

دوشنبه دهم نوامبر 2008 (20 آبان ماه) هيات داوران
جوايز ادبي فرانسه بنابر سنت هر ساله در رستوران «دروآن» پاريس گرد هم
آمده و درحالي به صرف ناهار پرداختند كه ساعتي قبل از آن، نام برندگان
«گنكور» و «رونودو» ــ معتبر ترين جوايز ادبي فرانسه ــ را اعلام كرده
بودند. البته جايزه گنكور همواره با ادعاي برتري بر ديگر جوايز كميزودتر
از جايزه رونودو اعطا گرديد. به منظور جلوگيري از بروز هرگونه درگيري و
نزاع، داوران در سالنهاي جداگانه اي به گزينش برندگان اين جوايز پرداختند
بويژه كه گويا يكي از داوران تلاش ميكرد پاسخ ديگري را نه با زبان كه با
يك ضربه مشت بدهد!
در طول برگزاري مراسم گزينش برندگان جوايز ادبي
فرانسه، هر يك از داوران براي حفظ اعتبار خويش و البته جلب حداكثر توجه
رسانهها عليه يكديگر به مبارزه برخاستند. در نهايت رمان «سنگ صبور» اثر
عتيق رحيمي نويسنده 46ساله اهل افغانستان توسط هيات داوراني 10 نفره به
عنوان برنده گنكور، معتبرترين جايزه ادبي فرانسه شناخته شد. رونودو ديگر
جايزه ادبي فرانسه نيز به نويسندهاي آفريقايي تعلق گرفت. هرچند مبلغ
جايزه ادبي گنكور فرانسه به طور نمادين تنها 10 يورو تعيين شده است با اين
حال اين جايزه سالهاست كه مهمترين و معتبرترين جايزه ادبي فرانسه محسوب
ميشود و نويسندگان بسياري هر ساله در آرزوي دستيابي به آن هستند. عتيق
رحيمي به گفته كارشناسان با دريافت اين جايزه معتبر ادبي از اين پس در
صدر پرفروشترين نويسندگان جهان قرار خواهد گرفت. جايزه ادبي گنكور از سال
1903 هر ساله توسط آكادميگنكور فرانسه اعطا ميگردد و طي آن بهترين اثري
كه در طول يك سال به زبان فرانسه نوشته شده است مورد تقدير قرار ميگيرد.
افغانستان سرزمين خاك و خاكستر
از حدود 40 سال پيش تاكنون كشور افغانستان به
سرزمين جنگ، تهاجم، كودتا، خفقان و ويراني تبديل شده است. اكنون سالهاست
كه خشونت زندگي بر مردم اين كشور سايه افكنده و شناخت نسل جديد از يك
جامعه فرهنگي پويا تنها به داستانها منحصر شده است.
عتيق رحيمي
برنده امسال گنكور با ابراز گلهمندي از فقدان اخلاق، شجاعت و روحيه
زندگي در افغانستان، در مراسم اعطاي جايزه ادبي گنكور در پاريس اظهار كرد
افغانستان براي من سمبل ترور در جهان است لذا تا وقتي كه وضعيت اين كشور
اين گونه باشد من نيز به نوشتن درباره افغانستان ادامه خواهم داد.
از
سال 2001 با تهاجم آمريكا به افغانستان عتيق رحيميفعاليتهاي خود را در
راستي احياي زندگي فرهنگي وطنش از سر گرفت. بر اين اساس وي در سال 2003 با
همكاري فيلسوف فرانسوي «برنارد هنري لوي» خانه نويسندگان افغانستان را در
كابل تاسيس كرد.
دوران كودكي اين نويسنده افغاني ــ فرانسوي متولد
1962، با شعر و ادبيات آميخته شده است. در خانواده مرفه رحيمي نقل اشعار
و سرودههاي بزرگان ادبي جهان امري متداول به شمار ميرفت. به همين دليل
وي همواره از شعر به عنوان اسلحه اي عليه زور و ترور ياد ميكند و در اين
باره ميگويد ما براي حفظ سلامت ذهن و جسم خويش به مدارس و بيمارستانها
نياز داريم اما براي بازشناختن روح خويش نيازمند شعر هستيم.
پدر
عتيق رحيمي نيز ميكوشيد وي را از همان اوان كودكي با آثار بزرگاني چون
جان اشتاين بك (1968ــ 1902)، ويرجينيا وولف (1941ــ1882) و ويكتور هوگو
(1885ــ 1802) آشنا سازد. عتيق رحيمي در كابل در مدرسه اي فرانسوي تحصيل
ميكرد. در طي آن سالها افغانستان براي رحيمي كانون مباحث فلسفي و نقد
فيلم و مهمتر از همه به عنوان سرزمين اسلام متمدن و مهربان محسوب ميشد.
ذهنيت
روشن عتيق رحيمي از وطنش ديري نپاييد چرا كه پس از كودتاي ماركسيتها و
اشغال كشور توسط ارتش سرخ شوروي سابق بسياري از نخبگان افغاني كشته و يا
تبعيد شدند.
نوشتههاي رحيمي كه در آن سالها در رشته ادبيات
تحصيل ميكرد به تدريج با عنوان «يادداشتهاي آزادي خواهانه» با سانسور
مواجه شده و در نهايت در آغاز سالهاي 80 ممنوع اعلام شد.
سر
انجام با وخيم تر شدن اوضاع، رحيميكه در سال1984 در خدمت سربازي به سر
ميبرد با پاي پياده از فراز گردنههاي برفي و جادههاي مينگذاري شده به
پاكستان گريخت و پس از درخواست پناهندگي از سفارت فرانسه به پاريس نقل
مكان كرد.
وي كه از 30 سال پيش تاكنون در فرانسه زندگي ميكند به
گفته خود با فرهنگ استبدادي كوچكترين وجه اشتراكي ندارد او خود را نه يك
پناهنده سياسي كه يك پناهنده فرهنگي ميداند و در اين باره معتقد است: «من
هرگز قادر نيستم كه يك سخنراني سياسي و يا حتي يك توجيه سياسي از خويش
ارائه دهم چرا كه در سياست همه چيز قابل توجيه است.» عتيق رحيمي پس از
تحصيل در دانشگاه سوربون فرانسه در حالي نخستين رمان خويش را در سال 1996
با نام «خاك و خاكستر» به رشته تحرير درآورد كه برادرش در افغانستان به
قتل رسيده بود و گروه طالبان حاكميت بر افغانستان را در دست داشت.
عتيق
رحيمي درباره اين كتاب ميگويد: «من مجبور بودم كه اعمال زور و خشونت در
كشورم را به تصوير بكشم. افغانستان بار ديگر مورد تهاجم واقع شده بود و
اين بار خطرناكتر از تهاجم شوروي سابق چراكه طالبان با اسلحه دين آمده
بودند و دنيا افغانستان را تنها گذاشت.»
عشق به فردوسي، مولانا و خيام
كتاب «خاك و خاكستر» كه عتيق رحيمي آن را در
سال2006 به عنوان الگويي براي نخستين گامهاي موفقيت آميزش در زمينه
كارگرداني به كار گرفت روايتگر داستان زندگي يك پدر بزرگ و نوه كوچكش است
كه در سرزمين ويران شده افغانستان به راه ميافتند تا خبر مرگ اقوام شان
را برسانند.
نوه كوچك پيرمرد از زمان بمباران روستاي زادگاهش
ناشنوا شده است و چون كوچكترين صدايي نميشنود تصور ميكند كه سربازان
صداي پدربزرگ، صداي سنگريزهها و صداي اتومبيلها را دزديدهاند.
شخصيتهاي داستان رحيمي در اين اثر تراژدي، نماد وضعيت پاره پاره وطن او
هستند.
رحيميگذشته دردناك افغانستان را در شخصيت سركوب شده
پدربزرگ، عصر حاضر وطنش را در درماندگي پسر او و آينده افغانستان را در
نوه ناشنوايش منعكس كرده است.
رحيميدر اين كتاب ميكوشد با ترسيم
جراحتهاي جنگي درون انسانها در قالب جملاتي كوتاه، تصويري روشن براي
بيان دردهاي خاموش آنها بيابد.
بر اين اساس شخصيتهاي وي در اين
كتاب انسانهاي ضعيف و درماندهاي هستند كه در منطقهاي متروك و بيروح،
با تپههاي پر از خار و رودهايي بدون آب، بر گسترهاي گرد گرفته ظاهر
ميشوند. محوريت موضوعي كتاب خاك و خاكستر كه در سال 2000 به زبان فرانسه
و يك سال پس از آن نيز به زبان آلماني ترجمه شد خشونت و انتقام است.
رحيمي
در اين كتاب سرودههاي عربي و فارسي بسياري را نقل كرده است. وي با اشاره
به اشعاري از شاهنامه فردوسي در اين كتاب ميگويد: «فردوسي براي من مظهر
فرهنگ اسلامي و عرفاني است؛ فرهنگي كه من نيز خود را جزيي از آن احساس
ميكنم. فردوسي، خيام، نظامي و مولانا شاعران ايراني مورد علاقه من
هستند.» كتاب خاك و خاكستر به گفته كارشناسان نوعي پاسخ به رژيم طالبان به
شمار ميرود. اين كتاب در سال 2004 با كارگرداني خود رحيمي به صورت فيلم
نيز درآمده است.
عشق سالهاي جنگ
عتيق رحيمي در كتاب «جنگ و عشق» نيز با اشاره به
منظومه «خسرو شيرين» ديگر شاهكار ادبي ايران زمين معتقد است شخصيت اصلي وي
در اين كتاب كه او نيز فرهاد نام دارد همانند فرهاد كوه كن كه عشق شيرين
او را به روياپردازي و جنون كشانده است، دچار نوعي روانپريشي است به
طوريكه همواره صداهاي نا آشنا شنيده و در تخيل و رويا به سر ميبرد.
در
بخشي از اين كتاب فرهاد كه تصور ميكند به پايان زندگيش رسيده است
ميگويد: «من مردهام. از بوي گل و لاي چكمهها فهميدم. من زير لگدهاي دو
سرباز جان دادهام.» هوشياري متزلزل راوي شخص اول اين داستان قادر نيست
تخيل را از واقعيت و زمان گذشته را از حال تميز دهد. بهگفته كارشناسان
رحيمي در اين رمان دو نخ روايي متناقض را به هم گره زده است. بدين معني
كه ذهن تاريك و روشن فرهاد، خاطرات و تخيلات او در هم خواني كامل با
توصيفات اجمالي و واقع گرايانه رويدادهاي بيروني قرار ميگيرد رويدادهايي
كه مدتها پيش اتفاق افتادهاند.
زندگي هيچ يك از شخصيتهاي
رحيميدر اين كتاب پايان خوشي ندارد. فرهاد درون يك فرش لوله شده پنهان
ميشود و به پاكستان ميگريزد پشت مرزها هنگامي كه او در يك مسجد تصور
ميكند كه نجات يافته است به ناگاه با شنيدن فرياد سربازاني كه وي را صدا
ميزنند چشمهايش سياهي ميرود. به گفته كارشناسان پايان اين رمان به نوعي
به آغاز آن ختم ميشود چرا كه رحيمي در اين كتاب اين موضوع را به حالت
مسكوت باقي ميگذارد كه آيا نجات فرهاد و فرار او واقعيت داشته و يا
خيالاتي است كه در حالت كما به ذهن فرهاد خطور كرده است.
سنگ صبور
«سنگ صبور» تازهترين كتاب عتيق رحيميكه برنده گنكور شد نيز با مولفههاي آثار پيشين وي يعني وطنش افغانستان شكل گرفته است.
به
طور كلي عتيق رحيميروايتگر داستانهايي درباره وطن مجروح خويش با درون
مايه جنگ، خفقان و سركوب است. كتاب اخير وي از اين قاعده مستثني نيست. در
اين كتاب رحيمي به يك زن افغاني مجال سخن داده است زني كه ميكوشد خود را
از خفقان اجتماعي حاكم بر افغانستان آزاد كند.
اين كتاب كه
چهارمين اثر رحيميو نخستين رمان وي به زبان فرانسه است، قصه زندگي زني
است افغاني كه همسرش در جنگ به شدت مجروح شده و در كما قرار گرفته است.
اين زن با وجودي كه از همسر بيمار خويش در نهايت گذشت و فداكاري مراقبت
ميكند در عين حال با قربانياني كه جنگهاي داخلي در كشورش به بار آورده
سر ستيز دارد.
داستان زندگي اين زن برگرفته از يك حادثه واقعي در
نوامبر سال 2005 است كه طي آن يك زن شاعر افغاني توسط شوهر خويش به قتل
رسيد. كتاب سنگ صبور از سوي بسياري از منتقدان به عنوان يكي از بهترين
كتابهاي اين فصل شناخته شده است. رحيميدر اين رمان به گفته كارشناسان از
يك سو تصوير گر ترسها و غمهاي يك زن و از ديگر سو به شيوه اي بسيار تاثر
برانگيز روايتگر تنفر وي از سيستمي است كه آزادي زنان در آن سركوب شده
است.
رحيميخود درباره اين كتاب ميگويد: «اين موضوع فوق العاده اي
است كه من وقتي در افغانستان هستم به يك فرانسوي و وقتي در فرانسه هستم به
يك افغاني تبديل ميشوم.!» او هرگز خود را يك نويسنده فرانسوي نمينامد
البته چندان هم «فرانسوي» به نظر نميرسد. وي ترجيح ميدهد به جاي
«فرانسوي» واژه «افغاني» را به كار ببرد واژهاي كه به عقيده وي تركيبي
است از تمدن ايراني و هندي كه در ويژ گيهايي نظير مهمان نوازي، روحيه
تجارت و كنجكاوي اجتماعي تجلي پيدا كرده است.
زهرا صابري

« آزادي باجي به مردم نيست ! چرا که مال و داشته آنهاست »
اين سخن از آن مرديست که براي بسياری از جوانان نسل امروز الگو بوده و سخنانش حامل بغضها و درد های آنهاست .
ارد بزرگ در کتاب «آرمان نامه» مو به مو پرسش ها ، مشکلات و مصيبتهاي نسل امروز را پاسخ مي گويد .
از ريش سفيداني مي گويد که همانند « سقفي بر خانه نسل امروز » هستند و اينکه « زنجيره نسلهايند »و وظایف بسیاری بر دوش دارند .
و از آزادي
که نهايت آرزوي بشر است مي گويد : «رهايي و آزادي ، برآيند پرستش خرد است و دانايي »
از آزاديخواهان تجليل مي کند و مي گويد :« پرهای خون آلود برآزندگان نقش زیبای آزادی آیندگان است » آزادي و پرستش میهن را راهی برای پيشرفت ما مي داند و مي گويد :« میهن پرستی و آزادیخواهی کلید درمان بسیاری از ناراستی هاست »
و هشدار می دهد که :« آنگاه که آزادی فدای میهن پرستی می شود و وارون بر این میهن پرستی فدای چیزهای دیگر ، کشور رو به پلشدی می گرایید و درد »
ارد بزرگ شجاعانه یک به یک عقایدش را می شکافد و نکته به نکته با مخاطب در میان می گذارد و در مورد میهن اینچنین می گوید :« میهن پرستی هنر برآزندگان نیست که آرمان آنان است » او کار را در همین جا رها نمی کند و ختم کلامش بسیار محکم است و می گوید :« آنکه به سرنوشت میهن و مردم سرزمین خویش بی انگیزه است ارزش یاد کردن ندارد »
آزادیخواهی و میهن پرستی دو رکن و ستون اندیشه او محسوب می شود اینچنین فکری بر سراسر کتاب آرمان نامه سایه افکنده است .
به خود بر می گردم به گذشته می نگرم به راهی که آمده ایم و آینده که چگونه مسیری خواهد بود و به آرمانهای ملت خویش ، آرمانهایی که برای غرب بسیار سنگین است و از هم اکنون با جعل اسامی ایرانی و ساختن فیلمهای 300 و اسکندر مقدونی و مواضع ضد ایرانی هویت تاریخی و فرهنگی ما را هدف قرار داده اند .
دشمنی آنان بیش از آنکه با نظام حاکمیتی ایران باشد دشمنی با هویت ملی و تاریخی ماست . آنها همواره از خروشیدن و برآمدن دوباره این ملت ترس و واهمه داشته اند . ارد بزرگ مستقیما به ما همان سو را نشان می دهد همان جایی که باعث سربلندی کشور ما در طول تاریخ بوده است . او از آرمان خواهی می گوید :« به جای خود کم بینی و آرمان گریزی ، پای در راه نهیم که این تنها درمانگر دردهای زندگی ست »
و از شرایط امروز و فاصله تا هدف می گوید :« میان گام نخست و آرمان بازه ای نیست ، آنچه داریم اندازه نیروی کنونی ماست » و نهیب می زند :« کمر راه هم در برابر آرمان خواهی برآزندگان خواهد شکست » او می داند جوان و دودمان آهنین ایرانی می تواند و در نهاد خود چنین قدرتی دارد که می گوید :« مردمان توانمند در میان جشن و بزم نیستند . آنها در هر دم به آرمانی بزرگتر می اندیشند و برای رسیدن به آن در حال پیکارند »
آزادی و عشق به میهن را نهایت این راه می داند و آرمانی والا . آرمانی که نباید گم شود ، آرمانی که وظیفه همه است و می گوید :« مهم نیست تا چه میزان رشد کرده ایم ، مهم این است که از آرمان هایمان دور نشده باشیم »
ارد بزرگ تجلی تاریخی پر شکوه است در فرگرد سرآمدان کتاب آرمان نامه می گوید :« کورش نماد فرمانروایان نیک اندیش است و نام او می ماند ، چرا که از راستی و کمک به آدمیان روی برنگرداند » اندیشه او همراز داستانهای شاهنامه است و خرد برایش شرط اول است همان خردی که در فرگرد آرمان به آن اشاره می کند و می گوید :« آدمهای آرمانگرا هنگامیکه به نادرست بودن آرزویی پی می برند بر ادامه آن پافشاری نمی کنند » او فردوسی را راوی یک داستان ساده نمی داند و شاهنامه را بسیار فراتر از حماسه ایی ادبی می داند و می گوید :« ایرانیان نیک نامی و پاکی تبار گذشتگان خویش را در شاهنانه فردوسی می بینند و در هر دودمانی که باشند برآن راه خواهند بود »
براستی کدام یک از روشنفکران این سرزمین تا این حد حساب خود را با تاریخ پر فراز و نشیب این سرزمین روشن کرده اند بسیاری از آنها یا دچار تجدد شدند و یا گرفتار سحر کلام و آنچه پنهان ماند مظاهر بسیار روشن و آشکار ملت سرافراز ایران بود .
تنها نام انسان غیر ایرانی آرمان نامه نام مهاتما گاندیست :« بارزترین و گرامی ترین گرایش گاندی ، میهن پرستی او بود »
در عرصه سیاست جهانی هزاران نام برای گفتن وجود دارد اما ارد از گاندی سخن می گوید و کنش اجتماعی و سیاسی او را یادآور می شود . آرمانی که توانست کشور هفتاد و دو ملت را از دست استعمار پیر نجات بخشد .
ارد بزرگ اهل فریاد و جدل نیست او می گوید :« پرداختن به ریشه ها ، کار ریش سفیدان و اهل دانش است » و براستی او یک شکافنده و اندیشمند است کسی که بدنبال خرد است و نه بلواهای سیاسی و ...
او به تاریخ گره خورده است و خود چه جالب می گوید :« آدمها میوه های درختانی هستند که ریشه ای از دیرینه دارند »
در طی سالهای گذشته کمترین گفتگو و صحبتی از او با رسانه ها دیده و یا شنیده ایم . شاید اصلا او به رسانه ها آنگونه که عده ایی برایش سینه چاک می دهند نمی نگرد و می گوید :« رسانه تنها می تواند پژواک ندای مردم باشد نه اینکه به مردم بگوید شما چه بگویید که خوشایند ما باشد »
پژواک مردم برای او بسیار مهمتر از آنچه وجود دارد می باشد .
و این همان آزادی است که ارد بزرگ از آن یادها کرده است . آنگاه که توده مردم به شکل های مختلف حرفهای خودشان را بزنند موجب گسترش و رشد آگاهی های یکدیگر در هر زمینه ایی می گردند . پس باید ندای مردم را شنید و مسیر را برای کاستن دردها و مشکلات فراهم نمود . برای این بزرگمرد ایرانی آرزوی طول عمر و سعادت بیشتر می کنیم .
منابع به ترتیبی که در متن بود :
* فرگرد آزادی - فرمان نخست
* فرگرد ریش سفید - فرمان هشتم
* فرگرد ریش سفید - فرمان ششم
* فرگرد آزادی - فرمان دوم
* فرگرد برآزندگان - فرمان سیزدهم
* فرگرد میهن - فرمان سیزدهم
* فرگرد میهن - فرمان دوازدهم
* فرگرد برآزندگان - قرمان هفدهم
* فرگرد میهن - فرمان نهم
* فرگرد آرمان - فرمان دهم
* فرگرد آرمان - فرمان شانزدهم
* فرگرد آرمان - فرمان هفدهم
* فرگرد آرمان - فرمان دوم
* فرگرد آرمان - فرمان ششم
* فرگرد سرآمدان - فرمان دوم
* فرگرد آرمان - فرمان هیجدهم
* فرگرد سرآمدان - فرمان نخست
* فرگرد سرآمدان - فرمان چهارم
* فرگرد ریشه ها - فرمان دوم
* فرگرد ریشه ها - فرمان پنجم
* فرگرد رسانه - فرمان دوم

به گزارش روابط عمومي مؤسسه بين المللي گفتگوي فرهنگها و تمدنها، در نشست علمي و فرهنگي نکوداشت حکيم ابوالقاسم فردوسي که ديشب 19 ارديبهشت ماه در محل مؤسسه بين المللي گفتگوي فرهنگها و تمدنها برگزار شد، رئيس مؤسسه بين المللي گفتگوي فرهنگها و تمدنها با اشاره به اينکه شاهنامه حکيم طوس، بيترديد ارزشمندترين و بزرگترين سندهاي هويت ملي ايرانيان است، اظهار داشت: اين کتاب سندي است که واژه واژه آن با خون دل و ديده پير فرزانه و خردمند ديار انديشه و حکمت بر خاک اين ديار و بر دلهاي اندشه ورزان حک گرديده است.
حجتالاسلام سيد محمد خاتمي در ادامه تصريح کرد: وقتي به شاهنامه نگاه ميکنيم در نگاه اول يک اثر ادبي است و البته هدف ادبيات اگر ما به فرهنگ اصيل خود توجه کنيم، چيزي بيش از صنعتهايي است که در تناوب گفتار به کار ميرود، هدف فرزانگي، اخلاق و حکمت است و به هر حال اثر فردوسي در نگاه اول يک اثر ادبي است که به صورت نظم بيان شده است، نوع اين ادب حماسه است و مضمون آن اسطوره.
وي گفت: وقتي ما از حماسه و اسطوره صحبت ميکنيم هر دوي اينها بهشدت با خيال سر و کار دارد. خيالپردازي وقتي با حماسه و اسطوره همراه باشد، مسئله خيال مضاعف ميشود. هنر بيمانند فردوسي اين است که اسطوره را در قالب حماسه چنان بيان ميکند که ظرفي فوق العاده ممتاز براي بيان نظر و حکمتي است که در آن حکمت، خير، زيبايي و حقيقت يکي است.
رئيس جمهور سابق با اشاره به مفهوم حکومت و گونههاي آن در دنياي قديم و دنياي جديد، اينکه فردوسي از قوم ايراني ميگويد و درباره حکومت و حکمراني به موضوع فرهي ميپردازد، فرهي را فرزانگي نام نهاده و بر اين پايه که فردوسي کسي را شايسته حکومت دانسته که بايد از فرزانگي و حکمت نظري و عملي برخوردار باشد، ياد آور شد: فردوسي افلاطوني است و افلاطوني مي انديشد.
وي در ادامه افزود: فردوسي نماينده بزرگ فرهنگ ممتاز ايراني است که با اسلام هم بارور شده است و امروز ما نياز داريم به فرهنگي که منشاي هويت ماست و فردوسي بيانگر او بود، با توجه به فرهنگ امروز ما که بهشدت مضطرب و آشفته است، گفتگو کنيم و نيز با اين ايده که در گفتگوي فرهنگها و تمدنها ميتوان از نگاه فردوسي و از نگاه هويت ممتاز ايران بهگونهاي که فردوسي بيان ميکند، با فرهنگهاي ديگر سخن گفت و وارد گفتگو شد.

جليل تجليل ، عضو هيئت علمي دانشکده ادبيات دانشگاه تهران ، درباره اين کتاب به خبرنگار مهر گفت: من در اين اثر سعي کرده ام بيشتر روي مسئله صور خيال در شاهنامه متمرکز شوم.
اين کتاب که در حال حاضر مراحل اوليه انتشار را مي گذراند، امسال توسط فرهنگستان هنر منتشر مي شود.
"شرح درد اشتياق" عنوان کتاب ديگري مشتمل بر 45 مقاله از جليل تجليل است که با محوريت مولانا و ديگر شاعران کهن ايران در همايشهاي مختلف و در کشورهاي خارجي ارائه شده است.
اين مقالات که به زبانهاي فارسي، عربي و فرانسه نوشته شده، علاوه بر موضوع انديشه و آراي شاعران نام آور پارسي به مفهوم بلاغت نيز نظر داشته است. "شرح درد اشتياق" را نشر سروش منتشر خواهد کرد.
اين پژوهشگر در حال حاضر مشغول نگارش مقدمه بر دو کتاب "شرح درد اشتياق" و "جمال ادبي و تصويرگري فردوسي از نظر هنري" است.


وي افزود: ابوالقاسم فردوسي فقط پارسي زبان نيست ، او شاعر بشري است. به اين معنا که از نظر فردوسي نيک و بد به نژاد تقسيم نمي شود. يعني شما در شاهنامه شخصيت هاي ايراني اي مي بينيد که بسيار منفي هستند (ضمن اين که همه قهرمان هاي اصلي شاهنامه دو، سه نژاد هستند) در حالي که ميان شخصيت هاي توراني و رومي کساني را پيدا مي کنيد که بسيار دوست داشتني اند. به اين ترتيب فردوسي يک نويسنده بشري است با ديد عميقا انساني.

تاجيكهاي ايرانشناس به تهران آمدند خبرگزاري فارس: 25 دانشجوي تاجيك براي گذراندن دوره آموزشي يك ماهه ايرانشناسي وارد ايران شدند. |
|
|
به همراه برگزاري نمايشگاه «شاهنامه ميرزا علياكبر»؛ سمينار «شاهنامه؛ نسخ خطي و مينياتورها» در لندن برگزار ميشودخبرگزاري فارس: سمينار «شاهنامه؛ نسخ خطي و مينياتورها» با سخنراني «چالز ملويل» ايرانشناس دانشگاه كمبريج، در تالار فردوسي رايزني فرهنگي جمهوري اسلامي ايران در لندن برگزار ميشود. |
|
|
![]() |
او پس از طی دوران کوتاه نقاهت اکنون سالم و سرحال به حرفه خود بازگشته است. گفتوگوی ما را با این بازیگر ارزشمند و پیشکسوت عرصه سینما، تئاتر و تلویزیون بخوانید.
ما بدهکار مردم هستیم؛ شاگردیم و معلمان ما مردم هستند؛ اگر هم نقش بازی میکنیم، باید یاد بگیریم و برویم در میان مردم بگردیم. من افتخار میکنم که همیشه شاگرد مردم بودهام. یک شعر سادهای است که من در تلویزیون هم آن را خواندهام اما تکرارش عیبی ندارد؛ «چرا تو ای شکسته دل خدا خدا نمیکنی / خدای چارهساز را چرا صدا نمیکنی/ به هر لب دعای تو فرشته بوسه میزند / برای درد بیدوا چرا دعا نمیکنی». روزی نوشتهاي را در مجلهای خواندم که ترجمه یک مطلب بود درخصوص «دعا»، چون به هر ترتیب اهل هر دینی که باشی، دعا در همه ادیان هست و آن مسئله چشم زدن را كه بزرگان مذهب ما روي آن بحث کردهاند که باید دعا همراه آدم باشد تا محفوظ بماند.
پهلوانی یعنی اخلاق و این پهلوانی در هنر، ورزش و همهجا هست. حضرت حافظ میگوید: قلندران طریقت به نیم جو نخرند / قبای اطلس آنکس که از هنر عاری است. استاد شفیعی کدکنی هم معتقد است که هنر در زمان حافظ یعنی فضیلت و واقعا این درست است. همین طور وقتی استاد زاهد با وضو روی صحنه تئاتر میرفته، نشان میدهد که چقدر صحنه تئاتر برایش احترام داشته و مقدس بوده است. وقتی که ما نسبت به شغلمان بیاعتنا هستیم و براي آن حرفه ارزش قائل نیستیم معلوم نیست که چه اتفاقی میافتد. به همین دلیل است که خود را در مقابل صحنه کوچک میدانم؛ خاک صحنه مقدس و پاک است و همیشه بر آن بوسه خواهم زد.
شانس بزرگی که من آوردهام این است که همواره با کارگردانان خوب کار کردهام و نقشها را نیز با دقت انتخاب کردهام که این دو عامل باعث شده تا نقشهایم در ذهن مردم باقی بماند.
وقتی كساني مثل علی حاتمی و بهرام بیضایی باشند، خودبهخود نقشهای خوبی بازی میکنی. شاید کسی نداند اما اولینباری که بیضایی نمایشنامهای را کارگردانی کرد (میراث) من در آن بازی کردم. آن زمان هنوز کار فیلم نمیکرد و یکی از کارهای ماندگار من همین کار بیضایی است که در آن جمشید لایق و محمود دولتآبادی که الان باعث افتخار همه ما هستند نیز حضور داشتند. بحث بر سر این است که کارگردانان هم آدمهای درستی بودند و خوب فکر میکردند، برای «سلطان صاحبقران» من چندین کتاب از خود علی حاتمی گرفتم و چندین کتاب هم از کتابفروشی خریدم و مطالعه کردم تا ببینم ناصرالدینشاه که بوده است. یادم هست که حاتمی موقع فیلمبرداری «کمالالملک» دیالوگی گفت که من لرزیدم؛ ملتی همه شاه.
من خيلي دوست داشتم نقش حکیم توس - فردوسی- و حافظ را بازی کنم؛ البته سنین بالای آنها را و یک روز هم گفتم که آرزو بر جوانان عیب نیست.