تبليغاتX
 فردوسی ، نیای بزرگ ایرانیان
هــمــانــا كـــه نـــامـــت بـــه آيـــد ز گـــنـــج … بـه رنـجـســت گــنــج و بــه نــامــســت رنج

شعر و فرهنگ ایران و تاجیکستان در گفت‌وگوی سیمین و گلرخسار

سیمین بهبهانی (راست) و گلرخسار صفی

۱۳۸۸/۰۲/۰۲
در هفته‌های گذشته جنگ فرهنگی رادیو فردا، پذیرای دو تن از برجسته‌ترین چهره‌های زبان و ادبیات فارسی در ایران و تاجیکستان بود.

خانم سیمین بهبهانی شاعر ایرانی و چهره شاخص «کانون نویسندگان ایران» و خانم گلرخسار صفی، شاعر پارسی‌گوی تاجیک که به او لقب «مادر ملت تاجیک» و «مادر وطن» داده‌اند.

این دو شاعر برجسته فارسی‌زبان در قالب یک گپ و گفتی صمیمانه، وضعیت ادبیات در ایران و تاجیکستان و شعر و فرهنگ  دوملت ایران و تاجیکستان را مورد ارزیابی قرار داده‌اند که ماحصل این

از خانم گلرخسار، تا کنون تعداد زیادی مجموعه شعر، سخنرانی و مقاله به چاپ رسیده است . او از زنان پیشگام شعر تاجیکستان و از چهره‌های برجسته دوران استقلال این کشور است که استاد و سرمشق خود را حافظ و بیدل دهلوی می‌داند و به دلیل سفرهای متعددی که به ایران داشته، اشعارش بیش از سایر شاعران تاجیکی در ایران شناخته شده است.

سیمین بهبهانی: خیلی خوشحالم که صدای شما را می‌شنوم.

گلرخسار صفی: سلامت باشید. استاد ارجمند، استاد عزیز، سیمین. که فرموده‌اید «پنجره‌ها بسته‌اند، عشق پدیدار نیست/ دیده بیدار هست، سعادت دیدار نیست». باید بگویم همه محبت خودم و محبت مردم تاجیکستان را به شما ابلاغ می‌کنم.

سیمین بهبهانی: من هم همین طور، همیشه ایرانیان و شاعران ایرانی از شما با احترام بسیار یاد می‌کنند و شما را دوست دارند . آنچه می‌گویید «جانا سخن از زبان ما» است.

گلرخسار صفی؛ شاعر برجسته پارسی‌سرای تاجیکستان
گلرخسار صفی:
با شیوه عاشقان سخن می‌گویم/ با لهجه عارفان سخن می‌گویم/ از آنکه به پارسی سخن می‌گویم/ با لحن فرشتگان سخن می‌گویم. خانم سیمین، دلم می‌خواست با همدیگر درباره تأثیر زبان فارسی در سراسر جهان صحبت کنیم. به قول نیما یوشیج «دنیا خانه است». با این احوال شما فکر می‌کنید ما می‌توانیم این زبان بهشتی‌مان را حفظ کنیم؟ [آنهم] در شرایطی که خواننده ایرانی به جای چَشم می‌خواند چِشم (به کسر چ).

سیمین بهبهانی: درست است که هم در ایران و هم در سایر نقاط جهان، شعرهایی می‌شنویم که اصلاً انتظارش را نداریم. اما این را باور کنید که در ایران هنوز هم ادبیات در سطح عالی زنده است. کسانی وجود دارند که واقعاً کارهای ماندگار تولید می‌کنند. در طول قرون متمادی هم همیشه همین گونه بوده است. وقتی نگاه می‌کنیم، می‌بینیم در کنار ادبیات متعالی همیشه حشو و زوائدی هم بوده‌اند که در نهایت از بین رفته‌اند و فقط ماندگارهاست که باقی مانده‌اند.

«موج‌آفرینی و زبان‌آفرینی»

گلرخسار صفی: سخنان شما خیلی عالی است؛ به قول تاجیک‌ها سخنانتان «عالیجناب» است. اما من می‌خواستم بگویم که وظیفه ما و شما حفظ میراث بزرگی است که بزرگانمان باقی گذارده‌اند. متأسفانه در طول دو صد سال اخیر ما از همدیگر جدا بوده‌ایم. اما بد نیست که مردم فرهنگ دوست ایران هم بدانند که شعر نو در تاجیکستان از استاد عینی شروع شد.

صدرالدین عینی اولین شعر نو را در سال ۱۹۱۸ میلادی سرود با این آغاز که «ای مشعل رخشان عدالت به کجایی؟ که امروز به مایی». بعد از آن نیز فریده سلیمانی بود که از این مرزها عبور کرد و وارد مراحل عالی شعر نو شد. مطمئنم که مردم ایران این اطلاعات را ندارند. می‌خواهم تأکید کنم که ما ملتی آریایی هستیم که اگر چه به جبر از نظر فیزیکی دور از همیم اما تفکر و زبان ما، ما را به هم متصل می‌کند.

سیمین بهبهانی شاعر ایرانی
سیمین بهبهانی:
دقیقاً همین طور است که شما می‌گویید. من امیدوارم که هم جوانان ایرانی و هم جوانان تاجیک، بیش از امروز به ادبیات گذشتگان توجه کنند. نوپردازی بسیار خوب و عالی است اما هیچ نویی نیست که پشتوانه کهن نداشته باشد. این ادبیات کهن ماست که به ما قدرت میدهد تا نو فکر کنیم.

گلرخسار صفی: درست است. وظیفه شاعر این است که ندانسته، زبان‌آفرینی و موج‌آفرینی کند. اما استاد سیمین دلم می‌خواهد از شما بپرسم، از دیدگاه شما، جوانان ما می‌توانند موج‌آفرینی کنند. می‌توانند زبان ما و زبان حافظ را حفظ کنند؟ از نقطه نظر شما آنان باید فقط به ادبیات کهن بپردازند یا اینکه به دنبال نوآوری باشند؟

سیمین بهبهانی: احتیاج امروز این است که علاوه بر اینکه از گذشته‌ای که به یادگار باقیمانده است استمداد کنیم لازم است از ادبیات سایر ملل هم کمک بگیریم. از ادبیات و شعر مدرن دنیا استفاده کنیم. تا قادر باشیم یک شعر قوی عرضه کنیم. هیچ ادبیاتی خود به خود به وجود نمی‌آید. حتی در گذشته که فردوسی و انوری و حافظ ظهور کردند بازهم از ادبیات عرب متأثر بودیم. حتی از بخش‌هایی از قرآن که به شعر شباهت داشت بهره زیاد بردیم.

هیچ وقت هیچ ادبیاتی بدون بهره‌گیری از ادبیات سایر ملل و سرزمین‌ها بزرگ نمی‌شود. اگر ادبیات روسی با ادبیات فرانسه آشنا نمی‌شد، از انگلیس و آلمان بهره نمی‌برد هرگز یک ادبیات به این شکفتگی خلق نمی‌شد. این شکفتگی نتیجه آمیزش ادبیات‌هاست. امروزه جوان‌ها خیلی کارها می‌کنند اما متأسفانه از ادبیات کهن بهره زیادی نمی‌گیرند و از آن فاصله گرفته‌اند.

رادیوفردا: اما خانم گلرخسار، آیا عدم تمایل جوانان تاجیک به ادبیات کهن، بخشی از نگرانی‌های شما هم هست؟

گلرخسار صفی: من معتقدم اگر چه داد سخن را بزرگان ادبیات داده‌اند اما فضا برای رشد جوان‌ها وجود دارد. همین خانم سیمین بهبهانی در غزلیاتشان ثابت کردند که اگر چه ما در گذشته حافظ و مولوی و بزرگان غزلسرا داریم اما یک بانوی نازنین پارسی‌گو در قرن بیست و یکم توانسته است با غزلیاتش در این عرصه انقلاب ایجاد کند.

من خطاب به جوانان تاجیک، افغان و ایرانی که به زبان فارسی، دری یا افغانی سخن می‌گویند، و هر سه اینها یک زبان است که از همدیگر جدایشان کرده‌اند، می‌گویم که هنوز هم جای خلاقیت و اندیشه‌های تازه هست. اگر چه این خلاقیت باید در باغ کهن اندیشه و ادبیات، ریشه بدواند.

«یک اشتباه محض تاریخی»

رادیو فردا: خانم گلرخسار، چقدر در کشور تاجیکستان با ادبیات امروز ایران، چه در حوزه شعر و چه در حوزه ادبیات داستانی آشنایی دارند؟
گلرخسار صفی: اگر بیست سال پیش به من می‌گفتند که می‌توانم دیوان استاد سیمین را داشته باشم من هرگز باور نمی‌کردم. در گذشته مرزهای سیاسی بسیار بلندتر از ادبیات بود. ما نمی‌دانستیم پشت این مرزها چیست؟ ولی امروز خوشبختانه از ادبیات روز ایران آگاهی داریم. حتی با کمک و دستگیری و محبت دوستان ایرانی، آثاری از ادبیات تاجیک هم در ایران به چاپ می‌رسد.

متأسفانه بدبختی و مشکل بزرگی که برای ما تاجیک‌ها وجود دارد این است که اگر چه زبان ما فارسی است اما خط ما، خط سیریلیک است. من خودم را از این بابت همیشه شرمنده حس می‌کنم. ما به زبان فارسی حرف می‌زنیم اما به زبان سریلیک می‌نویسیم که این یک اشتباه محض تاریخی است.

برخی از دوستان از این بابت به ما ایراد می‌گیرند. من تصور می‌کنم بیشتر باید به حالمان گریه کنند. من خودم ساعت‌ها با این خط کار می‌کنم. این طبیعی است که وقتی با خط بیگانه می‌نویسی و شعر تولید می‌کنی، این شعر نمی‌تواند در سطح بالای ادبیات فارسی قرار گیرد. البته جای خوشبختی دارد که امروزه ما زبان فارسی را در مکتب هایمان می‌آموزیم.

من معتقدم برای بی‌سواد کردن یک ملت کافی است که خط شان را تغییر بدهی. همان طور که یکصد سال با ما این کار را کردند اما برای برگردان سواد به همان ملت به ۳۰۰ سال کار فرهنگی و تلاش نیاز هست. شاید به این دلیل است که شعر ما چندان هم در ایران معروف و مشهور نباشد.

رادیو فردا: خانم بهبهانی، خانم گلرخسار به مسئله مهم خط در تاجیکستان اشاره کردند. شاید به این دلیل است که آثاری که در ایران یا در تاجیکستان مکتوب می‌شود برای طرفین قابل بهره‌برداری نیست. دوستان افغانی از منابع ایرانی می‌توانند بهره ببرند اما این امکان برای دوستان تاجیکمان فراهم نیست. شما در این مورد چه اعتقادی دارید؟

سیمین بهبهانی: الان که این مطلب را از خانم گلرخسار شنیدم بسیار متأسف شدم. برای اینکه انسان به زبانی که سال‌ها به آن مألوف است شعر می‌گوید و آثار ادبی‌اش به آن زبان و آن خط باقی می‌ماند. اما امروز شاعر تاجیک ناچار است به زبان فارسی شعر بگوید و به خط دیگری بنویسد. این واقعاً امر وحشتناکی است.

من فکر می‌کنم تاجیک‌ها بایستی در پی چاره‌اندیشی باشند. در دبستان‌ها در کنار خط سیریلیک، خط فارسی را هم آموزش بدهند. در بسیاری از ممالک دنیا همزمان با هم کودکان را با دو رسم‌الخط و دو زبان متفاوت آشنا می‌کنند. امید دارم که دولت تاجیکستان هم بتواند این کار را بکند چون ما با تاجیک‌ها جدایی نداریم. ما یک ملت بوده‌ایم اما روزگار ما را از هم جدا کرده و خط فارسی را از ملت تاجیک گرفته است.

گلرخسار صفی: خانم سیمین، من هم با شما هم عقیده هستم اما این امر خیلی وقت گیر است. باور کنید که فاجعه ملی ما همین مسئله تغییر خط بوده است. زمانی که من در پارلمان بودم این پیشنهاد را به دولت ارائه کردم. اما طبیعی است که این اقدام بسیار زمانبر است. من معتقدم در کنار خط سیریلیک بایستی خط نیاکانمان را هم بیاموزیم. برای اینکه هزاران کتاب در پیشینه ما باقی مانده است که هنوز نخوانده‌ایم.

«ادبیات فارسی منحصر به ایرانیان نیست»

رادیو فردا: یک ضرب‌المثل در جهان عرب متداول است که می‌گویند «مصری‌ها ادبیات را تولید می‌کنند، لبنانی‌ها چاپ می‌کنند، و ملت عرب آن را می‌خوانند» این نشانگر آن است که وقتی ملت‌ها خط و زبان مشترک داشته باشند می‌توانند همدیگر را حمایت کنند. گفته می‌شود که هم اکنون ۲۰۰ میلیون نفر در سراسر جهان به زبان فارسی سخن می‌گویند. شاید اگر مسئله خط حل می‌شد، این جمعیت بهتر می‌توانستند با همدیگر ارتباط برقرار کنند.
گلرخسار صفی: البته این مشکل در افغانستان وجود ندارد و فقط خاص مردم تاجیک است. شما از دنیای عرب یاد کردید. راستش من به عرب‌ها حسرت می‌برم چون چند مملکت عرب می‌توانند یک شاعر داشته باشند. می‌توانند نظم و نثر همدیگر را بفهمند و درک کنند. اما متأسفانه ما نمی‌توانیم مطالب تولید شده همدیگر را درک کنیم. هر مطلبی که از همدیگر به چاپ می‌رسانیم نصف حجم آن کتاب اختصاص به شرح مطالب دارد.

سیمین بهبهانی: البته در مورد خط فارسی هم کوشش بسیاری شد که از آن ایراد بگیرند و بگویند که این خط امروزی نیست. اما مرحوم فروغی کسی بود که کوشش کرد برای اینکه خط فارسی کماکان همچون سابق باقی بماند و این امر باعث شد که رابطه ما با ادبیات قدیم قطع نشود.

این مسئله که خانم گلرخسار اشاره کردند معضل بزرگی است. شاید این ظلمی است که به ملت تاجیک وارد آمده است. ادبیات ایران منحصر به ایرانیان نیست. این ادبیات به ملت افغان و تاجیک هم اختصاص دارد. همه ما زمانی در یک حوزه بوده‌ایم. شعر حوزه خراسان را اگر بررسی کنیم می‌بینیم که هم به ملت تاجیک و هم به ملت افغانستان تعلق دارد.

این گفت‌وگو با شعرخوانی هر دو شاعر پارسی زبان به پایان رسید که این بخش در فایل صوتی برنامه قابل شنیدن است.



لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت توسط ..:: جعفر معروفی ::..

تجلیل از «گردآفرید»، اولین بانوی نقال ایران

فاطمه حبیبی‌زاد؛ گردآفرید/ در حال اجرای نقالی در تهران سال ۸۶ (عکس از وب‌سایت رسمی گردآفرید)

۱۳۸۸/۰۲/۲۵
مراسم تجلیل از فاطمه حبیبی‌زاد، که به گرد آفريد مشهور است، به عنوان اولین بانوی نقال روز پنج‌شنبه ۲۴ اردیبهشت ماه در چهارچوب برنامه‌های بزرگداشت فردوسی در سالن سینمای کاخ‌موزه نیاوران برپا شد.

خانم حبيبی‌‌زاد که سال‌ها شاهنامه را به زبان ساده به دانش آموزان ياد داده، سال‌ها پيش لقب گردآفريد را از مرشد ترابی، از نقالان با سابقه ايران دريافت کرد.

مرشد ترابی، در این مراسم با اهدای عصای نقالی خود، به فاطمه حبيبی‌زاد، از او به عنوان اولين بانوی نقال ايران تجليل کرده بود.

خانم حبیبی‌زاد در سال‌های اخير با اجرای برنامه نقالی در مراسم و جشنواره‌های فرهنگی و هنری ايران، گروه سنی کودک و نوجوان را نيز وارد عرصه نقالی شاهنامه کرد.

خانم حبيبی‌زاد خود در باره علت برگزاری مراسم تجليل از وی گفته است که اين تجليل به دليل سال‌ها تدريس شاهنامه به زبان ساده به دانش‌آموزان از سوی انجمن فرهنگی بیستون و همياری گنجينه نقش جهان در سومين يادواره بزرگداشت فردوسی انجام گرفت.

فاطمه حبیبی‌زاد در سال ۱۳۳۵ در اهواز متولد شد و در سال‌های جوانی بخاطر علاقه‌اش به شاهنامه و داستان‌های تاریخی اسطوره‌ای جذب پاتوق‌های شاهنامه‌خوانی شد.

او پس مدتی که احساس کرد هنر نقالی به انزوا کشیده شده است تصیم گرفت پا به میدان  بگذارد و در فضایی مردانه  به عنوان اولین زن در حوزه نقالی و شاهنامه‌خوانی فعالیت کند.

فاطمه حبیبی‌زاد؛ گردآفرید/ در حال اجرای نقالی در تهران سال ۸۶ (عکس از وب‌سایت رسمی گردآفرید)

خانم حبیبی‌زاد برای تجربه کاری‌اش به استان‌های مختلف سفر کرد و نقالی‌های نقاط مختلف ایران را فرا گرفت و سر آخر شیوه نقالی تهران و اصفهان را الگوی کار خودش قرار داد.

كتاب «آفرين آفرينش» به قلم فاطمه حبيبی‌زاد كه به حکمت و راز و رمز نهفته در جشن‌های کهن ملی، گنجینه‌های مکتوب کهن ایران باستان، سرودها، نیایش‌ها، افسانه‌ها، اسطوره‌ها و  آثار حکیمان و شاعران می‌پردازد نيز در اسفند  ماه سال گذشته در خانه هنرمندان ایران رونمایی شد.

این کتاب را انتشارات ايران‌شناسی منتشر کرده است.

انجمن فرهنگی بيستون در دو دوره گذشته يادواره بزرگداشت فردوسی از شهرام ناظری و بهروز غريب‌پور تجليل کرده بود.
 



لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت توسط ..:: جعفر معروفی ::..

روزی برای رنج ۳۰ساله؛ روزی برای فردوسی

تندیس فردوسی در مشهد

۱۳۸۸/۰۲/۲۸
جمعه ۲۵ ارديبهشت ماه، روز فردوسی، شاعر بزرگ ايرانيان و فارسی زبانان سراسر دنيا بود. روزی که به آن مناسبت از يک هفته پيش تا به حال در ايران جلسات و سخنرانی‌های متعددی برگزار شده است.

به همين مناسبت در «جُنگ فرهنگی» راديو فردا با دکتر جليل دوستخواه همراه می‌شويم. دکتر دوستخواه از نويسندگان، پژوهشگران و شاهنامه‌شناسان برجسته ايرانی است که نيم قرن از عمرش را برای شناخت فردوسی و شاهنامه گذاشته و اگر چه ساليانی است که ساکن استراليا شده، اما همچنان پژوهشگر راه و انديشه شاعر ملی ايران است.

جليل دوستخواه: به اعتقاد من اگر تمام ۳۶۵ روز سال را هم به نام روز فرودسی بناميم کار زيادی نکرده ايم و کار سزاواری کرده ايم. به‌خاطر اينکه فقط کسانی که به درستی و با مقياس گسترده با شاهنامه سرو کار داشته‌اند می‌دانند که اين فرهيخته والا که نامش فردوسی است چه کرده است؟ و اگر او نبود و اين خويشکاری عظيم را نمی ورزيد آن‌وقت ما ايرانی‌ها از ديدگاه فرهنگی تا چه اندازه فقير بوديم و چه اندازه دست و زندگی‌مان خالی بود. شاهنامه به راستی درياست.

چه کتاب‌هايی در اين يکی دو سال اخير درباره فردوسی و شاهنامه منتشر شده است که شما خواندن آن را به دوستداران فردوسی پيشنهاد می‌کنيد؟
کم نيستند اين آثار. به‌ويژه مقاله های خوبی که در اين چند ساله منتشر شده‌اند و من چند تايی را که به يادم می‌آيد معرفی می‌کنم و بقيه را به تارنمای «ايران‌شناخت» حواله می‌دهم که در آنجا من غالب اين کتاب‌ها را که يا خودم نقدی بر آنها نوشته‌ام يا دستی بر آن داشته‌ام، معرفی کرده ام.

يکی کتاب خيلی ارزشمندی است از آقای دکتر مير جلال الدين کزازی، استاد دانشگاه تهران در شش مجلد به نام «نامه باستان». اين کتاب اتفاقا در حال حاضر در نمايشگاه تازه تهران هم عرضه شده است.بسيار مژده خوبی است و اين کتابی است که شاهنامه را تفسير و تحليل کرده است.

اما بايد پيش از اين کتاب از به پايان رسيدن کار ويرايش نهايی شاهنامه و انتشار آن هم در امريکا و هم در ايران خبر بدهم، يعنی شاهنامه به ويرايش استاد دکتر جلال خالقی مطلق، که خوشبختانه چاپ دوم آن در تهران به طور کامل از سوی بنياد دايره المعارف بزرگ اسلامی منتشر شد و به هر حال اين اتفاق مهم و بسيار درخشانی بود که خوشبختانه در روزگار ما افتاد.

ما الان می‌توانيم بگوييم در هزار سال گذشته از زمان فردوسی تا کنون هرگز هيچ متن شاهنامه‌ای اين جور پاکيزه و ويراسته و نزديک به اصل وجود نداشته است.

کتاب دکتر محمود عباديان به نام «سنت و نوآوری در حماسه سرايی» هم کار درخشانی در زمينه شناخت شاهنامه است.

شما به اين نکته اشاره کرديد که در يکی دو سال اخير مقالات خوبی هم در زمينه شاهنامه پژوهی منتشر شده است، می توانم خواهش کنم برخی از اين مقالات را هم معرفی کنيد؟

بله . يک سری مقالاتی از اين دست توسط آقای خطيبی نوشته شده است و مقالات کليدی مهمی در مورد شناخت ريزه‌کاری‌های شاهنامه است. پژوهشگر جوان و پويای ديگری به نام دکتر سجاد آيدنلو که استاد دانشگاه اروميه است و از ايشان کتاب «آفتابی در ميان سايه ای» هم منتشر شده است در اين خصوص مقالات خوبی تاليف کرده است.

در مورد نسخه‌ی دکتر خالقی مطلق، اگر چه اين نسخه مورد تاييد بسياری از اساتيد شاهنامه پژوه از جمله خود شما از ابتدا و حتی پيش از انتشار قرار داشت، بعد از انتشار برخی از شاهنامه پژوهان ديگر بودند که انتقاداتی بر آن داشتند. آنها اگر چه اين نسخه را نسخه بسيار پاکيزه ای می دانند اما در عين حال معتقدند که نسخه فلورانس آنقدر که گفته شده قابل اتکا نيست. از جمله من به‌خاطر دارم که دکتر جنيدی در اين باره مقاله‌ای منتشر کرد.
بله . من هم در جريان همه اين مقالات و اظهار نظرها هستم . آقای دکتر جنيدی و دکتر قريب از شاخص ترين کسانی هستند که به کار استاد خالقی ايراداتی دارند.در ايراداتی که دوستان ما ـ که خودشان هم آدمها ی شايسته ای هستند و کارهای ارزشمندی هم ارائه کرده اند ـ آشفتگی‌هايی وجود دارد.

اين نکته که آنان به آن اشاره می کنند در صورتی می‌توانست ايراد و اشکال باشد که آقای دکتر خالقی دست نوشته فلورانس را کامل و تمام و بی نقص می‌دانست و اساساً می گفت که من همه آن را عينا می‌آورم چون اين قديمی‌ترين دستنوشته‌ای است که تا به حال به دست ما آمده و بنابر اين قديمی‌ترين بايد صحيح‌ترين هم باشد . اما دکتر خالقی هرگز همچنين تکيه‌ای به نسخه فلورانس نکرده‌اند.

در خود متن ويراستاری شده بارها می بينيم که چيزی که در دست نوشت فلورانس وجود داشته ايشان در متن اصلی نياورده‌اند برای اينکار هم دلايلی داشته‌اند و دقت‌هايی مبذول کرده‌اند و آن را در پاورقی و پايين صفحه و پی‌نوشت‌ها قيد کرده اند و از دست نوشته‌های ديگر که تاريخ‌شان جديدتر از نسخه فلورانس است در متن اصلی آورده‌اند.



لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت توسط ..:: جعفر معروفی ::..

بازی‌های کامپیوتری ایرانی در نمایشگاه کلن آلمان

تصویری از وب‌سایت بازی سوشیانت

۱۳۸۸/۰۶/۰۴
نمایشگاه جهانی بازی‌های رایانه‌ای، پس از هفت سال برپایی در شهر لایپزیگ، از امسال به شهر کلن آلمان نقل مکان کرده. در این نمایشگاه بزرگ و دیدنی بیش از ۴۵۰ غرفه از حدود ۱۰۰ کشور جهان از جمله ایران کالای خود را که بازی‌های سرگرم کننده تصویری است، ارائه داشتند.

پنج شرکت تولید کننده بازی‌های کامپیوتری از ایران به سرپرستی بنیاد ملی بازی‌های رایانه‌ای، ۱۰ بازی تولیدی خود از جمله «شمشیر نادر»، «عصر پهلوانان» و «گرشاسب، راز گرز» را در این نمایشگاه عرضه کردند.

مهندس آرش جعفری از شرکت فن افزار شریف در تهران هم یکی از مسئولان تولید بازی‌های رایانه‌ای است که در گفت‌وگو با رادیو فردا در محل نمایشگاه ضمن اشاره به گرایش طراحان و سازندگان بازی‌های تصویری به داستان‌های کهن ایران، از جمله شاهنامه فردوسی، به درون‌مایه بازی سرگرم کننده و آموزنده «گرشاسب، راز گرز» هم پرداخته است.

آرش جعفری می‌گوید: «داستان گرشاسب عبارت می شود از مرحله اولی که ما ساختیم، اطلاع گرشاسب از اینکه برادر او را دیوان و اشموغان، که در حقیقت نماد پلیدی هستند [کشته اند] و این دیوها دارند شهرها را می‌گیرند و مردم را اذیت می کنند. ما یک سری مردمان داریم که اینها از جنس اهورایان هستند، افراد نورانی مثل «وهومن» که حکیم بوده. بعد از اینکه گرشاسب متوجه می‌شود برادرش را کشته‌اند، شمشیر می‌سازد و شروع می کند به گرفتن انتقام برادرش. گرشاسب پهلوان، همانطورکه از گرشاسبنامه حس می‌کنیم و همین طور از اوستا و شاهنامه، ابتدا آن انگیزه‌ای که داشته، خیلی انگیزه متعالی نبوده. فقط در پی انتقام بوده. شروع به مبارزه می‌کند و بعد که پیش می‌رود متوجه می شود که ظلم زیادی دارد صورت می گیرد از سوی دیوان و پلیدان برعلیه اهورایی ها. راجع به خیلی از ارزش‌ها مطلع می‌شود. امیدوارتر می‌شود برای مبارزه تا وضع موجود را عوض کند. در این داستان در مراحلی اهورایان او را نصیحت می‌کند، پند می‌دهد که او باید گرزی پیدا کند اگر می‌خواهد با بزرگ‌ترین و مخوف‌ترین دیوان و اشموغان که سرکرده آنها «هیتاسپ» است، تا بتواند با او مبارزه کند. که در مرحله آخر مواجه می‌شود.»

آرش جعفری در ادامه گفت‌وگو از اینکه ایرانی‌ها هم برای نخستین بار در این نمایشگاه در آلمان شرکت کرده‌اند، ابراز خوشنودی فراوان می‌کند و می گوید از این بازی رایانه ای چند کارشناس برجسته جهانی هم دیدن کرده‌اند.

به گفته آرش جعفری، هشت واسطه از کمپانی‌هایی مثل دیسنی، مایکروسافت، کپکام و همچنین اکونومی که دارای بیشترین استودیوها و بازی‌ها هستند، از غرفه فن افزار شریف دیدن کرده‌اند.

آقای جعفری می‌افزاید: «مدیر تولید شرکت کپکام و «زک کارلسون»، مدیر توسعه تجاری این شرکت، بازی گرشاسب را دیدند. پیشنهاد آن‌ها این بود که یک مسیر توصیه‌ها، راهنمایی‌ها و ارتباطی برای ما باشند. ما اولین ایمیل را که فرستادیم، انتظار نداشتیم به این زودی جواب بدهند، ولی هم جواب دادند و هم دوباره فردای آن روز آمدند پیش ما. اینها همه‌اش برای ما روحیه ایجاد می‌کند. جوان‌ترهای ما بیایند کنار ما این لحظات را که می‌بینند، خیلی اثر می‌پذیرند. یک هنرمند که می بیند زک کارلسون دارد کارش را می‌بیند، شما نمی‌دانید که در کارهای بعدی با چه ایمانی کار خواهد کرد. ما فکر می کنیم که واقعاً آنقدر خوب نیستیم که فعلاً بتوانیم این‌ افراد را از تولیداتمان راضی کنیم، ولی در مجموع با معرفی فرهنگمان به وسیله این بازی‌ها از کار خودمان خیلی راضی هستیم.»

در چند سال گذشته ساخت بازی‌های رایانه‌ای در ایران یا با حضور طراحان ایرانی رونق زیادی گرفته است.

شرکت‌های ایرانی جتی تلاش می‌کنند تا به بازار پرروزنق و البته پررقابت غرب نیز دسترسی پیدا کنند.

از جمله بازی‌های ایرانی می‌توان به اخراجی‌ها، لطفعلی‌خان زند، نجات بندر، سوشیانت یا عصر پهلوانان اشاره کرد.



لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت توسط ..:: جعفر معروفی ::..

شهرام ناظری آواز «شاهنامه» سر داد

شهرام ناظری

۱۳۸۸/۰۳/۰۴
شهرام ناظری، خواننده صاحب نام موسیقی ایرانی در پاریس به مدت یک هفته (آخرین هفته اردیبهشت) به اجرای برنامه‌ای پرداخت، که بیش از هر چیز اجرای قطعات شاهنامه فردوسی در قالب دستگاه‌های ایرانی آن را متفاوت کرد.

تاکنون آوازخوان‌های سنتی ایرانی به جز فردوسی، شعر اغلب شاعران ایرانی را اجرا کرده‌اند. اما اجرای شاهنامه فردوسی کاری بدیع و تازه بود که تاکنون سابقه نداشته است.

قرار بود شهرام ناظری با یک خواننده به نام آلین قاسم اف از جمهوری آذربایجان یک برنامه مشترک نیز اجرا کنند، که البته -به گفته آقای ناظری- به دلیل دیر رسیدن این خواننده به پاریس، برنامه مشترک آنان به آینده موکول شد.

شهرام ناظری درباره کنسرت خود در پاریس و حال و هوای آن با رادیو فردا گفت‌وگو کرده و ابتدا گفته است که « از چه زمانی فکر کار کردن بر اشعار شاهنامه فردوسی را در برنامه‌های خود داشته است؟»

من ده سال است که روی شاهنامه کار کرده‌ام. البته کار کردن روی شاهنامه کار بسیار مشکلی است . برای اینکه در تاریخ سنتی موسیقی ما سابقه نداشته که کسی شاهنامه بخواند. در نتیجه کسی شاهنامه خواندن بلد نیست . استادان ما هم در این مورد چیزی را آموزش نداده‌اند. آنها بیشتر به آموزش موسیقی سنتی بر روی اشعار تغزلی شعرایی چون حافظ یا سعدی پرداخته‌اند. در صورتی که شاهنامه یک منظومه است و نوعی طرز فکر و روش دیگر را می‌طلبد.

اصولا از نظر شما کار بر روی اشعار و سروده‌های شاهنامه فردوسی چگونه است ؟

می دانید. شعر شاهنامه انجامش مشکلات فراوانی دارد. اما همه این مشکلات قابل حل است. به عنوان مثال نیاز به تشیکل یک ارکستر بزرگ دارد. باید یک سری سازهایی وارد این ارکستر شود. به هر حال در آن زمان سازهای بادی خاصی بوده که هنوز هم یک جاهایی پیدا می‌شود باید آنها را گرد آورد و کار کرد. اگر حمایت انجام شود و قرار باشد در این مورد اجرایی باشد این کار شدنی است.

«یک معضل بزرگ وجود دارد و آن در طرز بیان شعر فردوسی و طرز برخورد با نوع لحن و بیان این منظومه عظیم ادبیات فارسی است . خوب ما در موسیقی سنتی آن را یاد نگرفته‌ایم. در نتیجه من چند سالی بر روی این موضوع و روی تاریخ ایران باستان و اسطوره‌ها مطالعه کردم. سرنخ‌های مختلفی از جاهای گوناگونی مثل اوستا به دست آوردم . یا مهم‌ترین آنها را از مقام‌های دست نخورده و خیلی قدیمی موسیقی کردی که در حقیقت تداعی کننده نوعی حس حماسی است و دارای فضاهایی است که در قدیم وجود داشته ولی امروز از بین رفته است به دست آوردم.»
اما یک معضل بزرگ وجود دارد و آن در طرز بیان شعر فردوسی و طرز برخورد با نوع لحن و بیان این منظومه عظیم ادبیات فارسی است . خوب ما در موسیقی سنتی آن را یاد نگرفته‌ایم. در نتیجه من چند سالی بر روی این موضوع و روی تاریخ ایران باستان و اسطوره‌ها مطالعه کردم. سرنخ‌های مختلفی از جاهای گوناگونی مثل اوستا به دست آوردم . یا مهم‌ترین آنها را از مقام‌های دست نخورده و خیلی قدیمی موسیقی کردی که در حقیقت تداعی کننده نوعی حس حماسی است و دارای فضاهایی است که در قدیم وجود داشته ولی امروز از بین رفته است به دست آوردم.

با علاقه ای که خودم داشتم روی این شکل برخورد با شعر فردوسی کار کردم و در این برنامه خواسته‌ام اولین قدم را بردارم. اگر بتوانیم آن ارکستری را که گفتم راه بیندازیم و آن را تامین کنیم که بتواند به حیات خود ادامه بدهد و تمریناتش را به طور مرتب انجام دهد و رو به جلو حرکت کند این کار شدنی است.

در این سفر تصمیم گرفتم با حضور پسرم حافظ که ده سال بود با من بر روی صحنه نیامده بود- و حالا پس از ده سال که تحصیلاتش را در نیویورک به اتمام رسانده- برنامه مشترک اجرا کنیم . پایان نامه تحصیلی او هم در زمینه آهنگ‌سازی بر اشعار شاهنامه فردوسی است. ما از سال‌ها پیش در جریان فردوسی بوده‌ایم و به هر حال می‌خواهیم با همین ارکستر کوچکی که در اختیار داریم با حضور آقای سینا جهان آبادی که کمانچه آرتو می‌زند، آقای حسین رضایی نیا که دف و دمام می‌زند و آقای حسین زهاوی که هم دف و دهل می‌زند و هم سازهایی که تداعی کننده حس شاهنامه هستند و با حضور حافظ ناظری که سه تار می‌نوازد کارمان را آغاز کنیم.

با توجه به صحبت‌های شما ، آیا می‌توان گفت که شما فعلا پرونده مولانا را بسته‌اید و پرونده فردوسی را باز کرده‌اید؟

نه! نمی‌شود این را گفت. چون شاعران و بزرگان تاریخ ما دیگر به کل بشریت پیوسته‌اند. یک روز از آقای شفیعی کدکنی پرسیدم نظرشان در مورد مثنوی چیست؟ ایشان پاسخ بسیار عجیبی به من دادند؛ گفتند که من فکر می‌کنم روزی که قرار بوده است سناریوی هستی نگاشته شود در آن روز مثنوی هم جزئی از سناریوی هستی در کنار آفتاب و ماه و زمین بوده است. من هم فکر می‌کنم واقعا این گونه بوده است. بسیاری از بزرگان جهان گویا از همان روز نخستی که سناریوی آفرینش نگاشته شده است، آنها نیز حضور داشته‌اند و آثارشان را خلق کرده‌اند. شاید به همین خاطر است که اینها جاودان و ماندگارند.

نمی‌شود هیچ وقت دفتر مولانا را بست. در همین برنامه اخیر هم، نصف برنامه به شاهنامه و نیمی از برنامه به اشعار مولانا اختصاص دارد. در حقیقت از این اقیانوس به آن یکی اقیانوس دیگر وارد می‌شویم.



لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت توسط ..:: جعفر معروفی ::..

منصور بن حسن که با نام ابوالقاسم فردوسي کتاب بزرگ شاهنامه را سرود در اوايل قرن چهارم هجري قمري در قريه ي باژ از توابع شهر توس به دنيا آمد. هر چند اين شاعر بزرگ که شهرت جهاني دارد در هنگام نوشتن شاهنامه با رنج و تنگدستي زيست اما کار و تلاش او از جواني براي به شعر در آوردن داستان هاي کهن ايران نمونه اي از زندگي يک انسان والاست.


 ابوالقاسم فردوسي کتاب شاهنامه را با خواندن شاهنامه ي منثور که ابو منصور المعمري در سال سيصد و چهل و شش هجري نوشته بود سرود. ابو منصور المعمري هم کتابش را با شنيدن داستان هاي کهن از زبان قصه گويان و آگاهان به وجود آورد. البته فردوسي پيش از خواندن اين کتاب بعضي داستان هاي کهن را که بعد به شعر در آورد از زبان افراد با ذوق شنيده بود. 


ریشه گاه




لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت توسط ..:: جعفر معروفی ::..

تنديس حکيم ابوالقاسم فردوسي شاعر نامدار ايراني 18 ارديبهشت ماه همزمان با هزارمين سال پايان سرودن شاهنامه و در آستانه روز بزرگداشت فردوسي در دانشگاه آکسفورد نصب و رونمايي شد

به گزارش اداره كل روابط عمومي و اطلاع رساني سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي، در مراسم رونمايي اين تنديس، رسول موحديان سفير جمهوري اسلامي ايران در لندن، علي محمد حلمي رايزن فرهنگي ايران در بریتانیا، پرفسور سر "نيل چالمرز" رييس دانشکده وادهام، دکتر فيروزه عبدالاوا و پروفسورهرزيگ از اساتيد زبان و ادبيات فارسي در دانشگاه آکسفورد ، پروفسور ملويل از محققان و فردوسي شناسان دانشگاه کمبريج و جمع ديگري از شخصيت هاي علمي و دانشگاهي و علاقه مندان به فرهنگ ايران و زبان و ادبيات فارسي حضور داشتند.

در ابتداي اين مراسم، علي محمد حلمي، رايزن فرهنگي سفارت ايران در لندن طي سخناني در اين مراسم ضمن خوشامدگويي به ميهمانان و تشکر از مسئولان دانشگاه آکسفورد گفت: شاهنامه حکيم فردوسي يکي از شاهکارهاي زبان و ادبيات فارسي است که بر روي ادبيات و آثار ادبي پس از خود نيز براي قرن ها تاثيرگذار بوده است.

وي افزود: تنديس فردوسي هديه اي از سوي مردم ايران به دانشکده وادهام آکسفورد براي تجليل از تلاش تمام افرادي است که با يکديگر تعامل همراه با احترام و درک متقابل دارند.

حلمي گفت: فردوسي به طور قطع يکي از بانفوذترين شخصيت هاي ادبي و فرهنگي ايران زمين به حساب مي آيد. بدون استثنا تمام آثار ادبي ايراني ها از سبک و روش شاهنامه فردوسي الهام گرفته و تاثير پذيرفته اند اما هيچ يک تنوانسته اند شهرت و محبوبيت فردوسي را بدست آورند.

رايزن فرهنگي کشورمان با اشاره به نقش فردوسي در ترويج زبان و ادبيات فارسي گفت: فردوسي فرهنگ ها و سنن ايراني را دوباره زنده کرد.

وي افزود: ايراني ها فردوسي را بزرگترين شاعر خود مي دانند و هم اکنون پس از گذشت هزار سال، مردم هنوز شاهنامه را مي خوانند و به ابيات آن گوش فرا مي دهند.

حلمي گفت: شاهکار فردوسي آنقدر باارزش است که بعد از گذشت هزار سال از زمان سرودن آن هنوز براحتي براي فارسي زبانان قابل فهم و درک است.

آنگاه سفير جمهوري اسلامي ايران در انگليس پس از پرده برداري از تنديس حکيم ابوالقاسم فردوسي طي سخناني ابراز اميدواري کرد که آرمان هاي فردوسي پلي بين ملتها براي ارتقاي درک متقابل باشد.

موحديان نصب تنديس فردوسي در دانشگاه آکسفورد همزمان با هزارمين سال پايان سرودن شاهنامه و در آستانه برگزاري روز بزرگداشت فردوسي در داخل و خارج ايران را به فال نيک گرفت و گفت: تجليل از حکيم شعر فارسي در واقع تجليل نسل ها از چهره هاي ماندگار و آرمانخواهي که به همه بشريت تعلق دارند، مي باشد.

وي اقدام دانشگاه آکسفورد در تجليل از فردوسي را در راستاي حفظ و ارتقاي دستاوردها و آرمان هاي معنوي و بشري دانست و شاهنامه اثر جاودان فردوسي را که توسط همه ملل فارسي زبان مورد تکريم قرار مي گيرد، بخشي از مشارکت درخشان زبان و ادب فارسي در غناي فرهنگ و ادبيات جهان توصيف کرد.

سفير جمهوري اسلامي ايران اظهارداشت: اميدوارم آرمان هاي فردوسي پلي بين ملتهاي ما براي ارتقاي درک متقابل باشد و انگيزه اي فراهم کند تا محققان دانشگاه آکسفورد و همتايان ايراني آنان بتوانند همکاري هاي ادبي و علمي جدي تري داشته باشند.

سر نيل چالمرز، رييس دانشکده وادهام آکسفورد نيز طي سخناني ضمن تجليل از مقام فردوسي از سفير جمهوري اسلامي ايران و ديگر شخصيت هاي علمي و فرهنگي شرکت کننده در مراسم رونمايي از تنديس فردوسي قدرداني کرد.

وي گفت: فردوسي شاعري بزرگ و شناخته شده براي همه جهان است و شاهنامه وي علاوه بر اثري ادبي، داراي جنبه هاي فراوان اجتماعي، فرهنگي، سياسي، تاريخي و حماسي است و طي هزار سال گذشته نقش مهمي در زندگي مردم ايران و ديگر فارسي زبانان داشته است.
خانم " فيروزه عبدالاوا" و"هرزيگ" دو تن از اساتيد دانشگاه آکسفورد و از فردوسي شناسان اين دانشگاه نيز طي سخناني از فرهنگ و ادب ايران زمين بويژه شخصيت فرودسي و شاهنامه وي تجليل کردند و ابراز اميدواري نمودندکه نصب تنديس فردوسي در دانشکده وادهام زمينه ساز گسترش ارتباطات فرهنگي و دانشگاهي دو کشور شود.

تنديس فردوسي به سفارش رايزني فرهنگي سفارت جمهوري اسلامي ايران در لندن و توسط خانم مهران قهاري هنرمند ايراني مقيم انگليس ساخته شده و با همکاري مسئولان دانشکده وادهام دانشگاه آکسفورد به صورت دائمي در محل کتابخانه فردوسي اين دانشکده نصب شده است.

گرداوری:گروه خبری پورتال ایرانیان مالزی




لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت توسط ..:: جعفر معروفی ::..

“ارد بزرگ” Orod Bozorg

افشین عباسی : این روزها افکار بسیاری از جوانان معطوف به اندیشه های "ارد بزرگ" (Orod Bozorg) اندیشمند نامدار کشورمان است . برای آنهایی که اهل مطالعه هستند و چند چون افکار ، مسلما نظریه قاره کهن ارد بزرگ ذهنشان را بیش از هر چیز دیگر به خود مشغول نموده است .به طور خلاصه اگر بخواهیم در مورد نظریه قاره کهن صحبت کنیم باید بگویم که ارد بزرگ در آنجا به چرایی وجود قاره ها و چگونگی شکل گیری آنها اشاره می کند و در نهایت پرده از رازی شگرف بر می دارد او می گوید اروپا در زیر سیطره فرهنگ یونان است و در آسیا دو بخش فرهنگ چین و عرب دایه دار میدان هستند حال آنکه تمدن ایران باستان با این که حوزه تمدنی بسیار بزرگتر و غنی تری داشته است اما بخاطر بذر استعمار و خود خواهی بعضی از کشورها کم رنگ شده است . کشورهای محدوده قاره کهن عبارتند از : قزاقستان ، ازبکستان ، تاجیکستان ، قرقیزستان ، ازبکستان ، ترکمنستان ، افغانستان ، شمال باختری هندوستان ( سرزمین کشمیر ) ، پاکستان ، ایران ، عراق ، ترکیه ، سوریه ، لبنان ، قبرس ، نیمروزی ترین (جنوبی ترین ) بخش روسیه در میانه استراخان در شمال دریای خزر تا نیمروز اکراین ، آذربایجان ، ارمنستان و گرجستان  .

http://bookdl.ir/myadmin/wp-content/uploads/2007/10/great-orod-ghareh-kohan-2.jpg

قسمت صورتی رنگ محدوده قاره کهن را به نمایش می گذارد

 

او معتقد است این حوزه که شامل بیست کشور می شوند باید تحت عنوان قاره کهن گرد هم آیند . البته ریشه بحث ارد بزرگ حماسی و تاریخی است . او در بخشی از نظریه خود چنین می گوید:

اگر به پیشینه فر و شکوه کشورهای قاره کهن نگاهی بیفکنیم خواهیم دید همه ما خویشاوندانی بسیار نزدیک هستیم به نیرنگهای گوناگون از هم بدور افتاده ایم و بدبختانه امروز هر یک سنگی به سینه می زنیم .

بی هیچ بزرگ نمایی استاد فردوسی والاترین خدمت را در همگرایی این سرزمین به خرج داده است . در اثر جاودانه او می خوانیم که فریدون پادشاه اساطیری سه فرزند داشت به نامهای تور و سلم و ایرج .

تور را به خاور (سرزمین امروزی چین ) و فرزندی را به باختر کشورش که اروپا باشد فرستاد و مرکز فرمانروایی خویش که قاره کهن است را به ایرج ، پاک ترین فرزندش سپرد . جالب است که بدانید نخستین کسی که از این میان کشته می شود همان ایرج است!
او با نیرنگ برادرانش در خاور و باختر کشته می شود . و گویا این آرزوی دیرین سلم و تور امروز به بار نشسته است !!!

فرزندان ایرج هنوز نتوانسته اند سرچشمه خرد جهان را در قاره کهن همگن کنند.

بزرگترین تحدیدی که امروزه بر کل منطقه قاره کهن سایه افکنده است بحث تجزیه طلبی است . نمونه های بارز آن در کشورهای پاکستان، افغانستان ، ترکیه ، عراق و گرجستان دیده می شود .

اجرای نظریه قاره کهن این خطر را به کلی از بین می برد و مجموع این بیست کشور را تحت یک قاره همانند قاره اروپا همگن و یکدست می کند .

همه ایرانیان بدنبال دیدن دوباره مجد و عظمت ایران هستند ایجاد این قاره که تنها بر بستر فرهنگ مشترک شکل می گیرد قسمتی از این خواست دیرین را تحقق می بخشد .

دکتر شیوا صولتی در رابطه با نظریه قاره کهن می گوید : به نظر من ارد بزرگ با این دیدگاه توانسته در حساس ترین مقطع تاریخی از تجزیه کشورهای این ناحیه و خرد شدن در فرهنگهای غیر بومی جلوگیری کند چین در قالب پیمان شانگهای و قراردادهای دو جانبه سعی در حضوری بلند مدت در این منطقه را دارد و از سوی دیگر عربها به جان مردم منطقه افتاده اند با القاعده و شبکه الجزیره ، و از سوی دیگر ، اتحادیه اروپا سعی در اختلاف افکنی در منطقه را دارد . درمان این همه سختی و پلشتی را می توان در این نظریه دید . ایران باید نقش محوری داشته باشد این تنها پیمانی خواهد بود که ما محور اصلی خواهیم بود و اگر ما نباشیم وضع هر روز بدتر از این خواهد شد …

این همان نکته ای است که من هم به آن اشاره نمودم امروز به خاطر سکوت و شاید عدم توجه نخبگان سیاست خارجی ما منطقه قاره کهن محل نقل انتقالات نظامی و گاها سیاسی شرق و غرب شده است حال آنکه ایران و دیگر کشورهای منطقه می توانند با تعامل بر روی تاریخ و فرهنگ مشترک این جریان را به سود کشورهای منطقه تمام کنند .

دکتر رحمت محمدی در مورد نظریه قاره کهن می گوید : به نظر من این نظریه می تواند یک همگرایی بزرگ در سطح منطقه و همین طور در داخل کشورها ایجاد کند .
به جرات می توان گفت این نظریه برجسته ترین نظر و دیدگاهی است که تا کنون برای مقابله با موج تجزیه طلبی مطرح شده است . ارد بزرگ از ریشه ها سخن می گوید ریشه های که هیچ یک از کشورهای منطقه با آن مشکلی ندارند او به زنجیره اتحاد به زیباترین شکل ممکن اشاره می نماید . او بر ما نهیب می زند مبادا گرفتار امپریالیسم شرقی شویم او از ما می خواهد دست به زانوی خویش بگیریم از ما می خواهد در تعاملی مشترک با کشورهای اطراف حقوق تاریخی خویش در سطح جهان را مطالبه کنیم . سخن او برای همه این کشورها نوید بخش و در عین حال می تواند کشورهای شرقی و حوزه جنوب خلیج فارس را به موضع گیری وا دارد . غرب چنانچه در طول تاریخ نشان داده بسیار اندک اما با فکر و منطق پیش خواهد آمد و انتظار نمی رود بتواند در کوتاه مدت بر پتانسیلی که به این شکل آزاد می گردد غلبه کند . پیدایش نظریه قاره کهن باعث ایجاد غرور ملی و جلوگیری از افسردگی جوانان منطقه خواهد شد و خواهد توانست موجب مجد و عظمت کشورمان شود .این حقیر هم با این نظریه کاملا موافقم. امیدوارم با تشکیل قاره کهن به عنوان ششمین قاره جهان ، آینده شکوهمندتری در انتظار کشور عزیزمان ایران باشد .

نظریه قاره کهن برای نقش آفرینی کشور ما به مراتب از گروه بندیهای حال حاضر منطقه ایی کارا تر و مفیدتر خواهد بود پیمان منطقه ایی اکو یا همان سازمان اکو ، پیمان شانگهای و غیره  هیچکدام نمی توانند همچون اجرای نظریه قاره کهن تضمین کننده منافع ملی ما باشند .

 

منابع :

نظریه قاره کهن

دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا

 

ریشه گاه : افشین عباسی




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت توسط ..:: جعفر معروفی ::..

در این خاک زرخیز ایران زمین
نبودند جز مردمی پاک دین

همه دینشان مردی و داد بود
وز آن کشور آزاد و آباد بود

چو مهر و وفا بود خود کیششان
گنه بود آزار کس پیششان

همه بنده ناب یزدان پاک
همه دل پر از مهر این آب و خاک

پدر در پدر آریایی نژاد
ز پشت فریدون نیکو نهاد

بزرگی به مردی و فرهنگ بود
گدایی در این بوم و بر ننگ بود

کجا رفت آن دانش و هوش ما
که شد مهر میهن فراموش ما

که انداخت آتش در این بوستان
کز آن سوخت جان و دل دوستان

چه کردیم کین گونه گشتیم خار؟
خرد را فکندیم این سان زکار

نبود این چنین کشور و دین ما
کجا رفت آیین دیرین ما؟

به یزدان که این کشور آباد بود
همه جای مردان آزاد بود

در این کشور آزادگی ارز داشت
کشاورز خود خانه و مرز داشت

گرانمایه بود آنکه بودی دبیر
گرامی بد آنکس که بودی دلیر

نه دشمن دراین بوم و بر لانه داشت
نه بیگانه جایی در این خانه داشت

از آنروز دشمن بما چیره گشت
که ما را روان و خرد تیره گشت

از آنروز این خانه ویرانه شد
که نان آورش مرد بیگانه شد

چو ناکس به ده کدخدایی کند
کشاورز باید گدایی کند

به یزدان که گر ما خرد داشتیم
کجا این سر انجام بد داشتیم

بسوزد در آتش گرت جان و تن
به از زندگی کردن و زیستن

اگر مایه زندگی بندگی است
دو صد بار مردن به از زندگی است

بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم
برون سر از این بار ننگ آوریم


ریشه گاه : بهار نو



لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت توسط ..:: جعفر معروفی ::..