رییس دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی:
بزرگداشت فردوسی احترام به هویت و فرهنگ زبان فارسی است
تهران- خبرگزاری ایسکانیوز: رییس دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی گفت: بزرگداشت فردوسی احترام به ادب و زبان فارسی و هویت ملی دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی است.
به گزارش روز چهارشنبه خبرنگار باشگاه خبرنگاران دانشجویی ایران "ایسکانیوز"، دکتر سیدمحمدتقی بطحایی در همایش "گذری بر شاهنامه و هویت ملی" که امروز در دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی برگزار شد با بیان اینکه دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی به عنوان چشمه نوری برای تربیت محققین دانا است ابراز داشت: این دانشگاه به ترویج پیوند استعدادهای درخشان کشور تلاش می کند و رساندن پیام گرم همدلی ایرانیان نیز میراث فرهنگی کشور از وظایف خطیر دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی است.
وی با اشاره به اینکه فردوسی معمار همگرایی حوزه های مختلف اندیشه است اظهار داشت: ما افتخار می کنیم که میزبان همایش این شاعر بزرگ در این روز هستیم.
در این همایش پرفسور فضل الله رضا نیز حضور داشتند و در پایان همایش گرامی داشت شاهنامه، پروفسور فضل الله رضا رییس انجمن علمی ایرانیان مقیم آمریکای شمالی که وی به عنوان فرزند حکیم ابوالقاسم فردوسی یاد می کنند، به عنوان استاد افتخاری دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی انتصاب شدند./
پروفسور فضل الله رضا استاد افتخاری دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی شد
تهران- خبرگزاری ایسکانیوز : سند استاد افتخاری دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی در همایش "نگاهی به شاهنامه و هویت ملی" که روز گذشته در سالن اجتماعات دانشکده های مهندسی مکانیک و صنایع دانشگاه برگزار شد به پروفسور فضل الله رضا رییس انجمن علمی ایرانیان مقیم آمریکای شمالی اعطا شد .
به گزارش روز شنبه گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران دانشجویی ایران "ایسکانیوز"، در ابتدای این مراسم رییس دانشگاه صنعتی خواجه نصیر الدین طوسی طی سخنانی گفت: بزرگداشت فردوسی احترام به ادب و زبان فارسی و هویت ملی است .
دکتر سید محمد بطحایی با بیان اینکه دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی به عنوان چشمه نوری برای تربیت محققین دانا است، ابراز داشت: این دانشگاه برای بالندگی و ایجاد بسترهای مناسب برای بروز استعدادهای درخشان کشور تلاش می کند .
سپس رییس انجمن علمی ایرانیان مقیم آمریکای شمالی با اشاره به اینکه شاهنامه ابوالقاسم فردوسی، دایره المعارف بزرگ ایران است، گفت: گسترش زبان و فرهنگ ایران مهمترین عامل وحدت ایرانیان است .
پروفسور فضل الله رضا با بیان اینکه ما امروزه زبان فارسی هزار سال پیش را می فهمیم، تصریح کرد: زبان فارسی و فرهنگ ایرانی استوارترین پایگاه ملی ما فارسی زبانان است در طول چند سال بسیاری از شهرهای ما ویران شد این در حالی است که زبان فارسی آسیب ناپذیر است .
پروفسور فضل الله رضا عنوان کرد: زبان فارسی به عنوان پرچم فرهنگی نشان استقلال کشورمان است.
وی در پایان گفت: در جهانی که کشورها از هم جدا هستند و تعصب های گوناگون دارند اما زبان و فرهنگ ایران مهمترین عامل وحدت ایرانیان شده است .
ریشه گاه :
لينك ثابت
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت توسط ..:: جعفر معروفی ::..
مراسم پرده برداری از تندیس
فردوسی باحضورسفیر، رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران،جمعی از اعضای شورای
اسلامی شهر نیشابور و تعدادی از استادان و دانشجویان ایران شناسی
دانشگاههای ارمنستان در دانشگاه آریا برگذار شد.
به گزارش مرکزخبری
امید، رایزن فرهنگی ایران ضمن اظهار خرسندی از اعطای تندیس فردوسی از سوی
شورای اسلامی شهرنیشابور به دانشگاه آريا گفت: دغدغه فردوسی حفظ هویت و
اصالت ایرانیان بود.
عطوفی با اشاره به اینکه فردوسی به ارزشهای دینی و فرهنگی ملت ها بسیاراهمیت می داد، افزود:
بر این اساس اندیشه های فردوسی نه تنها در ایران بلکه در جهان از جمله ارمنستان گسترش یافت.
وی
با اشاره به اینکه چندی پیش نیز شورای شهر نیشابور تندیس خیام را به کرسی
ایران شناسی هدیه کرد، تصریح کرد: با توجه به توافقات به عمل آمده با
شورای اسلامی شهر نیشابوردر سال آینده نیز شاهد تندیس های عطارو کمال
الملک درارمنستان خواهیم بود.
نخستین شماره فصلنامه " پارسیان " ارگان انجمن دوستداران زبان و ادب فارسی در ارمنستان منتشر شد.
به گزارش مهر، نخستین شماره این نشریه فارسی که ویژه بهار 1385 به بازار
آمده با شعری تحت عنوان قیام محمد سروده استاد محمدحسین شهریار، مطالبی
نوروزی و نیز چند نوشتار درباره مراسم عید پاک مسیحیان، شهر اصفهان نگین
سرزمین ایران و سخنانی از امام خمینی (ره) پیرامون فرهنگ، هویت، عزت نفس و
ایستادگی در برابر غرب زدگی آغاز می شود.
گزارشی از مراسم بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی در ارمنستان، فردوسی و
ارامنه و پیام رئیس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی درباره روز جهانی
فردوسی بخش های مربوط به این شاعر گرانمایه را تشکیل می دهند.
مطالبی از ژرژ ابراهیمی، دکتر زهره زرشناس و جمیله اعظمیان در زمینه شعر و
ادب به انضمام مقالاتی درباره ترجمه فغان نامه گرگوار به زبان فارسی،
داستان شمع و پروانه عطار نیشابوری، کتاب سرایندگان شعر پارسی در قفقاز و
مروری بر زندگی آنتوان سوروگین عکاس ایرانی ارمنی بخش های دیگر این نشریه
را شامل می شود.
پارسیان همچنین مطالبی برای آشنایی با مراکز ایران شناسی و چهره های
ماندگار زبان و ادب فارسی در ارمنستان، رسانه های جمعی، کتاب و نشریات در
این کشور و گزارش و خبرهای دیگری را در این شماره گنجانده است.
در نوشتاری از ژرژ ابراهیمی با عنوان " فردوسی و ارامنه " آمده است : "
... شاهنامه اثر گرانقدر حکیم توس به ده ها زبان از جمله ارمنی ترجمه شده
است. در اینجا لازم است یادی کرده باشیم از مترجم گرانقدر زنده یاد سرگئی
اوماریان که بخش هایی از شاهنامه را به بهترین نحو به ارامنه معرفی
نمود... شاهنامه را تمامی ارامنه می شناسند و احساس نزدیکی به آن می کنند.
این حس نزدیکی آن چنان عمیق است که نام هایی نظیر تهمینه (تهمینا) سهراب
(ظهرابیان) رستم (روستامیان) در فرهنگ و ادبیات ارمنی پایدار مانده است..."
فصلنامه انجمن دوستداران زبان و ادب فارسی " پارسیان " به سردبیری ژرژیک
ابراهیمی با همکاری رایزنی فرهنگی ایران در ارمنستان به تازگی به جمع
نشریات فارسی زبان خارج از کشور پیوسته است.
لينك ثابت
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت توسط ..:: جعفر معروفی ::..
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
به کراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک
چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... ای
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است
ریشه گاه :
لينك ثابت
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت توسط ..:: جعفر معروفی ::..
محمد
اقبال لاهوري متولد 22 فوريه 1873 ميلادی
(به
رواياتي 1875، 1894
ميلادی)
مصادف با سوم اسفند
در شهر سيالكوت از ايالت پنجاب هند و متوفي به اول
ارديبهشت
1317 هـ.ش
(20 صفر 1357،
21 آوريل 1938 ميلادی)،
تحصيلات خود را ابتدا، به رسم معمول زمان، با
آموختن
قرآن كريم در مكتبخانه شروع كرد. پس از اتمام دورة مكتبخانه وارد كالج
آسيايي اسكاچ شد و تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در آنجا گذرانيد. در همين
ايام سرودن شعر
را آغاز كرد. بعد از پايان اين دوره، در رشتة فلسفه در دانشگاه لاهور ثبت
نام
كرد و از محضر سر تامس آرنولد بهره برد. دورة فوق
ليسانس
اين رشته را با احراز رتبة اول در دانشگاه پنجاب به پايان رساند، موفق به
دريافت يك قطعه مدال علمي گرديد، و در رشته
هاي
تاريخ،
فلسفه،
و علوم
به استادي برگزيده شد. در همين حال، فراگيري زبان فارسي و عربي را نيز وجهة
همت خويش قرار داد. اقبال، كه در عرصة شعر و ادب در شبه قاره از نوادر به
شمار ميرود، سرودههاي خود را در خدمت بيداري و آگاهي تودهها و دميدن
روح آزادي
در ملل اسلامي و بيدار ساختن آنان از خواب گران قرار داد. نالة يتيم اولين
اثر وي بود كه آن را در سال 1899
ميلادی
در
جلسة ساليانه انجمن حمايت
الاسلام در لاهور خواند. سال بعد در همين انجمن منظومة ديگري را با عنوان
خطاب يتيم به هلال عيد فطر قرائت كرد كه باعث شهرت وي شد.
علاوه
بر اين در 1901
ميلادی
نخستين كتاب خود را در زمينة اقتصاد به زبان اردو تاليف كرد. سپس به توصية
سر تامس آرنولد براي ادامة تحصيلات عازم اروپا شد، و سه سال در آنجا به
مطالعه و تحصيل پرداخت. در دانشگاه كمبريج در رشتة فلسفه پذيرفته شد و در
آنجا با پروفسور مك تيگارت، ازطرفداران
سرشناس
هگل
،
پروفسور ادوارد براون و پروفسور رينولد نيكلسون، از مسترشقان به نام، آشنا
شد.
پس از
اخذ
درجة
فلسفة اخلاق از كمبريج وارد دانشگاه مونيخ در
آلمان شد و رسالة دكتراي خود را با عنوان “سير فلسفه در ايران“ تدوين نمود،
و مدتي نيز به جاي پروفسور آرنولد در دانشگاه لندن به تدريس زبان و ادبيات
عرب پرداخت. اقبال از ميان متفكران غرب به آثار لاك، كانت، هگل، گوته،
تولستوي، و از شرقيان به اشعار مولوي دلبستگي خاصي داشت. در ايام تحصيل در
اروپا تحولات عمده
أي در
وي پديدار
شد؛ قبل از هر چيز،
علاقه مندي
بيش از
حدش به زبان و ادبيات فارسي بود به گونه
أي كه
بعدها زبان فارسي را براي بيان آراء و افكار خود برگزيد. ديوان شعر وي به
طور عمده به اين زبان تدوين گشته است. پس از آن، اقبال به تدريج از يك شاعر
وطني به شاعري اسلامي ـ جهاني تحول يافت، تا جايي كه به اعتقاد بسياري از
متفكران وي يكي از نخستين مناديان
اتحاد بين کشورهای
اسلامي به شمار ميرود. درخصوص آگاهي از روند تحولات فكري وي مطالعة كتاب
بانگ درآ مفيد تواند بود. در اوت 1908
ميلادی
به وطن
بازگشت و رياست بخش فلسفة دانشكدة دولتي لاهور را عهده
دار
شد و در عين حال به امر وكالت نيز ميپرداخت.
وي با توجه به آشنايي عميقي كه از مفاسد
جوامع غربي پيدا كرده بود به انتقاد شديد از شرقيان فرنگ رفتهأي ميپرداخت
كه خود را در برابر غرب باخته، دچار از
خودبيگانگي گشته،
“خويشتن خويش“ را فراموش كرده، دچار “بيخودي“
شده، شيفته و مجذوب جلوههاي ظاهر تمدن غرب گرديدهاند، بي انكه در تبعات و
عوارض آن انديشه نمايند. اقبال در سالهاي نخست بازگشت به هند، اسرار خودي
و رموز بيخودي را منتشر كرد. اين منظومهها را به دست رينولد نيكلسون،
استاد فلسفة وي، رسيد. نيكلسون كه از قبل استعداد وي را ميشناخت با دقت به
بررسي و مطالعة آنها پرداخت و سپس به ترجمة اين منظومه به زبان انگليسي
اقدام نمود. بدين ترتيب اقبال پيش از آنكه درهندوستان شناخته شود، در
انگلستان به شهرت و اعتبار رسيد.
دربارة
شخصيت و عظمت انديشه
هاي
اقبال سخن بسيار ميتوان گفت كه نه در حوصلة اين گفتار و نه در توان اين
قلم ميگنجد؛ تنها به بيتي از محمود شبستري به عنوان صدق مدعا كفايت
ميشود:
معاني
هرگز اندر حرف نايد كه بحربيكران در ظرف نايد
اقبال
در 1926
ميلادی
به عضويت
مجلس قانونگذاري
پنجاب انتخاب شد. منازعات و كشمكشهاي متعدد ميان مسلمانان و هندوها و عشق
به آزادي وي را به شركت در فعاليتهاي سياسي علاقمند كرد تا اينكه در 1930
ميلادی،
در جلسه ساليانة حزب مسلم ليگ در احمدآباد، پيشنهاد تشكيل دولت پاكستان را
مطرح نمود. در كتاب پيام مشرق شعري است كه نحوة نگرش و برخورد اقبال را با
مسائل اجتماعي و نفي مرزبنديهاي صوري و استعماري رنگ، نژاد، قوميت و… را
نشان ميدهد:
نه افغاني و نه ترك و تتاريم چمن زاديم و از يك شاخساريم
تميز رنگ و بو بر ما حرام است
كه ما پروردة يك نوبهاريم
عشق
و علاقة
وافر اقبال به سرزمين، تمدن و
ايران
در تمامي آثار و سرودههاي وي هويداست ...
عليمحمد نقوي. نويسنده و متفكر معاصر شبه
قاره، در كتاب ايدئولوژي انقلابي اقبال، اقبال را
معمار تجديد بناي تفكر اسلامي
و طراح نهضت ضد غربزدگي و منادي شعار بازگشت به قرآن و بازگشت به خويش در
جهان اسلام ميداند. وي ميگويد: هدف اقبال با تكيه بر مذهب و به طور اخص
اسلام، تبديل آن از صورت يك عقيدة شخصي، انگيزة روحي، و نظام اخلاقي كه
تنها در قالب رابطة دروني فرد با خدا مطرح ميگردد، به يك “ايدئولوژي“ است
كه تمامي ابعاد وجودي انسان، اجتماع، و حيات مادي و معنوي را در بر دارد.
كنت كريگ متفكر و نويسندة معاصر غربي بر آن است كه انديشه اقبال تلاشي است
براي بيان و تفسير حقايق اصيل اسلامي در قالب تعبيرات و مقولات معاصر با در
نظر گرفتن مسائل و دانش كنوني بشر. اقبال فرهنگ غرب را به درستي ميشناخت و با انديشه
هاي
فلسفي و اجتماعي غرب آشنايي عميق داشت تا آنجا كه در خود غرب به عنوان يك
متفكر و فيلسوف به شمار آمده است. براساس همين آشنايي با غرب بود كه اقبال
غرب را
فاقد يك ايدئولوژي جامع انساني
ميدانست اقبال ميگويد:
مثاليگري
]ايدهآليسم[
اروپا هرگز به صورت عامل زندهأي درحيات آن درنيامده است و نتيجة آن پيدايش
“من“ سرگرداني است كه در ميان دمكراسيهاي ناسازگار با يكديگر به جستجوي خود
ميپردازد كه كارمنحصر آن بهره
كشي
از تهيدستان به سود توانگران است… اروپاي امروز بزرگترين مانع درراه پيشرفت
اخلاق بشريت است...
اقبال برخلاف بسياري از پرورشيافتگان
فرهنگ غرب معنويتگرا است و از ابعاد روحي، عرفاني و اشراقي نيرومندي
برخوردار است. وي صرفاً مرد انديشه نبود؛ اهل مبارزه و عمل نيز بود و عملاً
با استعمار درگيري و مبارزه داشت. اقبال فلسفهأي دارد كه آن را “فلسفه خودي“
مينامد....
لينك ثابت
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت توسط ..:: جعفر معروفی ::..
اميد، نان روزانه آدمي است . رابيندرانات تاگور
اميد قوه محرك زندگي است. ساموئل اسمايلز
امید همچون خون در روان آدمیست که اگر نباشد گامی به پیش نمی رود و اگر باشد جهانی را دگرگون می سازد . ارد بزرگ
اميد با مرگ هم به گور نمی رود . فردريک شيلر
اميد نصف خوشبختي است. ضرب المثل تركي
امید ، آهستگی و ملایمت زندگی را روشن و شیرین می کند ، خشم و تیزی مایه رنج و بلاست . آهسته رو از عیبجوی می گریزد و شرم و آهستگی را دوست می دارد . بزرگمهر بختگان
لينك ثابت
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت توسط ..:: جعفر معروفی ::..
عشق ميوه تمام فصل هاست و دست همه كس به شاخسارش مي رسد. (مادر ترزا)
عشق نخستین سبب وجود انسانیست . (وونارگ)
عشق همچون توفان سرزمین غبار گرفته وجود را پاک می کند و انگیزه رشد و باروری روزافزون می گردد. (ارد بزرگ)
عشق ما را می کشد تا دوباره حياتمان بخشد . (شكسپير)
عشق مانند بیماری مسری است که هر چه بیشتر از آن بهراسی زودتر به آن مبتلا میشوی. (شانفور)
عشق برای روح عادی یک پیروزی و برای روح بلند یک فداکاریست. (کوستین)
عشق هنگامی که شما را می پرورد شاخ و برگ فاسد شده را هرس می کند . (جبران خلیل جبران)
عشق برای مرد از احساسات عمیق و غیر ارادی نیست ، بلکه قصد و عقیده است. (مادام دوژیرادرن)
عشق هوس محبوب شدن نزد معشوق است. (زابوتن)
عشق نخستین بخش از کتاب مفصل بیوفائی است. (ژرژسان)
عشق معجزه ایست . (امیل زولا)
عشق شیرینی زندگیست. ( مارسل تینر)
عشق مزیت دو فردیست که دائم سبب رنج و اندوه یکدیگر می شوند. (سنت بوو)
عشق یکنوع تب و حرارت شدید است. (استاندال)
عشق گل کمیابی است. ( آندره توریه)
عشق حادثه ایست. (کولارن)
عشق چیزیست که به هیچ چیز دیگر شباهت ندارد.(ریشله)
عشق ما را ميكشد تا دوباره حياتمان ببخشد . (بوبن)
عشق شاه كليدي است كه تمام دهليزهاي قلب را ميگشايد . (ايوانز)
عشق اين توانائی را می دهد که بگوئيد ، پوزش می خوا هم. (کن بلانچارد)
عشق یعنی ترس از دست دادن تو . (مثل ایتالیائی)
عشق تاریخچه زندگی است.... اما در زندگی مرد واقعه ای بیش نیست . (مادام دواستال)
عشق هميشگي است اين ما هستيم كه ناپايداريم ،عشق متعهد است مردم عهد شكن، عشق هميشه قابل اعتماد است اما مردم نيستند. (لئوبوسكاليا)
عشق عبارت است از وجود یک روح در دو کالبد. عاملیست که دو تن را مبدل بفرشته ی واحدی می کند. (ویکتور هوگو)
عشق رمز بزرگیست. (افلاطون)
عشق تجارت خطرناکیست که همواره به ورشکستگی می انجامد. ( شانفور)
عشق نبوغ عقل است. (توسنل)
عشق دردیست که فقط سه دارو دارد: گرسنگی ، انتظار ، انتحار (کراتس)
عشق نمی دانم چیست و نمی دانم چگونه سپری می شود. ( مادموازل دوسگوری)
عشق دردیست شدیدتر از تمام دردهای دیگر ، زیرا در عین حال روح و قلب و کالبد را رنج می دهد. (ولتر)
عشق حیات عاشق را تشکیل می دهد و الا معشوق بهانه است . (آلفونس کار)
عشق ظالمی است که به احدی رحم نمی کند. (کرنی)
عشق ، خطاي فاحش فرد در تمايز يک آدم معمولي از بقيه ي آدم هاي معمولي است. (برنارد شاو)
عشق چیزیست که بیعقلان را عاقل می کند و عاقلان را عاقلتر می نماید و
آن ها را که بیش از اندازه عاقلند را کمی بی قید می سازد. (......)
عشق چیزیست که نخست به شما پرو بال می دهد تا بعد بهتر بتواند بدامتان بیندازد. (د. اسمیت)
عشق ، عشق مي آفريند . عشق ، زندگي مي بخشد . زندگي ، رنج به همراه
دارد . رنج ، دلشوره مي آفريند . دلشوره ، جرات مي بخشد . جرات ، اعتماد
مي آورد . اعتماد ، اميد مي آفريند . اميد ، زندگي مي بخشد . زندگي ، عشق
به همراه دارد . عشق ، عشق مي آفريند. (مارکوس بيکل)
عشق خوشبختی است که دو طرف برای هم ایجاد می کنند. (ژرژسان)
ریشه گاه :
لينك ثابت
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت توسط ..:: جعفر معروفی ::..
زندگی به تناسب شهامت آدمی گسترش یا فروکش مییابد. آنین نین
زندگی مانند نقش و نگارهای قالی ایرانی است که زیبا هست ولی درک معنای آن مشکل است . آلدوس هاکلی
زندگی از بودن شروع می شود و تا شدن ادامه می یابد . ارد بزرگ
زندگی من همواره چون فاجعه ای بوده است که هرگز اتفاق نیافتاده بود !!! . أوئستین وویک
زندگی انسان مانند شبنمی است که از برگ گلی می لغزد و فرو می چکد. بودا
زندگی
هوس یکی شدن برای عشق ورزیدن که توی جمع باشی و هم کلامی برای خودت پیدا
کنی. یکی که مکمل عشقت باشه وکاملش کنه. قرار نست که اون
حتما موافق جنست باشه، قراره که عاشق باشه وهمدل باشه . بنجامین دسریل
زندگی
کردن چون مجموعه ای ست از لایه های زیرین یک سازنده گی عاشقانه ایست که
دوباره و دوباره در طول زندگی بازسازی می شود اینرا زمانی باور می کنی که
آنرا امتحان کرده باشی!!! . بیورنست یئرن
زندگی بدون عشق همچون درختی است بدون شکوفه و باروبر. جبران خلیل جبران
زندگی خود را تبديل به مدرسه ای برای ياد گرفتن کن. جان دیوئی
زندگی چیست ؟ یک مزبلۀ کثیف ، یک قتلگاه فجیع ، یک دارالمجانین بزرگ که تا کنون تحت هیچ قانون منظمی اداره نشده است . ویر
زندگی مانند لبخند ژوکوند است، در نظر اول به روی بیننده تبسّم می کند، امّا اگر در او دقیق شوی می گرید . ژری تایلر
زندگی تراژدی است برای آنکسیکه احساس میکند و کمدی است برای آنکه میانديشد.ژان دلابروير
زندگی
روزانه شما پرستشگاه شما و دين شماست .آنگاه كه به درون آن پای می نهيد،
همه هستی خويش را همراه داشته باشيد . جبران خلیل جبران
زندگی، همچون رودی بزرگ، جاودانه روان است. رابنيندرانات تاگور
زندگی با عشق هرگز تیره نیست. لئو بولیسکا
زندگی بدون موسیقی اشتباه است . فردریش نیچه
زندگی کوتاه است اما طولانی ترین چیزیست که در اختیار ما انسانها قرار دارد. فررد هاند هاین
زندگی آنقدر کوتاه است که بعضی ها فقط میرسند کارهای ضروری خود راانجام دهند!!! . فرد هند فاین
زندگی ما ، زائيده انديشه ماست. مارک اورل
زندگی خواب است و عشق رؤیای آن . موسسه
زندگی بازیچۀ دست اقبال نیست ، بلکه فرصت عظیمی است که باید از ان استفاده کرد و مغتنمش شمرد . مارون
زندگی به چيزی نمی ارزد ، اما ارزش هيچ چيزی به اندازه زندگی نيست. مالرو
زندگی چيزی جز مبارزه ميان عاطفه وعقل نيست. مارک تواين
ریشه گاه :
لينك ثابت
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت توسط ..:: جعفر معروفی ::..