری زبان های بیگانه دشواری ندارند، و در دانش نوین و زبان های
گوناگون توانا می باشند، و از سویی دیگر، دلبستگی به شنیدن این گونه رادیو
ها از خود نشان نمی دهند.
هم میهنان گرامی می دانند، که در چند
ماه گذشته چند رادیو تلویزیون تازه به زبان های فارسی و کردی و ترکی، در
کشور های گوناگون به پخش برنامه پرداخته اند که همگی بسوی ایران فرستاده
می شوند، که می توان از بی بی سی و رادیو تلویزیون ترکیه، نام برد، و
بزودی هم بخش تلویزیون فارسی زبان، اسرائیل نیز آغاز بکار خواهد کرد.
بنابراین شمار شنوندگان بخش فارسی رادیو فرانسه باز هم کمتر خواهد شد. این
تصمیم دولت فرانسه از سویی خردمندانه می باشد، هر چند که به بیکار شدن چند
تن از هم میهنان گرامی بیانجامد. وباید پذیرفت که در دنیای نوین، که هر
روز به پیش می رود نمی توان با ابزار گذشته کار را دنبال کرد.
به
نظر می رسد که پشتیبانی ایرانیان فرانسه، از کارکنان بخش فارسی، اندک بوده
و یا کار آیی چندانی نداشته است، حتی برخی از ایراندوستان از این تصمیم
دولت فرانسه پشتیبانی کردند، و بر این باورند که این رادیو بهره چندانی
برای ایرانیان نداشته است، و اشاره هایی هم به رویداد سال 2000 ترسایی
کردند، که دو تن از پژوهشگران ایرانیکا که از سوی دکتر یارشاطر و
ایرانیکا،فرستاده شده بودند، گفتار های نادرستی در باره تاریخ و فرهنگ
ایران، در این رادیو باز گو کرده اند، که در آن هنگام نیزچند تن از
ایرانیان میهن دوست به این برنامه رادیو خرده گرفتند. اینگونه برنامه ها،
ایرانیان میهن دوست را می آزارد، و آنان را وادار به برخورد های گوناگون
می کند، واین واکنش ها بگوش سرپرستان رادیو و تلویزیون ها می رسد، و آنان
گمان می برند که شنوندگان فراوانی به این برنامه ها گوش می کنند. این گونه
گفتار ها در باره تاریخ و فرهنگ ایران تازگی ندارد، و بار ها از زبان
نویسندگان وابسته به حکومت اسلامی، و سران این حکومت شنیده شده است.
شوربختی دراین است، که در درازای این بیست سال ، با بودن چند انجمن
باصطلاح فرهنگی درفرانسه، و گزافه گویانی که خود را رهبر و رئیس و
پیشگامان فرهنگ ایران می نامند، ایرانیان فرانسه بجز سکوت از این پرگویان
چیزی ندیده و نشنیده اند، تا جایی که حتی پنهانی وبدور از چشم مردم ،از
این کار های نابخردانه نیزپشتیبانی می کنند، و مردم را به برگزاری کنسرت
موسیقی و دیگر بازی ها سرگرم می نمایند. تارنمای فرهنگ ایران، می کوشد که
پاسخی شایسته و کوتاه به سخنان، آقای جمال هاشمی، نویسنده و ناشر کتاب،
بالندگی و بازندگی ایرانیان، که گفتگو هایش در بخش فارسی رادیو فرانسه ،
ایرانیان آزاده را، دل آزرده نموده است، داده شود. بدوراز هرگونه پیورزی،
بایستی پذیرفت که، یک ناهنجاری فرهنگی درمیان ایرانیان دیده می شود، که
پژواک آن را بویژه در سی سال گذشته، درزیر لوای حکومت اسلامی می شنویم، هر
چند جا دارد که در باره پاره یی از سخنان آقای جمال هاشمی ، و دیگر هم
اندیشان ایشان، در پیوند با برخورد های اجتماعی ایرانیان، و گفتار، کردارو
رفتار آنان در درازای تاریخ، به بررسی بیشتری پرداخته شود. ولی برخورد
آقای جمال هاشمی با تاریخ و فرهنگ ایران، پژوهشگرانه نیست و برخاسته از یک
اندیشه دینی، و تحت تاًثیر تربیت و آموزش های اسلامی می باشد ، و پیروان
چنین اندیشه یی با هر چه که پیش از اسلام بوده سر ستیز دارند.
آقای جمال هاشمی، پژوهشگر و نویسنده کتاب "بالندگی و بازندگی ایرانیان" می
گوید : از پیش از هخامنشیان از زمان مادها، علائم عقب افتادگی ایران
مشاهده میشود. از ابتدای تاریخ ایران "قدرت گرائی" و "قدرت نمائی" تنها
ارزش والا از دیدگاه پادشاهان و هیأت های حاکمه این کشور بوده است... پاسخ
تار نمای فرهنگ ایران:
وارونه گفتار آقای جمال هاشمی ، پس از ماد
ها نه تنها عقب افتادگی دیده نشد، بلکه مردم ایران به داشتن شاهنشاهی
مانند کورش بزرگ، بنیانگذار نخستین منشور حقوق بشر، که پایه منشور کنونی
حقو ق بشر در سازمان ملل متحد امروز می باشد، مباهات می کنند.
وپس
از کورش، این داریوش بزرگ بود ، که بزرگترین شاهنشاهی سامان یافته جهان را
با سازمان های گوناگون بنیاد نهاد، تا جایی که بیست و دو کشور آن زمان، در
پناه این شاهنشاهی بزرگ، با برخورداری از حقوق و آزادی های گوناگون
انسانی، در آرامش زندگی می کردند. و بی شک آقای جمال هاشمی، می دانند که
از دیر باز تاکنون، پایه های همه حکومت ها، چه جمهوری و یا پادشاهی و چه
حکومت های دینی و ایدئولوژی، استواربر قدرت گرایی و قدرت نمایی می باشد، و
این ویژه ایرانیان نبوده و نیست، چون اگر بجز این بود، چه نیازی به
نگهداری ارتش و پلیس و نیرو های امنیتی و جنگ ابزار های گوناگون و اتمی با
هزینه های سرسام آور می باشد؟
. وچه نیازی برای به دست گرفتن رهبری اقتصاد جهان، ورسانه های همگانی در چهار گوشه گیتی دیده می شود؟
.
تا زمانی که آدمیان، خوشبختی خود را در خوشبختی دیگران جستجو نکنند، ودست
از خود کامگی ، خود خواهی و خود پسندی بر ندارند، ما گواه چنین ناهنجاری
هایی خواهیم بود. آقای جمال هاشمی می افزاید: بر خلاف این باور عمومی در
ایران، اعراب کتاب های ما را نسوزاندند. اصولأ، میراث چندانی نبود که کسی
آنرا به آتش بکشد پاسخ تارنمای فرهنگ ایران:
پس از یورش سپاهیان
اسلام به ایران و دیگر کشور ها بر پایه آیه 59 سوره الانعام کتاب قرآن
وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ یابِسٍ إِلاَّ فِی كِتَابٍ مُّبِینٍ و نه هیچ تر و
خشكى وجود دارد، جز اینكه در كتاب مبین ثبت است. در تازش به ایران نیز
همین رویداد پیش آمد و گذشته از گرداندن آسیابها با خون ایرانیان، سعد بن
ابی وقاص، هنگامیکه از عمر در باره کتاب های کتابخانه های ایران دستور می
خواهد، عمر بن الخطاب می نویسد:آنها را در آب افکن، زیرا اگر متضمن هدایت
باشد، خداوند ما را با کتابی که راهنما تر از آنهاست هدایت کرده و اگر
مایه گمراهی باشد خداوند ما را از آن بی نیاز ساخته است. اخبار الحکما چاپ
مصر ج 1 ص 33- مختصر الدول ابی افرج ملطی - تاریخ التمدن الاسلامی جرجی
زیدان ج 3 ص 41 - کشف الظنون حاجی خلیفه چاپ ترکیه ج 1 ص 446 - معجم
البلدان ج 5 ص 243 آقای جمال هاشمی، تنها سخن از کتاب سوزان می کند، ولی
کتاب شویان را به یاد نمی آورد. اوستا کهن نامه ایرانیان بر روی دوازده
هزار پوست گاو نوشته شده بود، که درزمان اسکندر گجستک ، به غارت رفت و سپس
در دوران پادشاهی ساسانیان بخش هایی از آن باز سازی شد.
کتاب های
ایرانیان بیشتر بر روی پوست گاو، آهو و دیگر جانوران، و پارچه نوشته می
شدند، و می دانیم که سوزاندن پوست جانوران با دود و بوی بدی همراه است،
ودیگر اینکه پوست جانوران و پارچه در آن زمان نیز با ارزش بودند، و از
اینرو پوست و پارچه را با آب می شستند، و سپس دوباره از آن بهره برداری می
کردند. در حالیکه خود عربها و برخی مردم پیرامون عربستان بدلیل بیچارگی و
ناتوانی مالی، نوشته های خود را روی استخوان جانوران، برگ و پوست خشک
درختان می نگاشتند، و حتی قرآن نیز بر روی این چیز ها نوشته شده بود.
در مصر که نوشته های دانشمندان آنان بر روی کاغذ های پاپیروس نگهداری می
شد، سپاهیان اسلام سوخت ششماه گرمابه های مصر را با سوزاندن کتاب های آنان
فراهم کردند. هدف تازشگران اسلام ، با فرمان های بر گرفته شده از کتاب
دینی خود، از میان بردن شناسه فرهنگی و تاریخی وعلمی مردم ایران و دیگر
کشورهای شکست خورده بود، در این میان، بویژه ایرانیان بایستی به بردگان یا
بگفته عربها ،موالیان بی هویتی تبدیل شوند، واین سیاست تاکنون نیز از سوی
بازماندگان آن قوم تازشگر، دنبال می شود. آقای جمال هاشمی، اگر نگاهی
پژوهشگرانه ، به برخی بنا های باستانی ایران مانند تخت جمشید یا پارسه
بیاندازد، بخوبی در خواهد یافت، که برای ساختن چنین بنایی، نیاز به دانستن
دستکم هندسه و ریاضی و دیگر دانش ها می باشد.
یک فرمانروایی جهانی
(امپراتوری) مانند ایران بزرگ آن روزگار، برای نگهداری سرزمین های پهناورش
در برابر دشمنان بی شمار، نیاز به یک ارتش نیرومند و کار آمد و ابزار های
گوناگون جنگی داشته است، که تنها در سایه دست یافتن به دانش می توان از
این ابزار و توانایی برخوردار گشت. اگر ایشان نگاهی به آمریکا ، روسیه و
دیگر کشور های ابر قدرت جهان بیاندازد، در خواهد یافت، که اداره یک
امپراتوری نیاز به دانش وویژه کاری (تخصص) دارد.
مگر اینکه ایشان
نیز در پاسخ، مانند پژوهشگر دیگری بنام آقای ناصر پور پیرار، کورش و
داریوش را افسانه، و یادمان های پارسه را، ساخته و پرداخته دست یهودیان در
صد سال پیش بپندارد!. در جایی که خود پیامبراسلام در حدیثی در (میزان
الحكمه، ج10، ص4568) پاسخ آقای جمال هاشمی را پیشاپیش داده است. می
گوید:لو كان العلم بالثریا لتنا و له رجال من فارس اگر دانش درثریا باشد،
بی گمان مردانی از ایران به آن دست مییابند.
آیا پیامبر اسلام که
خود از مردم عرب، وبر این باور بود، که ایرانیان مردمی هستند ،که همواره
به دنبال دانش می باشند، بهتر می دانست که ایرانیان چه داشته اند، یا آقای
جمال هاشمی ! که پیرو پیامبر اسلام می باشد؟
منبع :
http://ettelaat.net/09-februari/news.asp?id=35538&sort=Culture
لينك ثابت
نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت توسط ..:: جعفر معروفی ::..