تبليغاتX
 فردوسی ، نیای بزرگ ایرانیان
هــمــانــا كـــه نـــامـــت بـــه آيـــد ز گـــنـــج … بـه رنـجـســت گــنــج و بــه نــامــســت رنج

«تاج محمد جورداکف»، نویسنده ترکمن در بازدید از ایبنا گفت:

  عمر خیام، فارسی‌گوی آشنای ترکمنی‌هاست

 
تاج محمد ژورداکف
تاج محمد ژورداکف
جورداکف، نویسنده ترکمنستانی از میهمانان ترکمنستانی ایبنا بود، گفت: ریشه مشترکات دو کشور را باید در ادبیات کلاسیک فارسی جست. عمر خیام را همه ترکمنی‌ها به یاد دارند و در مناسباتشان، ترجمه رباعیات عمر خیام را می‌خوانند./
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، «تاج محمد جورداکف» که صبح امروز با هیات نویسندگان ترکمن در خبرگزاری ایبنا حضور یافت، گفت: شاعران و نویسندگان ایرانی مانند عمرخیام و فردوسی جزو فرهنگ ادبی ترکمنی‌ها هستند و حتی دیوان فردوسی بارها به زبان ترکمنی چاپ شده است.

وی به سفر رییس جمهور ترکمنستان به ایران اشاره کرد و افزود: بعد از سفر ریس جمهور ترکمنستان به ایران یکی از آثار ترکمنی درباره ادبیات داستانی ایران چاپ شد.

این نویسنده در ادامه به تحول وضعیت ادبیات و فرهنگ، بعد از استقلال این کشور اشاره کرد و توضیح داد: امکانات بسیاری بعد از استقلال ترکمنستان به توسعه ادبیات اختصاص یافت و مقالات زیادی در این حوزه در مطبوعات منتشر شد.

وی افزود: در حال حاضر این شرایط به رشد اندیشه و فرهنگ در ترکمنستان کمک فراوانی کرده است.

جورداکف درباره یکی از آثار داستانی خود که موضوعی جنگی دارد گفت: موضوع اغلب قصه‌هایم جنگ است که البته به زبان طنز روایت می‌شود. من در این داستان‌ها با نگاهی صلح‌آمیز درباره جنگ حرف می‌زنم.

تاج محمد جورداکف، نویسنده معاصر ترکمنی است که تا کنون آثار متعددی را در زمینه ادبیات داستانی و طنز منتشر کرده است.
 



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت توسط ..:: جعفر معروفی ::..

روي جلد «تاريخ ادبيات فارسي» به زبان آلبانيايي

روي جلد «تاريخ ادبيات فارسي» به زبان آلبانيايي
«تاريخ ادبيات فارسی» نوشته احمد تميم‌داری به زبان آلبانيايی ترجمه شد.«عبدالله رجبی» دانشجوی آلبانيايی زبان و ادبيات فارسی مترجم اين كتاب است.\
به گزارش خبرگزاری كتاب ايران (ايبنا)، كتاب «تاريخ ادبيات فارسی» نوشته احمد تميم‌داری به زبان آلبانيايی ترجمه شد. اين كتاب توسط دفتر فرهنگی ايران در آلبانی به مناسبت سال جهانی زبان‌ها منتشر شد. 

مقدمه اين ترجمه را «شهروز فلاحت‌پيشه» وابسته فرهنگی ايران در سفارت آلبانی نوشته و در بخشي از آن آورده است: «در طول تاريخ، ادبيات فارسی درس‌های زيادی برای ساير فرهنگ‌ها و تمدن‌ها داشته‌ و فرهنگ ميزبان همواره از آن به گرمی استقبال كرده‌است. در خيلی از كشورها بسيار پيش از آنكه سازمان‌های فرهنگی ايرانی تاسيس شده و به ترجمه آثار فارسی بپردازند، شخصيت‌های فرهنگی آن كشورها خود آثاری را انتخاب كرده و به ترجمه آن همت گماشته‌اند. مردم آلبانی نيز با ادبيات ايران ناآشنا نيستند. در حدود پنجاه سال پيش مجموعه‌ای از شاهكارهای بوستان و گلستان سعدی، شاهنامه فردوسی و رباعيات خيام توسط متفكران آلبانيايی ترجمه شد.»

منبع: تهران تايمز
 



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت توسط ..:: جعفر معروفی ::..

دکتر میرجلال‌الدین کزازی
دکتر میرجلال‌الدین کزازی
 
میرجلال‌الدین کزازی: امسال به نام رودکی زیب و زیور یافته است. او یکی از بزرگ‌ترین سخنوران ایران است. اما آنچه او را از دیگر سالاران سترگ سخن در ایران جدا می‌دارد و برجستگی می‌بخشد، این است که او، پیر ادب دری است. هم از این روست که زیست‌نامه‌نویسان او را آدم الشعرا نامیده‌اند. در برابر جامی که در چشم آنان، خاتم‌الشعراست....

خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، میرجلال‌الدین کزازی*: امسال به نام رودکی زیب و زیور یافته است. او یکی از بزرگ‌ترین سخنوران ایران است. اما آنچه او را از دیگر سالاران سترگ سخن در ایران جدا می‌دارد و برجستگی می‌بخشد، این است که او، پیر ادب دری است. هم از این روست که زیست‌نامه‌نویسان او را آدم الشعرا نامیده‌اند. در برابر جامی که در چشم آنان، خاتم‌الشعراست. به گونه‌ای که پس از وی، شاعری را همپایه او نمی‌دانسته‌اند؛ بر پایه انگاره‌ای که از سرگذشت پیمبران به وام گرفته شده است. اگر ما در دید و داوری زیست‌نامه‌نویسان درباره جامی گمان‌مند باشیم و آن را به آسانی نپذیریم و روا نداریم، در آنچه درباره رودکی گفته‌اند، همرای و همداستانیم. پیش از رودکی، هیچ سخنوری را نمی‌شناسیم که همتراز  و هم‌بالای او باشد.
نخستین بیتی که در زبان پارسی سروده شده است، از حنظله بادغیسی است: "آهوی کوهی در دشت چگونه دوذا؟/ او ندارد یار، بی یار چگونه بوذا؟". اما چگونه می‌توان پذیرفت که در زمانی بسیار کوتاه که رودکی یا پیر پاک و پارسای دری، فردوسی را، از حنظله بادغیسی جدا می‌دارد، تا بدین پایه دگرگونی در سخن پارسی پدید آمده باشد؟ 

بیت حنظله ناگفته پیداست، بیتی است سست و خام و آغازینه. اما سروده‌های رودکی سخت استادانه است. در همین اوان، بزرگ‌ترین شاهکار جهانی در ادب رزمی و پهلوانی که شاهنامه است، سروده شده است. به راستی داستان چیست؟ من پاسخ این پرسش را نمی‌دانم. تنها می‌توانم بگویم که پیشینه ادب پارسی وارون آنچه پنداشته می‌شود، بسیار کهن است و ریشه‌ها و شالوده‌ها و خاستگاه‌های آن را می‌باید در ایران کهن و در ادب ساسانی و اشکانی بجوییم؛ وگرنه این همه شیوایی و شگرفی و شگفتی، نمی‌تواند از تهیگی، از هیچ، آمده باشد. 

با آنکه رودکی از روستای پنج رودک سمرقند است، اما هیچ گمانی در ایرانی بودن او نیست. اگر رودکی ایرانی نیست، چرا به پارسی سخن گفته است؟ جغرافیای فرهنگی ایران بر خلاف جغرافیای سیاسی آن، امروز نیز هنوز بسیار پهناور است. به دریغ، به درد، و در همان هنگام به شگفتی، ما در این روزگار با پدیده‌ای فرهنگی و اجتماعی روبه رو شده‌ایم که پیشینه‌ای در گذشته تاریخی ما و حتی جهان ندارد. این سخن‌ربایی نیست، سخنور ربایی است و داستان انوری را به یاد می آورد که فردی خود را انوری خواند. پی در پی با نمونه‌هایی از این پدیده روبه رو می‌شویم. 

ما در روزگار فن‌آوری رسانه‌‌ای به سر می‌بریم. در این روزگار به آسانی می‌توان دروغ گفت، دروغ‌های بزرگ، شگفت‌آور، خردآشوب، باور ناپذیر، و دیگران را هم سرانجام بدین دروغ‌ها گروانید. در سایه آوازه‌افکنی یا تبلیغ، می‌توان دروغ‌هایی از این دست را در جهان گسترانید. هنگامی که پی در پی گفته شد رودکی ایرانی نیست، یا مولانا یا پور سینا یا رازی و دیگران، به یاری رسانه‌ها اندک اندک چنین باوری می‌تواند گسترش و روایی بیابد. 

اما چاره کژدم‌زده، کشته کژدم بود. این زهری که رسانه‌ها می‌پراکنند، به یاری رسانه‌ها، خود، باید ناکارا و بی‌اثر شود. ما هم باید رسانه‌ها را به کار بگیریم، اما این بار نه برای دروغ‌پردازی، برای آنکه دیگران را با راستی‌های بی‌چند و چون آشنا کنیم. 

زبان و ادب پارسی که رودکی پدر آن تواند بود، گونه‌ای جهان‌شاهی فرهنگی بسیار پهناور داشته است و جغرافیای فرهنگی ایران، هنوز نیز بسیار پهناور است. می‌دانم شما جوانان ایرانی که رودان (پسران) رودکی هستید، پاس پدر را به بایستگی می‌دهید. هیچ پوری پدر را وا نمی‌نهد، خوار نمی‌‌دارد. بارها گفته‌ام، دوباره می‌گویم، تا ایرانیان بیداردل، جان‌آگاه، خویشتن‌شناس، در پهنه گیتی می‌زیند، به ویژه جوانان برومند و بالابلند ایرانی، ما بیم و باکی از هیچ تازش و تندباد و ربایشی نخواهیم داشت. 


*استاد زبان و ادبیات فارسی



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت توسط ..:: جعفر معروفی ::..

«فردوسي، سنت و نوآوري در حماسه‌سرايي» بررسي شد

  شاهنامه، تبلور همزیستی آموزه‌های تشیع و آیین مزدیسناست

نمایی از نشست نقد و بررسی کتاب «فردوسي، سنت و نوآوري در حماسه‌سرايي»
نمایی از نشست نقد و بررسی کتاب «فردوسي، سنت و نوآوري در حماسه‌سرايي»
دكتر محمود عباديان نويسنده «فردوسي، سنت و نوآوري در حماسه‌سرايي» در نشست نقد و بررسی این اثر در دفتر انتشارات مروارید، گفت: شاهنامه ۱۷۰۰ سال پس از ايلياد هومر نوشته شده و تركيبی یگانه از همزیستی آموزه‌های تشیع و آيين مزديسنا را به نمایش می‌گذارد._
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا) اين نشستی با حضورعلي دهباشي ،اسدالله امرايي، سعيد سبزيان و احمدرضا بهرام‌پور در محل انتشارات مرواريد برگزار شد.

سعيد سبزيان پژوهشگر حوزه ادبیات اولين سخنران اين نشست بود. وي درباره اين كتاب گفت: بحث در باره كتاب عباديان يك ضرورت بود و اين كتاب بايد هرچه بيشتر در رسانه‌ها معرفي شود؛ چون از ارزش بسيار بالايي در زمينه پژوهش‌های ادب حماسی برخوردار است. اين كتاب سه منظومه حماسي گيل‌گمش و فردوسي و ايلياد را بررسي مي‌كند. 

وي افزود: در اين بين گيل‌گمش متني صرفا اسطوره‌اي است و ايلياد متني اسطوره اي است كه با زندگي واقعي مخلوط شده است و شاهنامه نيز متني حماسي است كه از سه جنبه اساطيري تاريخي و پهلواني قابل بررسي است. 

اين پژوهشگر گفت: ويژگي كار دكتر عباديان، باز گويي تفاوت‌ها و تشابهات اين سه اثر بزرگ حماسي جهان است كه بدون غرض‌ورزي به بررسي آن‌ها پرداخته است. اين حماسه‌ها وجه مشتركات بسيار زيادي دارند كه مبارزات و ديدگاه‌هاي پهلواني و حضور خدايان و اسباب غير طبيعي از جمله اين مشتركات هستند. 

سبزيان درباره بخش بررسی تشبيهات اين كتاب گفت: عباديان به تشريح تشبيهات اين سه اثر مي‌پردازد. تشبيهات شايد مهمترين وجه بررسي يك اثر ادبي است. در تشبيهاتي كه در هر سه اثر ملاحظه مي‌شود و عباديان به بررسي آن پرداخته‌، طبيعت‌گرايي حرف اول را می‌زند. در تشبيهات اين سه اثر از مظاهر آب و هوا و آتش و حيوانات به وفور ياد شده است.

در ادامه احمدرضا بهرام‌پور، مدرس دانشگاه، درباره اين كتاب گفت: زيبايي كار عباديان در اين است كه به هر مورد به صورت یک جريان مي‌نگرد و اين در تمام آثار او چه ترجمه و چه تاليف مشهود است. در اين كتاب نيز وي به سرچشمه‌هاي باستاني و اساطيري ايلياد و گيلگمش و شاهنامه مراجعه مي‌كند و از ابتدا به بنيان‌هاي اين حماسه‌ها مي‌پردازد. 

وي افزود: در ايلياد وجه دراماتيك و نمايشي بسيار غالب است؛ در حالي كه در شاهنامه و كلا در حماسه‌هاي شرقي مانند رامايانا و ماهابهارات، وجه اخلاقي و تربيتي کاملا غالب است. 

اين مدرس دانشگاه گفت: زبان اين اثر بسيار فاخر است و مناسبت زيادي با موضوع و محتوي كتاب دارد و بعد از بيش از پانزده سال كه از چاپ آن گذشته است، زبانش بسيار تاثيرگذار است.

در ادامه اين جلسه علي دهباشي از عباديان سوال كرد: مرجع شما در اين كتاب شاهنامه مسكو بوده است ولي اين شاهنامه غلط‌هاي زيادي دارد. دليل شما براي اين انتخاب چه بوده است؟ 

عباديان در پاسخ  علي دهباشي گفت: درست است كه شاهنامه مسكو غلط‌هاي فراواني دارد، اما منبع بسيار معتبري است؛ زيرا براي تدوينش از تمام منابع شاهنامه معتبر دنيا استفاده شده است. 

وي افزود: هدف من اين بود كه اين سه حماسه را با هم مقايسه كنم بدون هيچ ديدگاه ناسيوناليستي درباره شاهنامه. بنابراين شاهنامه مسكو را براي بررسي انتخاب كردم.

اين استاد فلسفه گفت: در بخشي از كتاب نيز قهرمانان شاهنامه با قهرمانان شكسپير مقايسه شده‌اند. درحقيقت وجه تشابه آثار شكسپير با شاهنامه در اين است که قهرمانان به ميان صحنه می‌آيند و به اوج مي‌رسند و سرنگون مي‌شوند.

وي درباره اسفنديار گفت: در ميان شخصيت‌هاي شاهنامه اسفنديار پيچيده‌ترين شخصيت است. من نقطه نظر «مسكوب » را درباره اسفنديار قبول ندارم؛  در داستان رستم و اسفنديار دو حق در روبروي هم قرار می‌گيرند. دكتر خالقي نسبت سرسپردگي به اسفنديار مي‌دهد؛ در صورتي كه شخصيت اسفنديار بنابر ابيات شاهنامه بسيار بزرگ‌تر است.

اسدالله امرايي، مترجم، از ديگر ميهمانان اين نشست بود. وي درباره ادبيات تطبيقی که این کتاب نمونه‌ای از پژوهش‌های آن به شمار می‌آید، گفت: اين رشته بسيار نويي است كه تدريسش به تازگي در دانشگا‌ه‌هاي ايران آغاز شده است. ما واحدهاي بسياري را در دروس دانشكده‌هاي ادبيات كم داريم. قبل از انقلاب واحد اسطوره‌شناسي و واحد انجيل به مثابه يك متن ادبي از مجموعه‌ واحدهایی بود كه در دروس دانشگاه‌هاي ادبيات تدريس مي‌شد كه متاسفانه بعد از انقلاب حذف شد.

نشست بررسي كتاب «فردوسی، سنت و نوآوري در حماسه‌سرایی» به همت انتشارات مرواريد ديشب (۲۴ دي) در محل اين انتشارات برگزار شد.

كتاب « فردوسي، سنت و نوآوري در حماسه‌سرایی» به تازگي توسط انتشارات مرواريد به بازار كتاب عرضه شده است. 

محمود عبادیان نويسنده اين كتاب متولد ۱۲۰۷ داراي مدرك دکترای «تاریخ فلسفه عمومی» از چکسلواکی و دکترای «فلسفه کلاسیک آلمان» از آلمان است. وي عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی، استاد دروس فلسفه گروه فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی، استاد دروس ادبی دانشکده ادبیات و زبان فارسی دانشگاه علامه طباطبایی و استاد فلسفه غرب دانشگاه مفید قم است.

از وي تا كنون بیش از ۲۸ عنوان کتاب فلسفی و ادبی ترجمه و تألیف شده است. «رساله منطقی و فلسفی ویتگنشتاین»، «مقدمه هگل و زیبایی‌شناسی»، «هگل جوان»، «تفاوت فلسفه دموکریت و اپیکو»، «زیبایی‌شناسی هگل » برخي از كتاب‌هاي منتشر شده عباديان است.





لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت توسط ..:: جعفر معروفی ::..

شریف‌زاده در نشست بررسی شاهنامه کاما مطرح کرد

  شاهنامه‌ای که فروخته شد

شاهنامه‌ای که فروخته شد
در ادامه نشست‌هاي ويژه يك‌هزار و صدمين زادسال فردوسي، عبدالمجيد شريف‌زاده، به بررسي متقابل هنر و ادبيات دوره سلجوقي و شاهنامه كاما به عنوان قديمي‌ترين نسخه شاهنامه فردوسي در مركز هنرپژوهي نقش جهان پرداخت. شریف زاده از فروخته شدن شاهنامه کاما در بمبئی خبر داد.
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا)، در اين نشست كه شنبه ۲۶ بهمن برگزار شد، دكتر عبدالمجيد شريف‌زاده، با نگاهي به ادبيات، نقش، رنگ و طرح عصر سلجوقي، شاهنامه کاما را به عنوان يكي از نخستين نمونه‌هاي تصويرگري شاهنامه‌ مورد تحليل و بررسي قرار داد.

وی در ابتدا با نگاهی گذرا به سیر شاهنامه‌نگاری در تاریخ ایران پرداخت و یادآور شد: با فردوسی و سروده شدن شاهنامه، تحولی اساسی در فرهنگ، تاریخ و ادب ما اتفاق افتاد چرا که پس از آن آثار متعددی با الهام از شاهنامه به وجود آمده است.

این محقق در ادامه توضیحاتی درباره شاهنامه «کاما» ارایه کرد: در سال ۱۹۵۲ زمانی که مرحوم هروی رایزن فرهنگی ایران در هندوستان بود ایشان و مرحوم مینوی این شاهنامه را معرفی کردند و چون مؤسسه شرق‌شناسی کاما در بمبئی از این شاهنامه نگهداری می کرد، با نام «کاما» مشهور شد.این شاهنامه مربوط به دوره سلجوقی است و مرحوم مینوی بر این باور بود که این شاهنامه از آثار باقیمانده از اواخر دوره سلجوقی و اوایل دوره ایلخانی است.

وی افزود: من پیگیری‌های بسیاری درباره شاهنامه کاما انجام
با فردوسی و سروده شدن شاهنامه، تحولی اساسی در فرهنگ، تاریخ و ادب ما اتفاق افتاد چرا که پس از آن آثار متعددی با الهام از شاهنامه به وجود آمده است
داده‌ام اما متأسفانه هیچ پاسخی از طرف مؤسسه کاما به من داده نشده است. آنها در نهایت فقط گفتند که این شاهنامه فروخته شده است.

شریف‌زاده سپس به برخی از ویژگی‌های هنر سلجوقی پرداخت: در هنر سلجوقی است که اعتقادات اسلامی شکل می‌گیرد و مبانی هنری بر اساس هنر ایرانی ایجاد می‌شود. ضمن این‌که در این دوره زبان فارسی اهمیت بسیاری پیدا می‌کند. یعنی تسلط زبان عربی شکسته می‌شود و حتی حکومت دستور می‌دهد که زبان فارسی زبان رسمی باشد.

وی افزود:همچنین در این دوره با الهام از شاهنامه و متأثر از آن، مجموعه‌هایی سروده می شود که در آن‌ها به فرهنگ و تمدن ایرانی توجه شده است. در دوران سلجوقی تحولی اساسی در هنر اسلامی رخ می‌دهد که می‌توان آن را در معماری آن زمان نیز مشاهده کرد.

وی پس از ارایه چند مثال‌ و نمایش تصاویری از معماری و دیگر هنرهای این دوره، برخی از خصوصیات آنها را برشمرد و افزود: هنر سلجوقی درست همزمان است با دوره عباسی؛ اما سبک و سیاق خاص خودش را دارد. پس این‌که برخی مستشرقان هنر سلجوقی را به عنوان هنر عباسی و مکتب بغداد معرفی کرده‌اند صحیح نیست.

شریف‌زاده برخی از ویژگی‌های متفاوت هنر سلجوقی و هنر عباسی را در تصویرگری چنین برشمرد: در مکتب بغداد زمینه اثر نقاشی نمی‌شود و رنگ نمی‌گیرد. هم‌چنین صورت‌ها، صورت‌های نژاد سامی یا عربی است. در حالی که در شاهنامه کاما و نمونه‌های مشابهی که از دوره سلجوقی
در هنر سلجوقی است که اعتقادات اسلامی شکل می‌گیرد و مبانی هنری بر اساس هنر ایرانی ایجاد می‌شود
باقی مانده است، صورت‌ها، صورت نژاد زردپوست‌اند.

علاوه بر این در تصویرگری دوره سلجوقی هاله‌ای طلائی در پشت سر افراد وجود دارد و قلم‌گیری‌ها یکنواخت و بدون کلفتی یا نازکی‌اند. در مکتب بغداد، تزئینات روی لباس‌ها متأثر از تزئینات چین و چروک مکتب بیزانس است در حالی که در مکتب سلجوقی این تزئینات بیشتر نقش و نگار است.

وی در پایان با نمایش دادن برخی تصاویر از داستان‌هایی چون «بهرام و آزاده»، «ورقه و گلشاه» و «شاهنامه کاما» به ارایه توضیحاتی پرداخت: اگر چهره‌پردازی‌ها و رنگ‌آمیزی‌ها را در این آثار با هم مقایسه کنیم مشخص می‌شود که شاهنامه کاما پیش از دو نسخه دیگر تهیه شده است چون از جهات گوناگون از این دو نمونه، ساده‌تر است.

شریف‌زاده ادامه داد: بنابراین ما هنوز در شاهنامه کاما تأثیر مکتب بغداد و هنر عباسی را می‌بینیم. اما باید توجه داشت که بسیاری از ویژگی‌های تصویرسازی هنر سلجوقی در این شاهنامه نیز وجود دارد و می‌توان گفت این شاهنامه از اولین نمونه‌های هنر تصویرگری در دوره سلجوقی است.

«بررسي متقابل هنر و ادبيات دوره سلجوقي و شاهنامه كاما»، سومين نشست تخصصي شاهنامه‌نگاري بود که به همت فرهنگستان هنر و با حمايت بنياد فردوسي، پژوهشكده هنر، گروه‌هاي تخصصي هنرهاي سنتي و نقش جهان برگزار شد
 



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت توسط ..:: جعفر معروفی ::..

تصوير روي جلد دوم شاهنامه يه زبان آذري
تصوير روي جلد دوم شاهنامه يه زبان آذري
جلد دوم شاهنامه فردوسی به زبان آذری با ترجمه دکتر محمد مبارز علی‌زاده از سوي رايزني فرهنگي جمهوري اسلامي ايران در باکو چاپ و منتشر می‌شود.\
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا) به نقل از پايگاه اطلاع رساني سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي، جلد دوم اين كتاب ترجمه 17 هزار بیت از شاهنامه را شامل می‌شود كه به سبک شعری به همان سبک شاهنامه به صورت نظم به زبان آذری ترجمه شده است.

اين ترجمه حاصل 30 سال تلاش دکتر «مبارز علی‌زاده» استاد شرق‌شناس و ایران‌شناس آکادمی ملی علوم جمهوری آذربایجان و شامل 60 هزار بیت است که 17 هزار بیت آن در جلد اول در سال 1386 چاپ شده و جلد دوم آن نیز شامل 17 هزار بیت که توسط رایزنی فرهنگی ايران در باکو به زودی که در 1040 صفحه وهزار نسخه چاپ و منتشر می شود.

جلد دوم شاهنامه 25 اردیبهشت روز بزرگداشت فردوسی طی مراسمی با حضور اندیشمندان و استادان ایران‌شناسی و زبان فارسی جمهوری آذربایجان رونمایی شود.



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت توسط ..:: جعفر معروفی ::..

مغربي‌ها سراغ شاهنامه رفتند
مغربي‌ها سراغ شاهنامه رفتند
 
انتشارات «توبقال» در مغرب کتاب جدید «عبدالکریم الشرقاوی» را که درباره شاهنامه و زندگی «ابوالقاسم فردوسی» و چگونگی ترجمه آن به زبان عربی است، منتشر کرده است./
به‌ گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روزنامه اماراتی «الاتحاد»، تعدادي از  12 فصل این کتاب 310 صفحه اي عبارتند از «فردوسی و تنظیم شاهنامه»، «افق ترجمه»، «موضع ترجمه»، «پروژه ترجمه»، «چگونگی ترجمه»، «ترجمه اشعار»، «راه و روش ترجمه»، «چگونگی تنظیم»، «ظرفیت فردی و تاریخی»، «راه و روش ترجمه – کار ترجمه»، «ترجمه واژه های مزدوج و راه و روش ترجمه و زبان ادبی».

«الشرقاوی» از مدافعان سرسخت ادبیات ایرانی است و اعتقاد دارد که فرهنگ عربی به بسیاری از فرهنگ ها و ادبیات غیر عرب مدیون است که فرهنگ های ساسانی، ایرانی بعد از اسلام و هندی از بارزترین آن‌هاست.

وی شاهنامه را اثری جاودانه و غیر قابل تکرار توصیف می کند و می گوید: «ترجمه شاهنامه به زبان عربی بسیار دیر رخ داد. این اثر را باید در تمام خانه‌ها داشت. متاسفانه هنوز جایگاه شاهنامه را در میان خود کشف نکرده ایم و بسیاری از ما هنوز به اهمیت و بزرگی شاهنامه و ابوالقاسم فردوسی خالق آن پی نبرده ایم.»

وي در ادامه می افزاید: «رابطه میان فرهنگ عربی و ایرانی مسلسل وار و همیشگی بوده و باید بدون هیچ ترس و مبالغه‌ای بگویم رابطه این 2 فرهنگ از قبل از اسلام تا کنون بی وقفه بر قرار بوده و هنوز هم ادامه دارد. هیچ کس نمی تواند اهمیت ادبیات فارسی را نزد اعراب کتمان کند و باید بگویم متاسفانه در ترجمه آثار فارسی به عربی کوتاهی شده و باید بسیاری از کارهای ایرانی به عربی ترجمه شوند تا بفهمیم تاثیر و جایگاه ادبیات و فرهنگ ایرانی در ادبیات و فرهنگ عربی تا چه اندازه عمیق است.»
 
 



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت توسط ..:: جعفر معروفی ::..

با بررسی گیلگمش، ایلیاد و شاهنامه:

  «سنت و نوآوری در حماسه‌سرایی» منتشر شد

روی جلد «سنت و نوآوری در حناسه‌سرایی»
روی جلد «سنت و نوآوری در حناسه‌سرایی»
 
کتاب «سنت و نوآوری در حماسه‌سرایی» ،مباحثی در ادبیات تطبیقی، اثر دکتر محمود عبادیان، سه حماسه بزرگ گیل گمش سومری و ایلیاد یونانی و شاهنامه فردوسی را به شکل تطبیقی مورد بررسی قرار می‌دهد. این کتاب را انتشارات مروارید به چاپ رسانده است./
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، این کتاب در کنار توجه به تشابه و تفاوت این سه اثر و تحلیل تطبیقی آنها، به بررسی ارزش‌های اجتماعی، ادبی و زیبایی‌شناختی آن سه نیز پرداخته است. این بررسی در عین حال به روند گذر حماسه یا حماسه‌سرایی از حالت صرفا اساطیری گیل‌گمش به دوره پهلوانی - اساطیری ایلیاد، و به شاهنامه که تبلور ترکیب عناصر اساطیری، پهلوانی و تاریخی است می‌پردازد.

حماسه، کهن‌ترین اثر مدون تمدن‌های باستانی جامعه بشر است. در اين كتاب پاره‌اي مسايل اساسی پيدایی حماسه و سنت حماسه‌سرایی، با توجه به باستانی‌ترين حماسه‌ها به ميان آورده شده و سپس برخی جنبه‌ها و ويژگی‌های منحصر به فرد شاهنامه فردوسی با عطف توجه به سنت حماسه‌سرایی بحث شده است.

كتاب عباديان، سه فصل «بین‌النهرین کانون کهن اسطوره و حماسه جهانی»، «حماسه اساطیری اقوام یونانی» و «اسطوره و حماسه در ایران است» را در بر می گیرد و هر فصل به بخش‌های دیگری تقسیم می‌شود.

عبادیان در فصل اول کتاب به اسطوره تکوین عالم، اسطوره سامان پذیرفتن عالم، اسطوره آفرینش انسان، و اسطوره طوفان می‌پردازد.
وی در فصل دوم، زمینه فرهنگ یونانی، خدایان قهرمان، قهرمان جنگ ترویا، و خلاصه‌ای از سرودهای بیست و چهار گانه ایلیاد را بررسی می‌کند و در بخش دیگری از این فصل نگاهی تحلیلی به ایلیاد هومر دارد.

اسطوره‌های ایرانی، حماسه‌سرایی در ایران، نگاهی تحلیلی به برخی داستان‌ها و رویدادهای شاهنامه، اشخاص در شاهنامه، و پیام شاهنامه برخی از بخش‌های فصل سوم این کتاب اند. 

 اثرحاضر به عنوان زمينه كار پژوهشي پژوهندگان ادبيات فارسي درباره حماسه، با توجه عمده به شاهنامه فردوسي نوشته شده است. پژوهش و كار بر روي شاهنامه، سنتي بس ديرينه دارد؛ چنين كاري را مولفان تاريخ سيستان و چهار مقاله آغاز كردند؛ و از آن پس در درون و برون ايران به دستاورد‌ها و رهاوردهاي ارزنده و موشكافانه منجر شد.

همچنين در این کتاب، در کنار كاوش در خصوصيت‌هاي اجتماعي و ادبي آثارحماسی، از برخی يافته‌های ادبيات تطبيقی، جامعه‌شناسی و روانشناسی هنر، فلسفه هنر و تئوري ادبيات كه با نكات مورد پژوهش مناسبت دارند، بهره‌ گرفته شده است.

در كتاب «سنت و نوآوري در حماسه‌سرایی»، از ميان آثار حماسي ادبيات جهاني تنها به بررسي مجمل گيل گمش و ايلياد هومر بسنده شده؛ انتخاب نخست با توجه به كهن بودن اين حماسه و گزينش دومي به خاطر شهرت جهاني و شناخت نسبي آن در ايران بوده است.

محمود عبادیان متولد ۱۲۰۷ داراي مدرك دکترای «تاریخ فلسفه عمومی» از چکسلواکی و دکترای «فلسفه کلاسیک آلمان» از آلمان و عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی، استاد دروس فلسفه گروه فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی، استاد دروس ادبی دانشکده ادبیات و زبان فارسی دانشگاه علامه طباطبایی و استاد فلسفه غرب دانشگاه مفید قم است. 

از وي تا كنون بیش از ۲۸ عنوان کتاب فلسفی و ادبی ترجمه و تألیف شده است .برخی ازکتاب های انتشار یافته وی عبارتند از: «رساله منطقی و فلسفی ویتگنشتاین»، «مقدمه هگل و زیبایی‌شناسی»، «هگل جوان»، «تفاوت فلسفه دموکریت و اپیکو»، و «زیبایی‌شناسی هگل».

این کتاب در قطع وزیری با بهای ۵۲۰۰ تومان و در شمارگان ۱۶۵۰ نسخه توسط انتشارات مروارید به بازار کتاب عرضه شده است.



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت توسط ..:: جعفر معروفی ::..

ابوالفضل خطيبی
ابوالفضل خطيبی

  فردوسی نيازی به تحقير قوم‌ها نداشت

پیراستن شاهنامه از بسیاری بیت‌های الحاقی، به ویژه بیت‌های زن‌ستیز، و حفظ این میراث ارزشمند از آفت نگاه‌های متعصب، و انجام کارهاي پژوهشی دیگر درباره این سند ملی، عزمی خستگی‌ناپذیر می‌طلبید که دکتر خالقی مطلق از ۳۷ سال پیش بر آن همت گمارد. ایبنا به همین مناسبت با ابوالفضل خطیبی، مصحح جلد هفتم شاهنامه خالقی به گفت‌وگو نشسته است.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، آغاز كار نخستين و كامل‌ترين تصحيح انتقادي شاهنامه، بعد از چاپ ژول مول و مسكو در سال ۱۳۴۹توسط دكتر خالقي مطلق صورت گرفت.

اين شرق‌شناس و شاهنامه‌پژوه، پس از فارغ‌التحصيل شدن از دانشگاه هامبورگ، در همان دانشگاه به تدريس پرداخت. وی پس از گزينش ۵۰ نسخه از ميان هزار و اندي نسخه قديمي شاهنامه و پس از ۱۰ سال كار علمي و پژوهشي، ۱۶ نسخه را به عنوان مبناي تصحيح خود برگزيد و نيز نسخه فلورانس را كهن‌ترين و معتبرترين نسخه شاهنامه تشخیص، و براي نخستين بار، اساس كار خود قرار داد.
 
خالقی مطلق با به‌كارگيري اصول علمي و امروزي تصحيح، تصحیح شاهنامه را در طول زماني كه از نگارش خود شاهنامه توسط فردوسي نيز طولاني‌تر است، به انجام رساند.

او گفته است كه «هدف از اين تصحيح اداي ديني به فردوسي شاعر بزرگ ايرانيان بوده است». به گفته وی، اين كار مداوم و طولاني براي او خستگي و بيماري آورده است؛ ولي در عين حال، شاهنامه برايش نوشدارو بوده و نشئه زندگي.

دكتر خالقي‌مطلق در سال ۱۳۷۴ به دليل مشقت كار، تصحيح دفتر ششم و هفتم را به دكتر «محمود اميدسالار» شاهنامه‌شناس كتابخانه دانشگاه ايالتي كاليفرنيا و "ابوالفضل خطيبي"، شاهنامه‌پژوه، واگذار مي‌كند و سرانجام چاپ جلدهاي دفتر اول تا هشتم براي اولين بار از سال ۱۳۶۶ به همت "بنياد ميراث ايران" در نيويورك آغاز مي‌شود.
پس از آن هر هشت دفتر تصحیح خالقی، در سال ۸۶ توسط نشر "دايره‌المعارف بزرگ اسلامي" در تهران انتشار مي‌يابد.

علل و انگيزه‌هاي تصحيح شاهنامه، مراحل و چگونگي كار و نقد و نظرهاي متفاوت درباره آن، بهانه گفت‌وگوي ما با ابوالفضل خطيبي، شاهنامه‌پژوه و مصحح جلد هفتم تصحيح خالقي، عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی و نویسنده مقالات متعدد در زمينه شاهنامه‌پژوهي است.

آيا در حين پژوهش‌هایتان بر روي شاهنامه، هيچگاه به تصحيح آن فكر كرده بوديد؟
نه. اصلاً. این حسن نظر دکتر خالقی مطلق به بنده بود که مرا به همکاری دعوت کرد. او در نامه‌ای بی آنکه مرا بشناسد، فقط بر اساس نوشته هایم، پیشنهاد کرد که دفتر هفتم را تصحیح کنم و به درستی یادآور شد که برای تحقیقات جدی دربارۀ شاهنامه لازم است که با نسخه های آن آشنا شوم. دكتر خالقي به دليل آن كه كار تصحیح سخت و نفس‌گير بود و هراس داشت كه مبادا عمرش وفا نكند و این تصحیح ناتمام بماند، تصحيح جلد ششم را كه از اسكندر تا بهرام گور است به آقاي دکتر محمود اميد سالار و در سال ۱۳۸۰ جلد هفتم را كه از يزدگرد سوم (پسر بهرام گور) تا پايان هرمز (پسر انوشيروان) و حدود ۷۰۰۰ بيت است، به بنده سپرد.

كار دكتر اميد سالار حدود ۱۰ سال و كار من ۷ سال به طول انجاميد. البته كار ما هم در مجموع با نظارت دكتر خالقي پيش مي‌رفت و همكاري بسيار خوبي در اين زمينه داشتيم.

بهتر نیست صحبت‌مان را با بیت‌های الحاقی شاهنامه شروع کنیم؟
اجازه بدهید با نقل خاطره‌ای پاسخ دهم. يك شب مهمان زن و شوهر جواني از دوستان بودم و بحثي در مورد شاهنامه پيش آمد. آن خانم به من گفت: من هيچ وقت شاهنامه را نخوانده‌ام و ديگر هم نمي‌خوانم. دليل اين حرفش هم اين بود كه شاهنامه با اين بيت به زن‌ها توهين كرده: زن و اژدها هر دو در خاک به/ جهان پاک از این هر دو ناپاك به. كه البته من برايش استدلال‌هايي آوردم که خیر، این‌گونه نیست و فردوسی نسبت به بانوان توهینی نداشته است.

شايد همين موضوع سبب شد من آن مقاله «بيت‌هاي زن‌ستيزانه در شاهنامه» را بنويسم. در اين مقاله غالب ابياتي را كه به نوعي توهين به زن‌ها را تداعی می‌کرد، گردآوري كردم. نه به لحاظ اين كه بخواهم دفاعي كرده باشم،‌ به اين دليل كه واقعا بدانم سرنوشت اين بيت‌ها چگونه است. بعد به لحاظ نسخه‌شناسي و علم تصحيح متن ديدم كه غالب اين ابيات که سر زبان‌ها هم افتاده‌اند، سروده فردوسي نيست. مثلا همين بيتی كه برايتان خواندم، در هيچ كدام از ۱۶ نسخه مبناي تصحيح خالقي نبود. يا بيت ديگري مانند اين: «زنان را ستايي، سگان را ستاي/ كه يك سگ به از صد زن پارساي»، كه پس از بررسي ديدم كه در هيچ كدام از نسخه‌ها و حتي در چاپ‌هاي بي‌اعتبار شاهنامه هم نيست.

در اين مقاله تك تك اين گونه ابيات جمع‌آوري و تحليل شده و اینكه واقعا از چه زماني وارد شاهنامه شده‌اند و دريافتم كه غالب اين شعرها به كلي سروده فردوسي نيستند. در حالی که يك سري از بيت‌هاي شاهنامه هست كه ممكن است ضد زن باشند، ولی باید به این نکته توجه کرد که چه بسا این بیتها از زبان قهرمانان داستان مطرح مي‌شوند و در منبع شاعر بوده اند. مثلاً اگر قهرمان رمانی را که می خوانید زن ستیز باشد می توانید حکم دهید که نویسندۀ آن حکماً زن ستیز بوده است؟!

به هر حال يكي از معضلات شاهنامه شناسی در عصر حاضر همين مساله بيت‌هاي الحاقي است. در جلد اول شاهنامه خالقي، از آغاز تا پايان پادشاهي كيقباد، كه حدود يك هشتم شاهنامه را در بر مي‌گيرد،
محمد روشن، مهدي قريب و علي رواقي، به اين مساله توجه نكردند كه هر نسخه شاهنامه معايب و محاسني دارد. در سراسر سه مقاله‌شان، حتي يك حسن نسخه فلورانس هم گفته نشده و فقط نقص‌ها را برجسته و بزرگ كرده‌اند.
هزار بيت الحاقي وجود دارد. حالا شما حساب كنيد در كل شاهنامه صدها بیت الحاقي هست كه در چاپهای کم اعتبار شاهنامه و لغت‌نامه‌ها و فرهنگ هاي فارسي پراكنده‌اند.

‌منظور شما این است که می‌توان با جرات گفت همه بيت‌هاي الحاقي در شاهنامه خالقي حذف شده؟
تا اندازه‌ای. در حقيقت در اين تصحيح چيزي حذف نشده است. يك مصحح در تصحيح انتقادي متن، این بیتها را در حاشیه ثبت می کند و کار مهم خالقی مطلق هم این است که این بیتها و همه اختلاف نسخه ها را با دقت و با حوصلۀ مثال زدنی ثبت کرده است. دکتر خالقی نه تنها ناهمخوانی نسخه ها را آوره، بلکه برای اولین بار در تصحیح یک متن فارسی همخوانی نسخه ها را هم متذکر شده است. البته آن بيتي كه گفتم، در حاشيه چاپ خالقي هم نيست. يعني در هيچ كدام از نسخه‌های مبنای تصحیح او هم نبوده.

متاسفانه در تحقيقات موجود دربارۀ موضوعات مختلف شاهنامه پر است از بيت‌هاي الحاقي؛ و كساني كه درباره شاهنامه تحقيق مي‌كنند، طبعا ممكن است با استناد به این بیتهای الحاقی به نتایج نادرستی برسند. 

نتايج اين گونه اشتباهات در بحث محتوايي و نگاه تاريخي و فرهنگي نسبت به اين اثر، تا چه حد تاثيرگذار خواهد بود؟
‌قطعا اين تاثيرگذاري هست... در مورد زن که اين اتفاق افتاده. در حالي كه فردوسي نه تنها ضد زن نيست، بلكه در ميان ديگر شاعران و نويسندگان احترام بيشتري نسبت به زنان قايل است و این ابيات الحاقي‌ است که چهره شاعر ما را در برخی موارد مخدوش كرده...

‌دلايل انتخاب نسخه فلورانس به عنوان نسخه اساس چه بوده؟
در يكي از مقالاتم هم گفته‌ام كه نسخه فلورانس سرنوشت غمباري در ميان نسخه‌هاي ديگر شاهنامه داشته.

‌ بله و گفته بوديد مورد ظلم واقع شده...
بله، نخستین بار این نسخه را «پيه مونتسه»، ايران‌شناس ايتاليايي، قبل از انقلاب كشف كرد. پیش از مونتسه، اين نسخه را تفسير و ترجمه‌اي از قرآن می‌دانستند و هيچ كس به آن توجهي نمی‌کرده؛ ولي ایران‌شناس ایتالیایی متوجه شد كه این نسخه، دربرگیرنده نيمي از شاهنامه است و تاريخ آن به سال ۶۱۴ هجري مربوط است. این نسخه، تا آن زمان كهن‌ترين نسخه شاهنامه بود. پیش از آن قديمي‌ترين نسخه شاهنامه در موزه بريتانيا، در لندن نگهداری می‌شود و در تاریخ ۶۷۵ هجری کتابت شده است. اولين بار دكتر خالقي نسخه فلورانس را بررسي كرد و دو مقاله درباره آن نوشت و ويژگي‌ها و اشكالات اين نسخه را در آن‌ها مطرح كرد و بعد شروع كرد به تصحيح شاهنامه و اين نسخه (فلورانس) را اساس تصحيح قرار داد.

وقتي جلد اول اين تصحيح چاپ شد، گروهي جبهه‌گيري بسيار شديدي راه انداختند و به جاي آن كه به نقد چاپ خالقي بپردازند، به نسخه اساس او تاختند چه تاختنی!.

‌چه اشكالاتي را به اين نسخه وارد مي‌دانستند؟
عمده مخالفت‌ها ‌به آن دلیل بود كه نخستين بار دكتر خالقي این نسخه را اساس تصحيح قرار داد. حتي در همايشي (كه من در يكي از مقالاتم به آن اشاره كرده‌ام) دكتر «روشن» قسم خورد كه تاريخ نسخه فلورانس مخدوش است و به «پيه مونتسه» هم كه در همايش حضور داشت، اجازه صحبت داده نشد... دكتر محمد روشن، مهدي قريب و علي رواقي، همزمان سه مقاله در رد نسخه فلورانس نوشتند. در حالی که استاد ایرج افشار که بزرگ‌ترین نسخه‌شناس کشور است و آیدین آغداشلو که متخصص درجۀ یک هنر دورۀ اسلامی است هم تاریخ نسخه را اصیل تشخیص دادند و هم اصالت نسخه را به لحاظ تذهیب و خط.

البته من نمي‌خواهم بگويم كه در همه مقاله‌ها، ايرادهاي مطرح شده، ناحق بوده؛ ولي آنها به اين مساله توجه نكردند كه هر نسخه شاهنامه معايب و محاسني دارد و در سراسر سه مقاله‌شان، حتي يك حسن نسخه فلورانس هم گفته نشده و فقط نقص‌ها را برجسته و بزرگ كرده‌اند.

اين اعتراض‌ها فقط به اين دليل بوده كه نسخه فلورانس مبناي تصحيح دكتر خالقي بوده؟
‌هرچه بيش‌تر مي‌گذرد، به اين جريان بيش‌تر فكر مي‌كنم و تصورم اين است كه چون هر سه معترض به اين نسخه، شاهنامه‌شناس بوده‌اند، حسادت‌هايي نسبت به دكتر خالقي داشتند. حسادت به اين كه يك نفر به غير از خودشان دارد تصحيح را بر اساس جديدترين نسخه انجام مي‌دهد.

در مقابل اين موضع‌گيري‌ها چه واكنش‌هايي صورت گرفت و شما چه كرديد؟
‌دكتر خالقي اعتنايي نكرد و تصحيح را بر همان مبنا پيش برد. من هم مقاله‌اي نوشتم با عنوان کهنترین نسخۀ خطی شاهنامه در مجلۀ نشر دانش و در آن بسياري از مسايل را روشن کردم و نشان دادم که غرض ورزیها و ارزیابیهای غیر علمی سبب شد تا این میراث ارزشمند نیاکان ما در اذهان مخدوش جلوه کند. این مقاله در جشنواره حامیان نسخ خطي برنده جايزه هم شد.

با چه استدلال‌هايي به تصحيح خالقی اعتراض مي‌كنند؟ ضمن آن كه قبل از آن بايد درباره خود تصحيح بيش‌تر بدانيم...
هر هشت جلد اين تصحيح كه به تصحيح دكتر خالقي مطلق معروف است، در ايران به طور كامل به چاپ رسيده است. پيش از چاپ خالقي ما دو چاپ معروف مسكو و ژول مول را داریم. البته چاپ‌هاي ديگری مثل چاپ دكتر دبيرسياقي و بمبئي هم داريم كه اهميت دو چاپ اول را ندارند...

حدود ۱۵۰ سال پيش اولين بار ژول مول فرانسوي در مقدمه چاپ خود نوشت كه من براساس ۳۰ نسخه، اين شاهنامه را تصحيح كرده‌ام؛‌ ولي از آنجا که این چاپ نسخه بدل ندارد، نمی تواند یک تصحیح علمی و انتقادی محسوب شود. البته ژول مول در زمان خودش كار خيلي بزرگي انجام داد. ولي شاهنامه ژول مول امروز نمي‌تواند
تصورم اين است كه چون هر سه معترض به اين نسخه (روشن، قریب و رواقی)، شاهنامه‌شناس بوده‌اند، حسادت‌هايي نسبت به دكتر خالقي داشتند. اين كه يك نفر به غير از خودشان دارد تصحيح را بر اساس جديدترين نسخه انجام مي‌دهد، طبعا جايي براي جبهه‌گيري‌ها باز كرده است
در تحقیقات جدی شاهنامه‌شناسی مورد استفاده قرار بگيرد، چون فاقد نسخه بدل است.

ديگر اين كه چون ژول مول به ما نسخه بدل نداده، نمي‌توانيم بگوييم كه حتما از ۳۰ نسخه استفاده كرده است. اين در حالي است كه نود درصد متن ژول مول فقط با نسخه محفوظ در کتابخانۀ ملي پاريس که در ۸۴۴ هجری کتابت شده است همخواني دارد...

و اما در ميانه‌هاي قرن بيستم در شوروي، تصحيح ديگري از شاهنامه درآمد كه باز هم در زمانه خودش بسيار اهميت داشت و اولين بار با شيوه انتقادي ارايه مي‌شد.

این تصحیح داراي نسخه بدل بود و همين، ويژگي مهم چاپ مسكو به شمار مي‌رفت. در واقع انتشار چاپ مسکو بعد از ژول مول قدمی رو به جلو محسوب مي‌شد؛ و البته اشكالاتي هم بر آن وارد بود.

يكي از اشكالات چاپ مسكو این است كه در آن، نسخه‌هاي شاهنامه به درستي ارزيابي نشده بود. براي اين تصحيح چهار نسخه در نظر گرفته‌اند كه سه نسخه از آن در لنينگراد و شوروي سابق وجود داشت؛ یعنی اين سه نسخه به دليل آن كه در شوروي موجود بوده، بررسي شده‌اند و اساس تصحیح قرار گرفته‌اند؛ نه اين كه بهترین بوده باشند.

البته ويژگي مثبت شاهنامه چاپ مسکو، اين است كه اولين بار مهم‌ترين نسخه كامل شاهنامه موجود در موزه بريتانيا، مورخ سال ۶۷۵ را اساس كار تصحیح قرار گرفت.

ولي همزمان نسخه‌هاي معتبرتر و قديمي‌تري در قاهره و استانبول و... داشتيم. نکتۀ دیگری که در مورد این چاپ حائز اهمیت است این است که براي مصحح چاپ مسكو، نسخه اساس یعنی لندن ۶۷۵ هجری تقدس داشته؛ يعني آن‌ها بدون كمترين بررسي، غالب مواردي را كه در نسخه اساس (نسخه لندن) بوده، در متن آورده‌اند. شاید بتوان گفت چاپ مسکو به نوعی رونویسی این نسخه محسوب می‌شود.

و دليل اين كارشان؟
‌استناد همه جانبه به قدیمی‌ترین نسخه مکتبی است در فن تصحیح متن، اما نکتۀ مهم اینجاست که ما از شاهنامه نسخۀ قدیمی در دست نداریم. پس نمی‌توانیم بی چون و چرا به همۀ ضبط‌های یک نسخه ولو قدیمی‌تر اعتماد کنیم. کما اینکه پس از کشف نسخۀ کهن‌تر فلورانس مشخص شد که بسیاری از ضبط‌های نسخۀ لندن ۶۷۵ و چاپ مسکو که بر آن اساس تصحیح شده بود، نادرست بوده است. ولی دکتر خالقی با آگاهی از این مسئله هیچگاه کورکورانه از نسخۀ فلورانس پیروی نکرد و در گزینش ضبطها روش تحقیقی را به کار بست. در واقع تصحیح او انتقادی- تحقیقی محسوب می شود. از طرف دیگر، چون زبان فارسي زبان مادري مصححان روسي نبوده، در موارد حساسي كه بايد واژه و متن را بشناسند، دقيق عمل نکرده‌اند. مساله ديگر گریبانگیر چاپ مسکو، آن است که مصححان در روند تصحیح، خيلي مكانيكي عمل كردند.

امروز وقتي چاپ ژول مول را با مسكو مقايسه مي‌كنيم، مي‌بينيم يك سري بيت‌هايي كه در چاپ ژول مول هست، در چاپ مسكو نيست و بالعكس بیت‌هایی هم هست که در چاپ ژول مول نیست ولی در چاپ مسکو هست. تا پيش از چاپ خالقي، هر محققي در كارش ناچار بود از هر دو چاپ استفاده ‌كند و اتفاقاً در بسياري موارد بيت‌هايي كه در يكي از اين دو چاپ نيست، اصلي است.

در واقع نسخه لندن (۶۷۵) در دسترس ژول مول نبوده و به‌عکس، نسخه‌اي كه او در دست داشته، یعنی نسخه مورخ ۸۴۴ محفوظ در کتابخانه ملی پاریس، در دسترس محققان روسي و مصححان شاهنامه مسکو نبوده است. ولی وقتي خالقي كار را شروع كرد، معايب تصحيح‌هاي گذشته را مي‌دانست و تلاش کرد متن درخور اعتمادي ارايه دهد.

به اين ترتيب غالب قریب به اتفاق نسخه‌هاي مبناي كار دانشمندان روسي و نسخه‌هاي مبناي تصحيح‌هاي ديگر را بررسي كرد. همچنین، کهنترین نسخه شاهنامه یعنی نسخه فلورانس را اساس تصحیح خود قرار داد كه هيچ یک از مصححان ديگر استفاده نكرده بودند. در واقع خالقی از میان حدود ۱۰۰۰ نسخه که در فهرستهای نسخه های خطی کتابخانه های مختلف جهان درج شده بود ۵۰ نسخه را برگزید وبه رغم مشکلات عدیده همه آنها را تهیه کرد و در نهایت از میان آنها ۱۶ نسخه از کهنترین و معتبرترین نسخه های شاهنامه را اساس تصحیح خود قرار داد. تا آنجا که می توان گفت برخی از این نسخه های مهم تا پیش از او و نیز پس از او هیچگاه مورد استفاده هیچ مصححی قرار نگرفته است. به ویژه آنکه برای اولین بار خالقی همه نسخه بدلها را در پانوشت درج کرده و راه را برای هرگونه تحقیقی در زمینه نسخه های شاهنامه باز گذاشته است. وقتي از اين منظر به چاپ خالقي نگاه كنيم، مي‌بينيم كه تمام محاسن چاپ‌هاي گذشته را دارد و از همه معايب آن‌ها عاري است.

ويژگي دوم تصحيح خالقي كه اهميت بسیار دارد، اين است كه در نسخه فلورانس بسياري از بيت‌هايي كه در گذشته به نام فردوسي ضبط شده‌اند، وجود ندارد. من در مقاله‌اي با مثال‌هایی نشان داده‌ام كه نسخه فلورانس ضبطهایي دارد كه در هيچ كدام از نسخه‌هايي كه از شاهنامه باقي مانده، به چشم نمی‌خورد. متاسفانه كساني كه غرض‌ورزي مي‌كنند، اين‌ها را ناديده مي‌گيرند و تا به حال اصلا مطرح نكرده‌ یا اگر مطرح کرده اند، بدون ارائۀ دلایل کافی آنهارا گویش کاتب نسخۀ فلورانس پنداشته‌اند. مثلاً دکتر رواقی نوشته است ضبطهای دشخوار به جای دشوار و زمی به جای زمین در نسخۀ فلورانس گویشی است، حال آنکه این ضبط‌ها را هم برخی نسخه‌های دیگر شاهنامه تأیید می‌کنند و هم مهمترین متون معاصر فردوسی.

در شانزده نسخه ديگر چطور؟ مثلا همين ابيات در شانزده نسخه ديگر چه وضعيتي دارند؟
موردي بايد برخورد كنيم. يك سري بيت‌ها در هيچ كدام از اين نسخه‌ها نيست، يا ممكن است برخي از اين بيت‌ها در دو نسخه باشد. ولي در واقع دانش نسخه‌شناسي امروز
ويژگي سوم شاهنامه خالقی كه واقعا مهم است و اولين بار دكتر خالقي آن را تشخیص داد و در جریان تصحیح به کار برد، مبنا قراردادن اين دانش است كه ضبط دشوارتر، برتر است
مي‌گويد از ۱۶ نسخه، اگر بیتی در دو سه نسخه باشد و در نسخه اساس نباشد، نمي‌تواند سروده فردوسي باشد.

اما ويژگي سوم شاهنامه خالقی كه واقعا مهم است و اولين بار دكتر خالقي آن را تشخیص داد و در جریان تصحیح به کار برد، مبنا قراردادن اين اصل است كه: ضبط دشوارتر، برتر است. اين روش رهاورد مغرب زمين است و اولين بار متون كهن غربی بر اين اساس تصحيح شدند.

قديمي‌ترين نسخه‌اي كه ما داريم، دويست سال بعد از فردوسي کتابت شده است. يعني اگر ما نسخه‌اي را از قرون پنجم یا ششم داشتيم، شايد بسياري از مشكلاتمان حل مي‌شد؛ ولي ما به فاصله بیش از ۲۰۰ سال پس از فردوسی نسخه‌ای نداريم و طبيعي است كه در اثر كتابت‌هاي متوالي، بسياري از واژه‌ها و ساخت‌هاي نحوي قدیم در نسخه‌های کتابت‌شده در سده‌هاي بعد متروك مي‌شود.

مثلا يك واژه در زمان فردوسي رواج داشته، ولي ما آن را در قرن ششم نمي‌بينيم كه اين مساله شامل تركيبات نحوي خاص هم مي‌شود.

كاتبي كه در قرن هفتم دارد شاهنامه را كتابت مي‌كند، اگر واژه‌اي از زبان بيرون رفته و متروك شده باشد، واژه ديگري را جايگزين آن مي‌كند. به همين دليل است كه هيچ كدام از نسخه‌هاي شاهنامه حتي در يك بيت نیز با هم اتفاق نظر ندارند و اين به دليل تغييرات عديده‌اي است كه در طول تاريخ اتفاق افتاده...

در هر حال اين اصل تصحيح مي‌گويد ضبطي درست‌تر است كه امروزه براي ما دشوارتر باشد. به اين دليل كه به اصل سروده فردوسي نزديك‌تر است.

در حال حاضر هم چاپ خالقي نسبت به چاپ ژول مول و مسكو دشوارتر است و فهم آن نيز شايد گاهي اوقات سخت‌تر باشد. همه اين تلاش‌ها به اين دليل است كه ما به اصل سروده شاعر نزديك شويم، نه اين كه شاهنامه را طوري تصحيح كنيم كه امروزه آسان فهم‌تر باشد... 

همراه با رعايت تركيبات نحوي، زباني و...
بله و اين كه محصول قرن چهارم است، نه ششم... ما در گروه فرهنگ‌نویسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی در حال تاليف فرهنگ جامعي براي لغات فارسي هستيم و يكي از محققان ما که درباره تعريف واژه "آسيب"، به بيت‌هاي شاهنامه در لغت‌نامه دهخدا، لغتنامه فارسي و فرهنگ بزرگ سخن، مراجعه كرده بود، گفت شش بيت در شاهنامه داريم كه در آن واژه آسيب به‌كار رفته است. ما وقتي به چاپ خالقي مراجعه كرديم، ديدیم كه هيچ كدام از اين شش بيت در ۱۶ نسخه نيست. همچنین بر اساس پیکرۀ رایانه‌ای تهیه شده در فرهنگستان متوجه شدیم که اين واژه در متون کهن زبان فارسی در مقایسه با قرون بعدی کمتر استفاده شده و در برخی متون قدیمی اصلاً استفاده نشده است. در شاهنامه خالقی فقط در سه بیت واژه آسیب آن هم در ترکیب به کار رفته است. شما در نظر بگيريد تصحيح شاهنامه براي كسي كه روي واژه‌ها و لغات تحقيق مي‌كند، چقدر اهميت دارد....

با اين وصف ما با يك نسخه پاكسازي شده روبه‌رو هستيم...
نسبتا. البته خود خالقي اين ادعا را نكرده است که متن او متن نهایی شاهنامه است...

فكر مي‌كنيد تصحيح خالقي چند درصد به نسخه اصلي شاهنامه نزديك است؟
من گمان مي‌كنم ما ۸۰ تا ۹۰ درصد به متن اصلي نزديك شده‌ايم و دست كم مي‌توانيم بگوييم نسبت به تصحيح‌هاي قبلي شاهنامه قدم‌هاي بسيار محكمي برداشته شده... 

شاهنامه مشكلات عديده‌اي دارد. ما برخي اوقات اصلا با بيت‌هاي الحاقي سر و كار نداريم؛ بلکه با داستان‌هاي الحاقي سر و كار داريم. يعني يك كاتبي آمده ۵، ۶ صفحه، شامل صدها بيت را به شاهنامه اضافه كرده.

دكتر خالقي در غالب موارد اين بيت‌ها را كنار نگذاشته بلکه در پانوشت آورده است و در تك تك موارد، چه در يادداشت‌هاي شاهنامه و چه در مقالات جداگانه، نشان داده كه اين بيت يا داستان چرا الحاقی است.

پس در نسخه بدل‌ها به توضيح اين موارد پرداخته نشده؟
‌متن وقتي تصحيح مي‌شود، در حاشيه به جز درج نسخه بدل ديگر جای بحث‌هاي مفصل نيست. آنجا فقط مصحح نسخه بدل‌ها را ارايه مي‌كند و جداگانه با نگارش مقالات یا شرحهایی دلايل انتخاب ضبطهای نسخه‌ها يا ابيات را توضيح مي‌دهد. تعدادي از اين يادداشت‌ها در آمريكا چاپ شده و بقيه آن‌ها هم زير چاپ است.

پس براي هر دفتر شرح جداگانه‌اي چاپ مي‌شود؟
بله، همراه جلدها، يادداشت‌هاي شاهنامه به صورت مستقل چاپ شده. تا به حال شرح بيت‌هاي جلدهای یکم تا پنجم در آمريكا منتشر شده و جلدهاي ديگر هم زير چاپ است. اين يادداشت‌ها در ايران همراه چاپ دوم شاهنامه منتشر می شود. 

آيا در جريان تصحيح خالقي تغييرات عمده‌اي در روند برخي داستان‌هاي شاهنامه اتفاق افتاد؟ يعني مواردي بوده كه با شناختي كه ما امروزه از يك داستان شاهنامه داريم، متفاوت باشد؟
در حد زير و رو شدن داستان موردی را اکنون به یاد ندارم. ولي كافي است شما از شاهنامه خالقي داستان رستم و سهراب را با چاپ‌هاي ديگر مثل ژول مول مقايسه كنيد؛ آن وقت خواهيد ديد كه چقدر در آن چاپ‌ها بيت‌هاي الحاقي وجود دارد.

فكر مي‌كنيد بيت‌هاي الحاقي چقدر در تفكر يا عملكرد قهرمانان داستان نسبت به نسخه اصلي تفاوت ايجاد كرده؟ منظورم نتيجه‌گيري‌هايي است كه ممكن است بر كيفيت تمدن يا فرهنگ ما تاثيرگذار باشد.
بله، كاملا. به جز بیتهای زن ستیزانه‌ای که مطرح شد در همین داستان رستم و سهراب که معروف خاص و عام است همه بیتهای مربوط به اسب گزینی سهراب که شبیه اسب گزینی رستم است الحاقی
دكتر خالقي هراس داشت كه مبادا عمرش وفا نكند و تصحيح جلد ششم را كه از اسكندر تا بهرام گور است به آقاي محمود اميد سالار و در سال ۱۳۸۰ جلد هفتم را كه از يزدگرد سوم (پسر بهرام گور) تا پايان هرمز (پسر انوشيروان) و حدود ۷۰۰۰ بيت است، به بنده سپرد
است و آن بخش از داستان هم که بنا بر آن نیمه شب موبدی را فرامی خوانند تا تهمینه را به عقد شرعی رستم درآورند الحاقی است یا کل بخش آگاهی یافتن مادر سهراب از مرگ سهراب هم الحاقی است. در دیباچه شاهنامه ستایش خلفای راشدین از فردوسی نیست . مثالی دیگر: وقتي «نوشزاد» پسر مسيحي انوشيروان شورش مي‌كند و از رومیان و مخالفان انوشيروان كمك مي‌گيرد، اعلام مي‌كند كه پدر من مرده و در حقيقت قصد دارد تاج و تخت را بگيرد. در چاپ ژول مول بيتي هست كه گفته شده مادر مسيحي نوشزاد، با استفاده از گنج پادشاهي، از او حمايت مالي كرده و اين نکته در كتاب‌هاي مختلف آمده. طبيعي است وقتي در مورد تاريخ انوشيروان و شورش نوشزاد بحث مي‌شود، اين مساله هم مطرح است؛ ولي در جلد هفتم كه خود من تصحيح كرده‌ام، این بیت الحاقی تشخیص داده شده است و از اين موارد فراوان داريم.

در مقاله‌اي كه با عنوان «بيت‌هاي عرب‌ستيزانه در شاهنامه» نوشتم، تمام بيت‌هايي كه مي‌گويند ضد عربي است را جمع و بررسي كرده‌ام و از بيتي معروف كه ايراني‌ها خيلي دوست دارند و ورد زبانشان است، یاد کرده‌ام:
ز شير شتر خوردن و سوسمار/ عرب را به جايي رسيده است كار/
كه تخت كياني كند آرزو/ تفو بر تو اي چرخ گردان تفو!

اين بيت الحاقي است... فردوسي واقعا بيزار بوده كه بيايد قوم ديگري را تحقير كند. امروزه برخی که فكر مي‌كنند فردوسي ملي‌گرايي افراطي بوده، كاملا در اشتباهند. درست است كه فردوسي بسيار ايراند‌وست بوده و اصلا هدفش، احياي هویت ایرانی و زبان فارسي بوده است؛ ولي علاقه او به هويت ملي به اين شكل نيست كه بخواهد قوم‌ها و ملت‌هاي ديگر را تحقير كند... . اين ابيات را شعوبي‌هاي بعد از فردوسي به شاهنامه اضافه كردند.

هویت ملی در شاهنامه فردوسی مبتنی بر بنیادهای غنی و ارزشمند فرهنگی است که ویژه ایران است و در طول تاریخ تأثیر به سزایی بر ارتقای فرهنگ جهانی داشته است. فردوسي با چنین پشتوانه فرهنگی چه نیازی داشته است که هویت ملی ایرانی را در تحقیر قومها و ملت‌های دیگر جستجو کند؟! 

مي‌توانيم بگوييم كه فردوسي داراي هيچ نوع نگراش جزمي نبوده... چه ملي و چه مذهبي؟
‌بله، فردوسي شيعۀ معتدلي بوده و جزم‌انديش نبوده است.

فكر مي‌كنيد تصحيح خالقي از اين پس در روند فردوسي‌شناسي، شاهنامه‌پژوهي و تفاسير شاهنامه، چه تاثيرات تازه‌تري خواهد گذاشت؟
چه در داخل و چه درخارج، اجماع مثبتي درباره تصحيح شاهنامه خالقی وجود دارد. دكتر سعید حميديان که از ادبای بزرگ روزگار ماست درباره آن گفته است: من به اين تصحيح و كار بزرگ نظر مثبتي دارم و معتبرترين چاپ شاهنامه را چاپ خالقي مي‌دانم و بعيد مي‌دانم كه كاري روي دست اين متن بيايد.

وی اضافه کرده است که: با انتشار شاهنامه خالقي مطلق، چاپ خود را (که همان ویرایش چاپ مسکو است )كنار مي‌گذارم و اين تصحيح را اختیار مي‌كنم. دكتر امين رياحي، دکتر علی اشرف صادقی ،استاد ایرج افشار و... و عده زيادي از غربي‌ها، اين تصحيح را تاييد كرده‌اند.

و منتقدان تا به حال چه اشكالاتي را به این تصحيح وارد دانسته‌اند؟
مرحوم شهبازي كه يكي از بزرگ‌ترين ايران‌شناسان ماست و چند سال پيش در گذشت، بعد از چاپ جلد سوم، نقدي بر شاهنامه خالقي نوشت كه من چند بار در مقالاتم به آن نقد استناد كرده‌ام.

اين نقد، نمونه عالي يك نقد واقع‌بينانه بود. او تصحيح خالقي را با اين نسخه‌ها و روش تصحيح، بهترين تصحيح موجود دانست و بعد هم به ارايه ايرادهايش از اين تصحيح پرداخت.

ايشان براساس نسخه بدل‌هاي دكتر خالقي، تغييراتی در نام‌ها داد و اين هم يكي از وجوه ممتاز نسخه خالقي است كه تمام نسخه‌بدل‌ها را در اختيار محققان قرار داده است.

دكتر خالقي هم به اين موارد پاسخ داد و برخی از انتقادها را پذيرفت و گفت كه در چاپ‌هاي بعدي اصلاح مي‌كند. نقد لازم است، ولي به شرط آن كه دور از غرض‌ورزي باشد و به قصد تخریب نوشته نشده باشد.

مساله اين است كه غرض‌ورزان بدون عرضۀ مدارک و شواهد قانع‌کننده، نسخۀ اساس این تصحيح، یعنی نسخۀ فلورانس را زير سوال بردند كه هيچ پاسخي هم براي آن وجود ندارد. به این نکتۀ جالب توجه بفرمایید: آقای مهدی قریب در مصاحبه با خبرگزاری فارس دربارۀ تعداد زیاد نسخه‌های مبنای تصحیح خالقی مطلق گفت: خالقی شانتاژ می کند. همین آقا تا کنون سه بار شاهنامه را به اصطلاح تصحیح کرده و سه ناشر مختلف سه تصحیح مختلف از ایشان را چاپ کرده اند. یکی نیست بپرسد آقای عزیز اولاً خودت کدام تصحیح را قبول داری؟ دوم اینکه هیچ یک از این چاپها اصلاً نسخه بدل ندارد. نمی دانم چه بگویم! تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل! شما به همانجا مراجعه کنید غیر از اشان همۀ استادان دیگر این تصحیح را ستودند و کار ارزشمند خالقی را تأیید کردند.

تصحيح خالقی مطلق از شاهنامه، بيش از زماني كه خود فردوسي براي سرودن شاهنامه صرف كرده، طول كشيده و نيم قرن زمان برده. همه مي‌دانند كه با يك گردش قلم نبايد ارزش نيم قرن زحمت را آن هم به ناحق به باد داد.

از ويژگي‌هاي ديگر تصحيح خالقي اگر چيزي از قلم افتاده بفرمایید.
استفاده از چند منبع ديگر، شايد از موارد گفته نشده باشد: يكي، استفاده از ترجمه عربي شاهنامه (ترجمه بنداری اصفهاني) مربوط به قرن هفتم و ديگری، استفاده از منابع جنبي مانند منابع فارسی و عربی دوره اسلامی که اخبار خود را مانند شاهنامه با واسطه یا بدون واسطه از «خداينامه» گرفته اند.

شاهنامه خالقي به دليل تمام اين ويژگي‌ها مي‌تواند الگويي ارزشمند براي تصحيح ساير متون فارسی نیز باشد.



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت توسط ..:: جعفر معروفی ::..

 

گفتار‌های جلال خالقی‌مطلق درباره فردوسی منتشر شد

مجموعه مقاله «سخن‌های دیرینه»،مجموعه ۳۰ گفتار درباره حکیم ابوالقاسم فردوسی و شاهنامه، به قلم جلال‌ خالقی‌مطلق منتشر شد.\
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، مقاله‌های این کتاب در سال‌های گذشته به قلم این نویسنده در نشریات ادبی منتشر شده است. 

در این مجموعه ۳۰ مقاله با عنوان‌هایی چون «تطهیر معنوی با آب در شاهنامه»، «نگاهی به فن داستانسرایی فردوسی»، «عناصر درام در برخی از داستان‌های شاهنامه»، «آغاز و انجام داستان‌های شاهنامه»، «ایران‌گرایی در شاهنامه»، «نظری درباره هویت مادر سیاوش»، «تاریخ روز پایان نظم شاهنامه» به چاپ رسیده است.

این کتاب از سوی نشر افكار منتشر شده و تا پایان هفته جاری در کتاب‌فروشی‌های ایران توزیع می شود.

چندی پیش مجموعه دیگری از این نویسنده با نام «گل‌های رنج‌های کهن» روانه بازار نشر شده است.

خالقی مطلق متولد ۲۰ شهریور ۱۳۱۶ در تهران متولد شد. او پس از دوران تحصیل و دریافت دیپلم براي ادامه تحصيل به كشور آلمان رفت و در سال ۱۳۴۹ در رشته شرق‌شناسي موفق به دريافت درجه دكترای تخصصی شد. او از همان زمان تصحیح شاهنامه فردوسی را آغاز و در هشت دفتر تدوین کرده است.

برخی از شاهنامه‌شناسان تصحیح این محقق را از معتبرترین نسخه موجود شاهنامه (چاپ مسکو)، قابل اعتمادتر می‌دانند.
 



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت توسط ..:: جعفر معروفی ::..

محمود عبادیان
 
کتاب «فردوسی، سنت و نوآوری در حماسه‌سرایی» اثر محمود عبادیان، روز سه‌شنبه (۲۴ دی‌ماه) در دفتر انتشارات مروارید، با حضور نویسنده، بررسی می‌شود. /
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، «فردوسی، سنت و نوآوری در حماسه‌سرایی» سال‌ها پیش به مناسبت هزاره فردوسی منتشر شده؛ اما چاپ جدید آن،سال گذشته از سوی نشر مروارید روانه کتاب‌فروشی‌ها شده است.

جلسه بررسی و نقد این کتاب با حضور این نویسنده و برخی از اهالی قلم،سه‌شنبه (۲۴ دی) از ساعت ۱۶:۳۰ در دفتر نشر مروارید،  برگزارمي شود.
دفتر این انتشارات در خیابان انقلاب، خیابان فخر رازی، خیابان شهدای ژاندارمری، بن‌بست صفاری، شماره ۱۲۳ قرار دارد.

«فردوسی، سنت و نوآوری در حماسه‌سرایی»، شامل مباحثي در ادبيات تطبيقي، در سه بخش اصلي منتشر شده است.

در اين كتاب سه حماسه بزرگ جهاني : «گيلگمش سومري – آشوري»، «ايلياد يوناني» و «شاهنامه فردوسي» بررسي تطبيقي شده و با توجه به شباهت‌ها و تفاوت‌های اين سه اثر، ارزش‌هاي اجتماعي، ادبي و زيباشناختي آن‌ها مورد نقد قرار گرفته است.

مولف در بخش يادداشت اين كتاب آورده است: اين نوشتار، به عنوان زمينه‌اي براي كار پژوهشي پژوهندگان ادبيات فارسي درباره حماسه، با توجه عمده به شاهنامه فردوسي نوشته شده است.

عبادیان درباره این کتاب پیشتر به خبرنگار «ایبنا» گفته است: در اواخر دهه ۶۰ که کنگره هزاره فردوسی در دانشگاه تهران برگزار شد، من در دانشگاه علامه زبان و ادبیات درس می‌دادم. بر اساس سنت اروپایی که روی ما هم تاثیر گذاشته بود، همزمان با تدریس به تحقیق روی مباحث مربوط به موضوع درسی می‌پرداختیم. در همان زمان بنا به موضوع، پژوهش‌هایی درباره این کتاب انجام شد که نخست به گیلگمش بین‌النهرینی می‌پرداخت و در ادامه، بررسی مفصل‌تری درباره ایلیاد یونانی را پی می‌گرفت. پس از بررسی گیلگمش و ایلیاد، به شاهنامه فردوسی پرداخته شده و در آن بخش، درباره دلایل فاصله‌گیری نسبی شاهنامه از اسطوره‌پردازی صرف و وارد شدن پاره‌ای مباحث تاریخی به آن، ‌بحث شده است.

عبادیان متولد ۱۳۰۷ است و از سال‌ها پیش در دانشگاه علامه طباطبایی به تدریس اشتغال دارد. وی نخست، ادبیات تدریس می‌کرد و با گشایش گروه فلسفه آن دانشگاه، با توجه به تحصیلاتش در رشته فلسفه در چکسلواکی و آلمان،‌ به تدریس فلسفه پرداخت. وی تا کنون بیش از ۳۰ کتاب را در حوزه ادبیات و عمدتا فلسفه، منتشر کرده است.



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت توسط ..:: جعفر معروفی ::..

نسل ها می آیند و به همراه خود رهبرانی نیز دارند

من دوران شکوه نیما ، اخوان ، شهریار و فروغ ، سهراب و آتشی را هنوز از یاد نبرده ام

و نسل امروز شاعره فرهیخته ایی همچون سیمین بهبهانی را در پیشانی دارد .

مطلب زیر را  دیدم که تقدیمتان می شود :

محبوبترین های ایران

 

 

محبوبترین شاعر ایران = سیمین بهبهانی

تعداد یافته های گوگل : حدود 87,600
اشعار زیبای او همانند ( دوباره می سازمت وطن ) بر لبان ایرانیان جاریست .  

 


محبوبترین پیشوای مذهبی حال حاضر ایران = آیه الله العظمی سیستانی 

تعداد یافته های گوگل : حدود 32,900
او در حال حاضر دارای بیشترین مقلد در بین شعیان ایران است.  

 

محبوبترین متفکر و اندیشمند ایران = ارد بزرگ

تعداد یافته های گوگل : حدود 283,000
اندیشمند میهن پرست کشورمان که سخنان و نظریات او بیشترین استقبال نسل جوان ایران را به همراه داشته است .

 


محبوبترین شاهنامه شناس ایران = جلال خالقی مطلق

تعداد یافته های گوگل : حدود 28,700
دهها سال از عمر خویش را صرف پیرایش شاهنامه حکیم فردوسی نموده است .

 


محبوبترین خواننده ایرانی = داریوش اقبالی

تعداد یافته های گوگل : حدود 73,800
او یکی از اندک هنرمندان عرصه موسیقی است که در دل پیر و جوان ایران جا دارد .

 


محبوبترین ادیب ایرانی = میر جلال الدین کزازی

تعداد یافته های گوگل : حدود 66,900
گویش پارسی او با استفاده از کلمات سره موجب علاقه مردم وطن دوست ایران نسبت به او شده است . 

 

 
محبوبترین فیلمساز ایرانی = داریوش مهرجویی

تعداد یافته های گوگل : حدود 108,000
فیلم های او دارای نمایشنامه بسیار نیرومند و خوش ساخت هستند مهرجویی هنرمندی میهن دوست است .   

 


محبوبترین پزشک ایرانی = مجید سمیعی

تعداد یافته های گوگل : حدود 33,900
بزرگترین جراح مغز و اعصاب جهان که زحماتش در این عرصه باعث غرور ملی ایرانیان شده است . 

 

 ماخذ : http://rezaheidari.blogfa.com/post-154.aspx

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت توسط ..:: جعفر معروفی ::..

 

تیس کوپان  

   

اونتاش گال پادشاه سرزمین ایلام ( نام قدیم سرزمین ایران ) در 1265 سال پیش از میلاد ، دو فرزند داشت به نامهای تیس و کوپان این دختر و پسر که دو قلو بودند همواره بر سر تواناییهای خویش جنگ و ستیز داشتند . 

پدر یک دوره مسابقات ورزشی بین این دو برگزار نمود . پس از آن مسابقه پادشاه اونتاش گال  بر آن شد این کار را به شکل بسیار گسترده تری انجام دهد و از این رو در همان محل که امروزه به نام تیس کوپان ( در نزدیکی بندر چابهار ) شهرت دارد مسابقات جهانی تیس کوپان را هر ساله برگزار می نمود یعنی 291 سال پیش از مسابقات المپیک در یونان .  

نکته مهم این است که این مسابقات ۷۱۵ سال یعنی تا پایان دودمان مادها در ایران ادامه یافت .  

 

یاسمین آتشی 

 http://yasamin-atashi.persianblog.ir 

 

 


 

مسابقات تیس کوپان ( 1265 تا 550 پیش از میلاد مسیح ) 

اونتاش گال پادشاه ایران که در آن زمان ایلام نامیده می شد و حکومتش از شهر نیمروز (در افغانستان کنونی )  بود تا رود دجله ، پس از رسیدن به قدرت در سال 1265 پیش از میلاد دو کار بزرگ انجام داد اول آنکه شهری جدید به نام اونتاش بنا کرد و در آن زیگورات برپا ساخت ، دیگر آنکه مسابقات و آوردهای ورزشی برگزار می نمود که ورزشکاران از خاور و باختر جهان به تیس کوپان ( محلی در نزدیکی چابهار کنونی ) می آمدند تا آورد جانانه ایی را برگزار نمایند .  

مسابقات تیس کوپان در سرزمین ایران باستان 291 سال پیش از مسابقات المپیک در یونان برگزار می شد . و البته نکته اساسی در اینجا این بود که مسابقات تیس کوپان صرفا ورزشی بود اما در بازیهای المپیک یک جشن مذهبی بود که برای ادای احترام به زئوس (پادشاه خدایان یونان) در صحن مربوط به او برگزار می‌شد . و شرکت کنندگان آن مسابقات همه اهل شهر آتن بودند و حتی در حد کشور یونان هم نبود . اینجاست که به سخن ارد بزرگ اندیشمند برجسته بیشتر پی می بریم که : ایران زایشگاه تمدنهاست .

آوردهای تیس کوپان هر سال در فصل پاییز از پانزده مهر آغاز و تا سوم آبان ماه ادامه می یافت . باستانشناسان معتقدند پایان فصل  تابستان و کشاورزی باعث می شد همه با خیالی آسوده در این مسابقات شرکت کنند این آوردها در نه دسته ، در رشته های کشتی ( تنها برای مردان ) ، تیر و کمان (زنان و مردان ) ، شنا ( فقط مردان )، چوگان (مردان و زنان ) و شمشیربازی ( تعدادی از شمشیر های چوبی آن مسابقات امروزه از تپه باستانی تیس کوپان بدست آمده ، شمشیر بازی هم برای زنان و هم مردان بود است ) ، وزنه برداری ( فقط برای مردان و به شیوه ای خاص ) ، دو ( زنان و مردان ) ، اسب دوانی ( مردان و زنان ) و پرتاب نیزه ( مردان و زنان )  برگزار می شد .  

جوایز تنها به نفرات نخست داده می شد البته جوایز آن آوردها در نوع خود بی نظیر بوده است چرا که به هر یک از قهرمانان صدفی پر از مروارید اهدا می گشت صدف ها را از جزیره لاوان می آوردند .  

 

 

 تیس کوپان را به این شکل هم می نویسند طیس کوپال

 


  

 مازیار و  بانو گلدیس

 

 

تمیستوکل پادشاه یونان در آرزوی کاخی به زیبایی تخت جمشید بود یکی سرداران خویش که زبان ایرانیان را می دانست فرا خواند و به او گفت شنیده ام سنگ تراشی بنام مازیار و شاگردش بانو گلدیس پرسپولیس را همچون جواهرات تراش داده اند آنهم به گونه ایی که پیک های سرزمینهای دیگر از این همه زیبایی در شگفت شده اند به ایران رو و به هر گونه که امکان دارد این دو را به یونان بیاور می خواهم آنها پرسپولیس زیباتری در آتن بسازند . آن فرمانده یونانی با چند سرباز دیگر با تن پوشی ایرانی به سرزمین ما آمده و پس از چندی با دو هنرمند ایرانی بازگشت . در حالی که دست های آنها بسته ، رویشان زرد  و بسیار نحیف و لاغر شده بودند . تمیستوکل دستور داد دست های آنها را باز کنند و به آنها گفت می خواهم هنرمندان یونانی را آموزش دهید و با کمک آنها کاخی باشکوه تر از پرسپولیس برایم بسازید . 

مازیار سالخورده گفت نقشی که بر دیوارهای تخت جمشید می تراشیم همه عشق است ما نمی توانیم خواسته شما را انجام دهیم پادشاه یونان تمیستوکل برافروخت و آن دو را به زندان افکند . مازیار و بانو گلدیس یک سال در بدترین شرایط شکنجه شدند اما برای اجنبی خدمتی نکردند تا اینکه خشایارشاه پس از شکست دادن یونان و فتح آتن آن دو هنرمند دلیر و میهن پرست ایرانزمین را آزاد و به همراه خود به ایران بازگرداند و به هر دوی آنها هدیه های ارزشمندی داد .  

آن هنرمندان نسبت به سرزمین خویش وفادار بودند چرا که پی به قدرت هنر برده بودند به سخن ارد بزرگ اندیشمند برجسته ایرانزمین : در بلند هنگام هیچ نیرویی نمی تواند در برابر فرهنگ و هنر ایستادگی کند .

مازیار و بانو گلدیس مایه فر و شکوه سرزمین ما هستند و از این روست که این نخستین نام های تاریخ هنر ایران بسیار دوست داشتنی هستند .  

 

 

پادشاه ایران خشایارشا پس از بازگشت از آتن در تخت جمشید نوشت : داریوش را پسران دیگری بودند٬ ولی چنان که اهورامزدا را کام بود٬ داریوش٬ پدر من٬ پس از خود٬ مرا بزرگ‌ترین کرد. هنگامی که پدر من داریوش از تخت کنار رفت٬ به خواست اهورامزدا من بر جای‌گاه پدر شاه شدم. هنگامی که من شاه شدم٬ بسیار ساختمان‌های والا ساختم. آن چه را که به دست پدرم ساخته شده بود٬ من آن را پاییدم و ساختمان دیگری افزودم. آن چه را که من ساختم و آن چه که پدرم ساخت آن همه را به خواست اهورامزدا ساختیم. 

 

یاسمین آتشی 

 http://yasamin-atashi.persianblog.ir 

 

   

 

 

 

 


   

 آیوت ها   

 

آیوت ها ثروتمندترین خاندان بازرگان دودمان اشکانیان بودند آنها در مدت 470سال کالاهای مورد نیاز مردم خاور و باختر جهان را فراهم و برایشان می فرستادند . آیوت یکم در جوانی پس از کمی تجارت برای بازرگانان خورده پا تصمیم گرفت خود این راه را ادامه دهد و تبدیل به بزرگترین بازرگان ایران گردد روزی که نخستین سفر بازرگانی خویش را در پیش داشت مردی میانسال پیش او آمد و گفت من بازرگانم همان جایی می روم که شما در پی آنید . آیا می خواهید همراه با هم این راه را برویم ؟  

آیوت گفت هدف شما از سفر چیست ؟ 

آن مرد گفت : هم اکنون می خواهم بازرگانی کنم . شاید در بین راه و یا در آن شهر که می رویم کار پر درآمدتری یافتم . هدف من این است هر کاری که بهتر بود به آن بپردازیم  . 

آیوت جوان به او خندید و گفت من با آدمی که برنامه مشخصی برای زندگی خویش ندارد همراه نخواهم شد و از او جدا شد . اندیشمند ایرانی ارد بزرگ می گوید : برنامه داشتن ویژگی آدمهای کارآمد است . 

اگر آیوت با آن مرد همراه می شد شاید هیچ وقت نمی توانست امپراتوری بازرگانی آیوت ها را ایجاد کند . چون برای آیوت تنها یک هدف مهم وجود داشت و آن تبدیل شدن به بزرگترین بازرگانی ایران بود .

 

یاسمین آتشی 

 http://yasamin-atashi.persianblog.ir 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت توسط ..:: جعفر معروفی ::..

سيندخت و رودابه
پس از آنكه مهراب از خيمه گاه زال باز گشت نزد همسرش«سيندخت» و دخترش «رودابه» رفت و به ديدار آنان شاد شد. سيندخت در ميان گفتار از فرزند سام جويا شد كه « او را چگونه ديدي و با او چگونه بخوان نشستي؟ در خور تخت شاهي هست و با آميان خو گرفته و آئين دليران مي داند يا هنوز چنان است كه سيمرغ پرورده بود؟» مهراب به ستايش زال زبان گشود كه « دليري خردمند و بخنده است و در جنگ آوري و رزمجوئي او را همتا نيست:
رخش سرخ ماننده ارغوان
جوانسال و بيدارو بختش جوان
بكين اندرون چون نهنگ بلاست
بزين اندرون تيز چنگ اژدهاست
دل شير نر دارد و زور پيل
دودستش به كردار دريا ي نيل
چو برگاه باشد زر افشان بود
چو در چنگ باشد زر افشان بود
تنها موي سرو رويش سپيد است. اما اين سپيدي نيز برازنده اوست و او را چهره اي مهر انگيز ميبخشد.»
رودابه دختر مهراب چون اين سخنان را شنيد رخسارش برافروخته گرديد و ديدار زال را آرزومند شد.


راز گفتن رودابه با نديمان
رودابه پنج نديم همراز و همدل داشت.راز خود را با آنان در ميان گذاشت كه «من شب و روز در انديشه زال و به ديدار او تشنه ام و از دوري او خواب و آرام ندارم . بايد چاره اي كنيد و مرا بديدار زال شادمان سازيد.» نديمان نكوهش كردند كه در هفت كشور به خوبروئيت كسي نيست و جهاني فريفته تواند؛ چگونه است كه تو فريفته مردي سپيد موي شده اي و بزرگان و ناموراني را كه خواستار تواند فرو گذاشته اي؟ رودابه بر ايشان بانگ زد كه سخن بيهوده مي گوئيد و انديشه خطا داريد .من اگر بر ستاره عاشق باشم ماه مرا به چه كار ميايد؟ من فريفته هنرمندي و دلاوري زال شده ام و مرا با روي و موي او كاري نيست. با مهر او قيصر روم و خاقان چين نزد من بهائي ندارند.
جز او هرگز اندر دل من مباد
جز از وي بر من مياريد باد
بر او مهربانم نه بر روي و موي
بسوي هنر گشتمش مهر جوي.
نديمان چون رودابه را در مهر زال چنان استوار ديدند يك آواز گفتند « اي ماهرو، ما همه در فرمان توايم. صدهزار چون ما فداي يك موي تو باد. بگو تا چه بايد كرد. اگر بايد جادوگري بياموزيم و زال را نزد تو آريم چنين خواهيم كرد و اگر بايد جان در اين راه بگذاريم از چون تو خداوندگاري دريغ نيست.»
چاره ساختن نديمان
آنگاه نديمان تدبيري انديشيدند و هر پنج تن جامه دلربا بتن كردند و بجانب لشگرگاه زال روان شدند. ماه فروردين بود و دشت به سبزه و گل آراسته. نديمان به كنار رودي رسيدند كه زال بر طرف ديگر آن خيمه داشت. خرامان گل چيدن آغاز كردند . چون برابر خرگاه زال رسيدند ديده پهلوان بر آنها افتاد . پرسيد« اين گل پرستان كيستند؟ » گفتند« اينان نديمان دختر مهراب اند كه هر روز براي گل چيدن به كنار رود مي آيند.» زال را شوري در سر پديد آمد و قرار از كفش بيرون رفت. تيرو كمان طلبيد و خادمي همراه خود كرد و پياده بكنار رود خراميد. نديمان رودابه آن سوي رود بودند. زال در پي بهانه مي گشت تا با آنان سخن بگويد و از حال رودابه آگاه شود. در اين هنگام مرغي بر آب نشست . زال تير در كمان گذاشت و بانگ بر مرغ زد . مرغ از آب برخاست و بطرف نديمان رفت. زال تير بر او زد و مرغ بي جان نزديك نديمان بر زمين افتاد . زال خادم را گفت تا بسوي ديگر برود و مرغ را بياورد . نديمان چون بنده زال به ايشان رسيد پرسش گرفتند كه « اين تير افگن كيست كه ما به برز و بالاي او هرگز كسي نديده ايم؟» جوان گفت « آرام، كه اين نامدار زال زر فرزند سام دلاور است . در جهان كسي به نيرو و شكوه او نيست و كسي از او خوبروي تر نديده است.» بزرگ نديمان خنده زد كه « چنين نيست. مهراب دختري دارد كه در خوب روئي از ماه و خورشيد برتر است.» آنگاه آرام به جوان گفت « از اين بهتر چه خواهد بود كه ماه و خورشيد هم پيمان شوند.» مرغي را برداشت و نزد زال بر آمد و آنچه از نديمان شنيده بود با وي باز گفت. زال خرم شد و فرمان داد تا نديمان رودابه را گوهر و خلعت دادند. نديمان گفتند اگر سخني هست پهلوان بايد با ما بگويد. زال نزد ايشان خراميد و از رودابه جويا شد و از چهره و قامت و خوي خرد او پرسش كرد. از وصف ايشان مهر رودابه در دل زال استوارتر شد. نديمان چون پهلوان را چنان خواستار يافتند گفتند «ما با بانوي خويش سخن خواهيم گفت و دل او را بر پهلوان مهربان خواهيم كرد. پهلوان بايد شب هنگام به كاخ رودابه بخرامد و ديده به ديدار ماهرو روشن كند.»



رفتن زال نزد رودابه
نديمان باز گشتند و رودابه را مژده آوردند. چون شب رسيد رودابه نهاني بكاخي آراسته در آمد و خادمي نزد زال فرستاد تا او را به كاخ راهنما باشد و خود به بام خانه رفت و چشم براه پهلوان دوخت. چون زال دلاور از دور پديدار شد رودابه گرم آواز داد و او را درود گفت و ستايش كرد. زال خورشيدي تابان بر بام ديد و دلش از شادي طپيد. رودابه را درود گفت و مهر خود آشكار كرد. رودابه گيسوان را فرو ريخت و از زلف خود كمند ساخت و فروهشت تا زال بگيرد و به بام بر آيد. زال بر گيسوان رودابه بوسه داد وگفت « مباد كه من زلف مشك بوي ترا كمند كنم.» آنگاه كمندي از خادم خود گرفت و بر گنگره ايوان انداخت و چابك به بام بر آمد و رودابه را در بر گرفت و نوازش كرد و گفت « من دوستدار توام و جز تو كسي را به همسري نمي خواهم، اما چكنم كه پدرم سام نريمان و شاهنشاه ايران منوچهر رضا نخواهد داد كه من از نژاد ضحاك كسي را به همسري بخواهم.» رودابه غمگين شد و آب از ديده برخسار آورد كه « اگر ضحاك بيداد كرد ما را چه گناه؟ من چون داستان دلاوري و بزرگي و بزم و رزم ترا شنيدم دل به مهر تو دادم و بسيار نامداران و گردنكشانان خواستارمنند. اما من خاطر به مهر تو سپرده ام و جز تو شوئي نمي خواهم»
زال ديده مهر پرور بر رودابه دوخت و در انديشه رفت . سرانجام گفت « اي دلارام، تو غم مدار كه من پيش يزدان نيايش خواهم كرد و از خداوند پاك خواهم خواست تا دل سام ومنوچهر را از كين بشويد و بر تو مهربان كند. شهريار ايران بزرگ و بخشنده است و بر ما ستم نخواهد كرد.» رودابه سپاس گفت و سوگند خورد كه در جهان همسري جز زال نپذيرد و دل به مهر كسي جز او نسپارد . دو آزاده هم پيمان شدند و سوگند مهر و پيوند استوار كردند و يكديگر را بدرود گفتند و زال به لشگرگاه خود باز رفت.

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت توسط ..:: جعفر معروفی ::..





در آن روزگار قيصر روم سه دختر ماهروي و شايسته داشت و آيين آنجا چنين بود كه چون شاهزاده خانمي به سن زناشويي مي رسيد قيصر، بزرگان و نامداران كشور را به كاخ فرا مي خواند و انجمني مي آراست و دختر، شوي دلخواه خود را از ميان آن بزرگان برمي گزيد.

كتايون دختر بزرگ شبي در خواب خود جوان بيگانه اي را ديده بود كه با قدي چون سرو و رويي چون ماه در انجمن نشسته و خودش دست گل را به او مي پذيرد و كتايون همان زمان دل به آن جوان رويايي سپرده بود. از آن سو قيصر انجمني برپا كرد تا كتايون شوي دلخواه خود را از آنجا برگزيند و همه نامداران و بزرگان را در كاخ گرد آورد. آن پريچهر گل به دست همراه با نديمه هايش در آن انجمن گشت و يك يك آن بزرگان نگاه كرد. ولي هيچ كدام را نپسنديد و غمگين و گريان به سراپرده خود بازگشت. قيصر بار ديگر ضيافتي بزرگتر آراست و همگان را از مهتر و كهتر به كاخ فراخواند تا مگر كتايون جفت شايسته اي براي خود بيابد. از سوي ديگر آن كدخداي خردمند نيز به گشتاسپ گفت تا از اين گوشه نشيني دست بردارد و در آن انجمن شركت جويد تا مگر زماني سرش گرم و دلش شاد شود.

گشتاسپ نيز پذيرفت و به كاخ رفت و در كناري نشست. كتايون با نديمه هايش وارد انجمن شد و به هر سو نگريست و ناگهان چشمش به گشتاسپ افتاد و آن را كه به خواب ديده بود به بيداري يافت و بي درنگ او را به شوهري برگزيد. قيصر از اين گزينش سخت به خشم آمد و بر خروشيد كه چنين «داماد بيگانه و بي اصل و نسبي مايه ننگ و سرافكندگي من است.» اما بزرگان او را پند دادند و گفتند اين آيين نياكان است و سرپيچي از آن خوش يمن نيست.



دادن قيصر كتايون را به گشتاسپ :


قيصر ناگزير براي پيروي از آئين ديرين دختر را به گشتاسپ داد ولي بدون آنكه چيزي به كتايون دهد هر دو را از درگاه خود راند و گشتاسپ كه شگفت زده برجاي مانده بود به كتايون گفت:«اي پرورده به ناز، چرا از ميان اين همه بزرگ و نامدار غريبي را به شوهري برگزيدي كه از مال دنيا هيچ ندارد و نزد پدرت آبرويي كسب نمي كند.» ولي كتايون خرسند از يافتن شوهر دلخواهش به آساني از تاج و گنج چشم پوشيد و همراه شوي جوان به خانه اي كه آن دهقان مهربان روستا برايشان فراهك كرده بود رفت و يكي از گوهرهاي گرانمايه اي را كه نزد خود داشت فروخت و با پول آن آنچه بايسته بود خريدند و تدبير زندگي كردند و به شادماني زيستند.

گشتاسپ روزها به نخجير مي رفت و از اين راه روزگار مي گذراند و روزي از روزها كه به شكار مي رفت به هيشوي كشتي بان برخورد و با او دوستي آغاز كرد و چنان شد كه هر روزه بخشي از نخجير را به هيشوي مي داد و بقيه را به خانه آن دهقان مي برد و به اين ترتيب همگي زندگي آرامي را طي مي كردند.



لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت توسط ..:: جعفر معروفی ::..


نويسنده:آناهيتا حسين زاده
سيمرغ ، اين پديده افسانه اي از زمانهاي پيش و پس از اسلام به کرات در متون مختلف به کار رفته است و پيشينه آن را مي توان به زمان زرتشت منسوب کرد. سيمرغ در آثار متفاوت با معاني مشابه و غيرمشابه اي نمودار شده است که يکي از نمونه هاي بارز و معروف آن استفاده عطار نيشابوري است که به طور اجمالي به آن مي پردازيم.در حقيقت سيمرغ نام پرنده اي اسطوره اي و خيالي و از باورهاي ايران زمين است. با اين که عينيت ندارد؛ اما گويي در بطن قوم و ملت ما قرنهاي متمادي بوده و هست و عناوين و مظاهري نظير عشق ، عرفان ، معرفت ، کمال ، بزرگي ، خرد و نيکي را بازگو مي کند. حدود 3 هزار سال پيش اين پرنده خيالي در اوستا با نام سئن (Saena) اين گونه توصيف شده است : از همه پرندگان سريع تر و بلندپروازتر است و تنها جانوري است که مي تواند از تيرهايي که به سويش پرتاب مي شود، سريع تر حرکت کند.پس سيمرغ در دوره ايران باستان نماد رفعت و بلندي و چالاکي و داراي نيروي سحرآميز و درمانگري بوده است.فردوسي ، شاعر حماسه سراي سيمرغ را در 2 چهره در داستان هاي زال و رستم و اسفنديار به کار برده است.
کمي جلوتر شهمردان بن ابي الخير (قرن پنجم) در اثر خود به نام نزهت نامه علايي از سيمرغ ياد کرده و آن را نمادي از هيبت و بزرگي دانسته و گفته است: «سيمرغ اندر درياي کبود محيط باشد. مانند بادبان و شراع کشتي باشد و چون پرد سنگها از کوه بجنبند و بلرزند.» همچنين در روايت بحرالفوايد که براساس منابع کهن غالبا از قرن چهارم و پنجم شکل گرفته است داستان سيمرغ به روزگار سليمان داوود کشيده مي شود. البته ماهيت موهوم سيمرغ در عرصه ادبيات با نامهاي ديگري هم نمودار است.
به طور مثال واژه ، عنقا همان سيمرغ است که در عربي از ريشه عنق به معني دارنده گردن دراز است که اين واژه در شاهنامه دوره ساسانيان اثر ثعالبي (429ه) در غرر اخبار ملوک فارس آمده بود و در آثار کساني چون حافظ شيرازي ، صدراي شيرازي و پيروان آنان نظير نراقي و سبزواري به جاي سيمرغ از کلمه طاير قدسي استفاده کرده اند. چنانچه حافظ مي فرمايد:
مرحبا طاير فرخ پي فرخنده پيام
خير مقدم چه خبر دوست کجا راه کدام
شيخ شهاب الدين سهروردي در رساله عقل سرخ خويش تمام سوابق اساطيري سيمرغ را به گونه اي نو تاويل کرده است.سهروردي جايگاه سيمرغ را بر درختي به نام طوبي مي داند که به يک واژه سامي بدل شده و از عجايب هفتگانه جهان است و در ميان 11 کوه قاف قرار دارد. آشيانه سيمرغ به ترتيب در گرشاسپنامه اسدي طوسي در جزيره سوماترا و نزهه القلوب حمدالله مستوفي «جزيره رامني» در رساله الطير فارسي غزالي «جزيره عزت» و در شاهنامه فردوسي «کوه البرز» است.
البته کوه البرز در آيين زردشتي کوه مقدسي است که چند تن از ايزدان زردتشت در آن مقيم بودند. سرزمين شگفت انگيزي که در آن گياهان مقدسي از جمله هوم که برترين گياهان است در آنجا رشد مي کند که خاصيت جاودانگي و شخصيت هاي اسطوره اي ايران در اين کوهستان بزرگ شده اند. عطار در منطق الطير نام البرز را به قاف تعبير کرده است. ارزش پر سيمرغ نيز در نزد ايرانيان شايان توجه بوده است. در اوستا آمده است: «پرهاي سيمرغ خاصيت سحرآميز دارد و هر کسي که پري از سيمرغ داشته باشد از جادوي دشمنان در امان است و هيچ کس نمي تواند او را شکست بدهد.» ديگر اين که دارنده پر از فره ايزدي نيز برخوردار مي شود. عطار نيز در منطق الطير خود حکمت و علم چينيان را به واسطه افتادن پري از سيمرغ مي داند. وي مي گويد:
ابتداي کار سيمرغ اي عجب
جلوه گر بگذشت بر چين نيم شب
در ميان چين فتاد از وي پري
لاجرم پرشور شد هر کشوري
و در داستان زال و رستم شاهنامه مي بينيم که نريمان زال را به دليل سپيد مويي اش در سر راهي رها مي کند؛ اما سيمرغ ياري رسان زال را پرورش مي دهد تا هنگامي که زال و رودابه با يکديگر ازدواج مي کنند، رودابه آبستن و بيمار مي شود. سيمرغ پري به آنها مي دهد که رودابه به واسطه آن پر شفا مي يابد و رستم را به دنيا مي آورد. رنگ پرهاي زيباي سيمرغ در (سيرنگ) لون به لون است به طوري که مي گويند تمام رنگهاي عالم در آن يافت مي شود به همين رو در اشعار قدما به آن سيرنگ نيز گفته اند:
جز خيالي نديدم از رخ تو
جز حکايت نديدم از سيرنگ
عطار در داستان منطق الطير براي نماياندن تفکر عرفاني و خداجويانه اش از حکايات نغز منظومي استفاده کرده که از زبان پرندگان است و نهايت و غايت هدفش هم از ابتدا همان وصول به سيمرغ پرنده نمادين خيالي است که سرور ديگر مرغان است. در آن منظومه 7 وادي عرفاني از جمله طلب ، عشق ، معرفت ، استغنا، توحيد، حيرت و فنا طي طريق مي شود. هر يک از وادي ها مشحون از حکاياتي مرتبط با روند آن موضوع است.
به طور مثال ، وادي طلب که آغاز سير و سلوک و توام با تلاش و کوشش است:
چون فروآيي به وادي طلب
پيشت آيد هر زماني صد تعب
جرعه اي زان باده چون نوشش شود
هر دو عالم کل فراموشش شود
عطار با طرح ريزي داستان هاي جذاب ما را به درک واضح تر آن مفاهيم رهنمون مي کند در وادي طلب 7 حکايت کوتاه مشهود است. يکي از حکايات که طالب از هيچ کوششي براي يافتن مطلوب خود دريغ نمي ورزد را بازگو مي کند.
گفت ليلي را کجا يابي زخاک
کي بود در خاک شارع در پاک
گفت من مي جويمش هر جا که هست
بوک جايي يک دمش آرم به دست
اين شيوه تا وادي استغنا به همين طريق با مفاهيم مربوطش ادامه مي يابد. به تعبيري ، اجتماع مرغان بازتاب سير وادي هاي هفتگانه است. حکايت گروهي از مرغان است که همگي برحسب نيازشان به يک واقعيت حقيقي که ازلي و ابدي است خود را براي جستجوي يافتن حق داوطلب کرده اند.
جمله گفتند اين زمان در دور کار
نيست خالي هيچ شهر از شهريار
يکدگر را شايد از ياري کنيم
پادشاهي را طلب کاري کنيم
چند تن از مرغان به عنوان نماد و به طور سمبليک به رهبري هدهد براي هدايت مرغان وارد کار مي شوند:
هدهد آشفته دل پر انتظار
در ميان جمع آمد بي قرار
گفت اي مرغان منم بي هيچ ريب
هم بريد حضرت و هم پيک غيب
چنانچه عطار انتخاب نام هدهد را نيز به چند دليل برمي گزيند. هدهد بنابر اشارات قرآني نامه سليمان را نزد بلقيس مي برد و ديگر اين که تاجي که بر سر هدهد است به سان فره ايزدي است که در پادشاهان ايران باستان جزو لوازم شهرياري محسوب مي شد.
هدهد مي گويد: شرط نايل شدن به هدف نهايي و رسيدن به مطلوب بدون زحمت و سختي نمي باشد، بلکه در آن کار پيچ و خم ها و چه بسا خطراتي نيز هست.
مردمي بايد تمام اين راه
جان فشاندن بايد اين درگاه را
دست بايد شست از جان مردوار
تا توان گفتن که هستي مرد کار
مرغان چون تعب و موانع را در پيش رو يافتند هرکدام به فراخور حالات دروني خويش عذر مي آوردند و از ادامه سفر منصرف مي شوند، اما هدهد براي امتناع پرندگان دلايل مستدلي مي آورد.
مثلا بلبل مي گويد من به مطلوب خود که همان گل است راضي هستم و به آن عشق مي ورزم.
من چنان در عشق گل مستغرقم
کز وجود خويش محو مطلقم
در سرم از عشق گل سودا بس است
زانک مطلوبم گل رعنا بس است
اما هدهد در جواب وي مي گويد:
گل اگرچه هست بس صاحب جمال
حسن او در هفته اي گيرد زوال
در گذر از گل که گل هر نو بهار
بر تو مي خندد نه در تو، شرم دار
طوطي خودش را خضر مرغان معرفي مي کند و مي گويد که آب حيات نزد وي است و اگر جرعه اي از آن بنوشد برايش کافي است ، هدهد مي گويد:
آب حيوان خواهي و جان دوستي
رو که تو مغزي نداري پوستي
و همين طور به ترتيب طاووس به جرم مشارکت در ورود مار به بهشت رانده شده و مشتاق بازگشت به باغ جنان است ، بوتيمار پرنده غمخوار درياست و بط سجاده تقوا به روي آب انداخته و روزي صد بار سر در آب مي کند و خود را نمونه پاکي و درستکاري مي شمارد. بنابراين عطار براي رسيدن به حق يگانه تمثيل وار و رمزگونه از زبان مرغان مجاز را از حقيقت باز مي شناساند. پس مرغان به راه خويش ادامه مي دهند تا اين که پس از تحمل رنج فراوان سي مرغ به پيشگاه سيمرغ مي رسند.
سي تن بي بال و پررنجور و مست
دل شکسته ، جان شده ، تن نادرست
جمله گفتند آمديم اين جايگاه
تا بود سيمرغ ما را پادشاه
بر اميدي آمديم از راه دور
تا بود ما را درين حضرت حضور
اما دربان از ورود آنان امتناع مي ورزد و مي گويد سيمرغ پادشاه است چه شما او را بطلبيد و چه نطلبيد و چه بسا رنج و سختي کشيده باشيد ورود شما در او هيچ تاثيري ندارد.
گر شما باشيد وگرنه در جهان
اوست مطلق پادشاه جاودان
يعني سيمرغ همان مطلقي است که اگرچه شما به لطف او نيازمنديد؛ ولي او از همه چيز و کس مستغني است.
اما مرغان نااميد نگشتند، زيرا سيمرغ را با عظمت تر از آن مي دانستند که آنان را از درگاه خويش براند تا اين که پرده برمي افتد. سيمرغ گويي خود را در آيينه اي در مقابل سيمرغ احساس کردند در آن لحظه پرجلال و شکوه مرغان سر از پا نمي شناختند و ديگر هيچ خواهش و نيازي متوجه آنها نبود گويي به وارستگي رسيده بودند و بي تعلق و رها بودند. در همان وادي نهايي (فنا) در وجود سيمرغ حل شده بودند. فناي در هستي واقعي که بازتابي از وجود سيمرغ بودند با وجود اين تک تک مرغان آن عظمت و جذبه را يک باره احساس مي کردند به کل رسيده و در آن گم شدند. گم از وجود مادي و صوري رسيدن به کمال روحاني و ابدي که بالاتر از آن چيزي نيست.
چون سوي سيمرغ کردندي نگاه
بود اين سيمرغ اين کين جايگاه
ور به سوي خويش کردندي نظر
بود اين سيمرغ ايشان آن دگر
ور نظر در هر دو کردندي به هم
هر دو يک سيمرغ بودي بيش و کم
محو او گشتند آخر بر دوام
سايه در خورشيد گم شد والسلام.
 
 
ریشه : http://forum.patoghu.com/thread37485.html
 



لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت توسط ..:: جعفر معروفی ::..


 

کسانی که بدون مطالعه و مداقه دست به کاری زنند هر چند در تشخیص خویش مومن بوده به حسن ختام عمل و اقدام اعتقاد داشته باشند با ذکر اینکه بر افراد تیزبین و دوراندیش پوشیده نیست که عجله و شتابزدگی هرگز به نتیجه نمی رسد و عجول و شتابزده چون اسب تیزتک یکروز با سر سقوط خواهد کرد. به همین جهت در قضاوت عجله نمی کنند و عامل را به دست زمان می سپارند زیرا به خوبی می دانند که : «شاهنامه آخرش خوش است»

            این عبارت مثلی در بدو امر برای هر محقق کنجکاوی ایجاد شبهه می کند که مگر کتاب شاهنامه در آخرش چه دارد و چه نقاظ ضعفی در این شاهکار ادبی جهان یافت می شود که از آن به صورت ضرب المثل استفاده می کنند؟
             شاهنامه ی فردوسی کتاب ارزنده ای است که هر ایرانی پاک نژاد آن را به خوبی می شناسد. کتاب شاهنامه چه از نظر کمیت و چه به لحاظ کیفیت از شاهکارهای ادبی جهان به شمار می رود.
          حکیم ابوالقاسم فردوسی با نظم و تدوین شاهنامه اساس ادب و ملیت ایران را پی ریزی کرد و اسامی تمام بزرگان و نامداران دوران باستانی را در جریده روزگار ثبت کرده است چنان که خود گوید :


                              چون عیسی من این مردگان را تمام سراسر همه زنده کردم به نام

             اگر شاهنامه با تحمل رنج سی ساله ی دهقان زاده ی طوس به وجود نمی آمد بی گمان تمام آثار و معالم تاریخی اسلاف و نیاکان ما دستخوش سیل حوادث می شد و بعید نبود که ما نیز اکنون مانند ملل آفریقای شمالی و بعضی از کشورهای خاورمیانه به زبان عربی سخن می گفتیم و لغات و کلمات شیرین پارسی را جز در کتابخانه ها و لابلای کتاب های قدیمی اگر با آن آب تعصب و جهالت شسته نشده باشد، نمی توانستیم بیابیم.
اما ریشه تاریخی ضرب المثل بالا از آن سرچشمه گرفته است که نقل شده فردوسی پس از سرودن هجانامه مورد بحث موفق گردید یک نسخه از هجانامه را به وسیله دوستان و طرفدارانی که در دستگاه سلطنت محمود غزنوی داشت مخفیانه به آخر شاهنامه موجود در کتابخانه سلطنتی الحاق و اضافه نماید و همین عمل موجب شده است بعد ها که از شاهنامه کتابخانه سلطنتی به وسیله نساخان و خطاطان به منظور تکثیر و توزیع نسخه ها برمی داشته اند قهرا آن هجانامه آخر شاهنامه را هم می نوشته اند.
با این توصیف اجمالی که درست و غلط آن بر عهده راویان اخبار است سابقا هرکس شاهنامه مطالعه می کرد چون مکرر به مدح و ستایش از سلطان محمود غزنوی برخورد می کرد به گمان خود همت و جوانمردانی سلطان را که مشوق فردوسی در تنظیم شاهنامه گردیده است از جان و دل می ستود و بر آن همه عشق و علاقه به تاریخ و ادب ایران آفرین می گفت ! بی خبر از آنکه شاهنامه آخرش خوش است زیرا وقتی که به آخر شاهنامه می رسید و منظومه هجاییه را در آخر شاهنامه قرائت می کرد تازه متوجه می شد که محمود غزنوی نسبت به سلطان ادب و ملیت ایران تا چه اندازه ناجوانمردی و ناسپاسی کرده است.
به همین جهت هر کس در ازمنه گذشته به قرائت شاهنامه می پرداخت قبلا به او متذکر می شدند تا زمانی که کتاب را به پایان نرسانده باشد و در قضاوت نسبت به سلطان محمود غزنوی عجله نکند زیرا شاهنامه آخرش خوش است یعنی در آخر شاهنامه است که فردوسی محمود غزنوی را به خواننده کتاب می شناساند و با این قصیده هجاییه حق ناسپاسی و رفتار توهین آمیز را در کف دستش می گذارد.
بی فایده نیست بدانید که فردوسی برای سرودن شصت هزار بیت شاهنامه نه هزار واژه به کار برده که فقط چهار صد و نود تای آن عربی است. واقعه زیر را نیز به عنوان حسن ختام این مقاله نقل می کند :
شاه عباس امر کرد کتاب شاهنامه فردوسی را بنویسند. سه هزار تومان وجه نقد داد که بعد از اتمام، باقی را که شصت هزار تومان باشد سطری یک تومان بدهد. میرعماد سه هزار بیت از شاهنامه نوشته فرستاد و وجه را مطالبه کرد. شاه متغیر شده گفت : «من نخواستم با تو معامله سلطان محمود غزنوی را که به فردوسی نمود، بنمایم.» میر عماد هم سه هزار بیت را که نوشته بود سطری یک تومان صفحه به صفحه فروخت و سه هزار تومان شاه را رد کرد. بیچاره فردوسی که خود در فلاکت و بینوایی مرد ولی خطاط هر بیت او یک تومان لابد به تسعیر زمان قاجاریه نه صفویه می رفت !
«کنت دو گوبینو» می نویسد : «در پایان عمر شنیدن یکی از همین اشعار از دهان کودکی در بازار باعث مرگ فردوسی شد.» آیا حقیقت دارد؟ می گفت بی خبر از آنکه شاهنامه آخرش خوش است زیرا وقتی که به آخر شاهنامه می رسید و منظومه هجاییه را در آخر شاهنامه قرائت می کرد تازه متوجه می شد که محمود غزنوی نسبت به سلطان ادب و ملیت ایران تا چه اندازه ناجوانمردی و ناسپاسی کرده است.
به همین جهت هر کس در ازمنه گذشته به قرائت شاهنامه می پرداخت قبلا به او متذکر می شدند تا زمانی که کتاب را به پایان نرسانده باشد و در قضاوت نسبت به سلطان محمود غزنوی عجله نکند زیرا شاهنامه آخرش خوش است یعنی در آخر شاهنامه است که فردوسی محمود غزنوی را به خواننده کتاب می شناساند و با این قصیده هجاییه حق ناسپاسی و رفتار توهین آمیز را در کف دستش می گذارد.

__________________

مثل ماهی سرزنده              مثل سبزه شاداب و زیبا
مثل سمنو شیرین                  مثل سنبل خوشبو
مثل سیب خوش رنگ          و مثل سکه  ارزشمند باشید

بر گرفته از سایت http://www.aariaboom.com/content/view/1364/197/

با سپاس  - نعیم حق شناس - همدان

 ریشه : http://pah.blogfa.com/post-50.aspx




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت توسط ..:: جعفر معروفی ::..

 

 

 

 سواره نظام مهرداد نخست ، خسته از جنگهای طولانی وارد شهر هیرکانی (گرگان) شد . 

آنها در شرق نیروهای متجاوز بدوی و در غرب دمتریوس را شکست سختی داده بودند . 

 مهرداد پادشاه اشکانی با لباسی ساده در شهر می چرخید و به گفتگوهای مردم گوش می داد نیم روزی که گذشت به گوشه دیواری تکیه داد تا خستگی از تن بدر کند از پنجره کوچک بالای سرش سخنان دخترانی را می شنید حرف های آنها با صدای فرش بافیشان به هم آمیخته بود . 

  یکی از آنها می گفت مهرداد اگر سخت است فرزندی دارد دلنرم . مهرداد با شمشیر پیمان بسته پس فرزند نرم خوی او با خرد و هوش دوستی کند . 

دختر دیگر گفت : آنکه پایه دستگاه دودمان را می ریزد نمی تواند نرم خو باشد او باید همانند پی ساختمان سخت و آهنین باشد پس جبر بر سختی اوست . 

و دختر کوچکتری که صدایش بسیار ضعیف می نمود ادامه داد : آنکه بر این زمین سخت ساختمان می سازد و خود نمایی می کند از جنس زیبایی است و زمین سخت را به آسمان می برد .  

مهرداد تکانی خورد با خود گفت چطور چنین دختران دانایی در این مرز و بوم زندگی می کنند و او خود نمی داند .  

آن شب تا به پگاه خورشید مهرداد اشکانی ، نخستن پادشاه دودمان اشکانیان در تمام مدت به حرفهای آنها اندیشید .  

در وجود خود سختی و قدرت پی ساختمان دودمان را می دید و در وجود فرهاد دوم (فرزندش) دانایی و هوش بنای ساختمان را .  

آن سه دختر به ریشه ها پرداخته بودند و مهرداد از این بابت در شگفت بود . به گفته ارد بزرگ اندیشمند برجسته ایرانی : پرداختن به ریشه ها ، کار ریش سفیدان و اهل دانش است . فردای آن روز پادشاه ایران با تنی چند از نزدیکان به خانه ایی که روز پیش ندا از آن شنیده بود رفت و با شگفتی دید آن خانه متروکه است از همسایگان پرسیدند و آنها گفتند سال ها پیش در این خانه مرد و زنی بودند با سه دختر که فرش می بافتند هر سه دانا و از شاگردان ورتا ( حکیم و دانشمند زن ابتدای دودمان اشکانیان ) . بدست مزدوران آندراگوراس یونانی به خاطر آنکه مدام از بازگشت ایران و نجات از دست خارجیان یونانی سخن می گفتند هر پنج نفر آنها را زنده زنده در کف همان خانه در گودالی کشتند .

 مهرداد با شنیدن این سخنان ، بر آبادی آن خانه همت گمارد و آن خانه را مدرسه نمود در حالی که موبدان زرتشی اصرار بر آن داشتند که آن خانه آتشکده گردد و مهرداد نپذیرفت و گفت جای آتشکده در کوهستان است نه میان مردم .

 از آن زمان بزرگترین دانشمندان را برای تربیت و افزودن دانش فرهاد دوم بکار گرفت . 

برای همین فرهاد دوم در بسیاری از نبردها قبل از جنگ پیروز شده بود چون با دانش پشت سر دشمن خویش را خالی و سپس با تکانی آن را فرو می ریخت .  
فرهاد دوم برای ایجاد جنگ خانگی در سوریه ( قسمت باقی مانده سلوکیان متجاوز )دمتریوس را که توسط پدرش مهرداد اسیر شده و در زندان بود را رها کرد تا میان دو برادر نبردی درگیرد. گفتنی است که ظلم و ستم سلوکیان بر مردمان تحت انقیادشان موجب شد که مردم تحت ستم سلوکیان به فرهاد گرویدند. آنتیخوس برای گرفتن انتقام شکستها و اسارت خود با سپاهی گران به ایران آمد، ولی فرهاد به او فرصت نداد ناگهان بر او تاخت و در هنگام جنگ پادشاه سلوکی کشته شد. از این پس سلوکیان یونان دیگر به خود اجازه تجاوز به حریم ایران را ندادند. انحطاط کامل دولت سلوکی از همین زمان آغاز گردید.  

 

یاسمین آتشی 

 http://yasamin-atashi.persianblog.ir 

 

 

  

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت توسط ..:: جعفر معروفی ::..