تبليغاتX
 فردوسی ، نیای بزرگ ایرانیان
هــمــانــا كـــه نـــامـــت بـــه آيـــد ز گـــنـــج … بـه رنـجـســت گــنــج و بــه نــامــســت رنج

 

 

با نگاهي اجمالي بر ادبيات مي توان جلوه هاي گوناگوني از ستايش زن را ببينيم. اما از ستايشگران نامي زن، حكيم ابوالقاسم



فردوسي است كه به واقع اگر امروز به كتابي گرانقدر به نام شاهنامه تفاخر مي كنيم مرهون همسر اين حكيم هستيم. زيرا بنا بر شواهد موجود درباره سروده شدن اين اثر جاودانه حماسي، عامل اصلي تقاضاي همسر شاعر از وي بوده است. به طوري كه حكيم طوس در شاهنامه نقل مي كند: شبي ظلماني و طولاني به بي خوابي دچار شده بودم. از همسرم خواستم چراغي بياورد و داستاني كهن بگويد و در مقابل وي نيز خواست تا من اين داستانها را به نظم درآورم و من پذيرفتم و از اين تقاضا سپاسگزاري كردم.
به اين ترتيب حكيم فردوسي اظهار مي كند:
كاي نازنين يار پيراسته
به تو طبع من گردد آراسته
مرا دل سراسر پر از مهر توست
همه توشه جانم از چهر توست
با اين واژه ها به ستايش تأثير همسرش تأكيد مي كند و مي گويد: تمام انرژي و قدرت خلاقيت و هنريم را از ديدار تو دارم.
از ديگر كساني كه در ستايش زن زبان گشوده اند حكيم نظامي گنجوي است كه او نيز متأثر از همسر خويش آفاق قبچاقي بوده است. به طوري كه به وضوح از او ياد مي كند و در منظومه خسرو و شيرين مي گويد: اين در واقع داستان زندگي خودم است و مي سرايد
سبكرو چون بت قبچاق من بود
تو پنداري كه خود آفاق من بود...
به اين ترتيب شاهديم كه با سرمايه «مهر» خويش به سرودن مي پردازد.
علاوه بر آثار غنايي و حماسي در اشعار عرفاني نيز ستايش زن قابل تأمل است. چنانكه عطار جلوه هاي گوناگوني از اين مقوله را در قالب حكايات متعدد ارايه مي كند.
براي نمونه در حكايتي يادآور مي شود كه چگونه ابن سينا از زني درس توحيد مي آموزد، به اين ترتيب كه زن به ابن سينا سكه اي مي دهد و وي در پاسخ امتناع كرده و مي گويد من عهد كردم كه جز از دست خدا از دست هيچ كس چيزي نگيرم پيرزن در حال پاسخ مي دهد: چگونه تو دچار دوبيني شده اي مگر جز دست خدا ديگري هم وجود دارد. به هر حال در آثار ادبي ما جلوه هاي بسياري از اين ديدگاه وجود دارد كه منشأ آن هستي بخش بودن زن است. از همين رو مي بينيم كه در دليل آفرينش زن اظهار مي شود: وقتي خداوند قصد آفرينش زن را داشت، دليل آن را نشان دادن جمال خود بازگو مي كند.
در اين زمينه و به عنوان حسن ختام اين گفتار مجمل و موجز نيز شعري از خودم در ستايش زن اين حيات بخش بشر تقديم مي كنم:
فرشته بود و خدا عشق در ميانه نبود
فضاي عالم هستي پر از ترانه نبود
سكوت بود و خداوندگار و خلوت خويش
ز شور عشق نشاني در آن زمانه نبود
مقام حسن به جا بود و دلبري مي كرد
ولي چه سود كه آيينه در ميانه نبود
براي جلوه آن چهره آفريده شدي
براي خلق تو زين خوبتر بهانه نبود
تو آفريده شدي اي زن، اي تبلور عشق
كه بي فروغ نگاه تو خانه خانه نبود
هزار مشعل خورشيد اين فروغ نداشت
اگر چراغ تو روشن در آشيانه نبود
اگر نه آينه بودي به پيش طلعت دوست
حديث حسن و جمالت بدين فسانه نبود
در اين مقام نيامد سخن به سر آتش
كه بحر پرگهر عشق را كرانه نبود

http://www.irankorea.com/sokhan/sokhan-about531.html





لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت توسط ..:: جعفر معروفی ::..




روزانه میلیونها پیامک در ایران توسط تلفنهای همراه هم میهنان به یکدیگر مخابره می گردد.
بسیاری از این پیامک ها حاوی هزلیات و جک های بسیار زشت بر علیه اقوام مختلف ایرانیست
بسیاری از مسئولین آنگونه که مدعی هستند به هیچ وجه از فرهنگ عامه مردم چیزی نمی فهمند و نمی دانند .
این جک های زننده همچون کارد بر جان این کشور افتاده و هر روز فاصله ما را با هموطنان دیگر مان دور تر و دورتر می کند
چرا قانونی برای مجازات عاملین انتشار و پخش این اراجیف نوشته نمی شود؟.
مگر فکر می کنید تجزیه کشور شاخ و دم دارد!
این خنده های کوچک پنهانی ، رنجی مهیب در سینه دارد...
دشمنان استعمار گر که تشنه تجزیه کشور هستند با هزاران ساعت برنامه ضد ایرانی نیز نمی توانند کاری را که این دشمنان وطن فروش در داخل کشور انجام می دهند انجام دهند
به قول ارد بزرگ :خوار نمودن هر آیین و نژادی به کوچک شدن خود ما خواهد انجامید .

جناب آقای احمدی نژاد
اهمیت جلوگیری از توهین به طوایف مختلف ایرانی کمتر از مبارزه با استکبار جهانی نیست.
آنکه در خانه است و در حال ایجاد بستر جدایی!
بسیار بهتر از استعمار گران خارجی ، کشور را دچار بحران می سازد...
این هشدار بسیار جدی است
سازندگان این هزلیات هم با نصیحت و فرهنگ سازی !!! درست نمی شوند .
یک بار برای همیشه فتوا دهید
قانون در مجلس تصویب کنید
در هیئت دولت مطرح کنید
نمی دانم هر کجا...

فقط جلوی این فروپاشی آرام ، اما کشنده را بگیرید

جعفر معروفی




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت توسط ..:: جعفر معروفی ::..


تاریخ پر شکوه ایران دست رنج هزاران انسانی است که در طول تاریخ آن برای رشد و سرفرازی آن جانفشانی کرده اند
از دیاکو تا به امروز هزاران امیر و پادشاه برای رشد و تقویت جایگاه این سرزمین زحمت کشیده اند
عده ایی هم مانند کوروش هخامنشی و نادر شاه افشار بخاطر جانفشانی بیشتر و آزادگی نامشان در تاریخ پر رنگتر شده است .
مهم این است که همه ما به تاریخ شرف و آزادگی ایران ببالیم .
و یاد بگیریم همچون آنها برای سربلندی کشورمان هر آنچه در توان داریم انجام دهیم .
چنانچه در مطالب پیشینم هم گفتم تاریخ پر شکوه ما در دل ، هزاران حماسه و رشادت به یادگار گذاشته در پست ترین زمانها همچون یورش یونانیان و یا تازیان سربازانی رشید تا آخرین لحظه برای این کشور جنگیده اند و جانشان را فدای ایران زمین کرده اند.
متاسفانه بسیاری از ما هیچگاه به این جانفشانی ها و سختی ها نمی اندیشیم
تنها دوست داریم از تعدادی از سرآمدان روزگار گذشته برای خود بت بسازیم و کورکورانه به وادی مقدس مآبی گرفتار آیم .
کوروش و یا نادر برای ما عزیز هستند کوروش مردم یهودی را از بابل نجات داد و نادر ایران را پس از 20 سال از دست افاغنه آزاد نمود .
عده ایی از اینگونه بزرگان ایران ، بت می سازند که این جفا به تاریخ ایران است
آن گاه با چشمان خود می بینند دشمنان این بت های اندک را ، چه راحت سر نگون می سازند.
یکی را دست پروده خیال و منتسب به یک نژاد می کنند و دیگری را برچسب کور کننده پسر !!!
اما اگر ما بر این باور باشیم که ایران مهد آزادگان است .
ایران در هر زمان هزاران سرباز دلاور در شاخه های مختلف داشته...
بدگویی دشمنان ایران را بی اثر می کنیم
غرب و شرق امروز از هیچ برای خود تاریخ می سازد مانند فیلم سیصد و یا همین سریال جواهری در قصر...
آن وقت ما از همه چیز برای خود هیچ می سازیم!
این درس عبرت آموز تاریخ است.
که با اندوه فراوان جوانان ما گرفتار همان بت سازی کودکانه هستند و البته زمانی به این مسئله پی می برند که دیگر انرژِی و توان جوانی را ندارند...




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت توسط ..:: جعفر معروفی ::..

آنگونه که از آغاز می دانستم نوشتار یادی از فراموش شدگان!!!!!!!!

مورد توجه دوستان میهن پرستم قرار گرفت البته دوستان تجزیه طلب هم با توهین های همیشگی خود آبادم کردند که پاس به آنها را به شهریار عزیز واگذار کرده ام جواب دندان شکن استاد محمد حسين شهریار به پان ترکها



و اما مطالب دوستان میهن دوست و پاسخ هایم :



نویسنده: سهراب
شنبه 26 آبان1386 ساعت: 13:10
درود بر هم وطن

دوست عزیز دو نکته را باید بدانی
1-نیاکان ما هرکدام در جای خود محترمند و قدر و منزلت خویش را دارند . حتی خونریز ترین آنها نیز به پایه سرداران خونریز تازی نمی رسند .

در نبرد رستم و اسفندیار بر خلاف تصور شما این اسفندیار بود که کشته شد . چنانکه در شاهنامه می خوانیم .

چو دانست رستم که لابه بکار
نیاید همی پیش اسفندیار

کمان را به زه کرد و آن تیر گز
که پیکانش را داده بود آب رز

بزد راست بر چشم اسفندیار
سیه شد جهان پیش آن نامدار

خم آور بالای سرو سهی
از او دور شد دانش و فرهی

نویسنده: جعفر معروفی
دوشنبه 28 آبان1386 ساعت: 1:13
دوست من سلام

من آدم کم حرفی در مراودات اینترنتی هستم
شاید در هر ماه کمتر از دو یا سه پیام برای نزدیکترین دوستان بگذارم
این را گفتم را بدانی برایم بسیار محترم بوده ای که این پیام را برایت می گذارم !

گفتی اسفندیار را رستم کشت

جان برادر چشم بسته غیب گفتی
چه کسی این را نمی داند

جان گرامی
کاش کمی شاهنامه خوانده بودی تا نیازی نباشد داستان هفتاد من مثنوی برایت بگویم
اما شاید همین جملات باعث شود کمی به آن منزل پا گذاری که فکر می کنم بهتر از وصف دموکراسی و فرهنگ پلید غرب باشد

دوباره متن را می نویسم اینبار با دقت بخوان
شاید مفاهیم پس پرده برایت باز شود :
------------------------
اگر بپذیریم که زرتشت فرستاده خدا بوده چرا جادوی اسفندیار را بپا کرد که نتیجه آن کشته شدن رستم (یگانه آزادمرد میهن دوست آن زمان) شود

پس زرتشت قاتل رستم است .
-----------------------------

گفتم جادوی اسفندیار !
میدانی جادوی اسفندیار چیست؟
اگر میدانستی
نمی گفتی رستم اسفدیار را کشت!!!!!!!

زرتشت اسفندیار را در چشمه ایی شست و تن او را روئین تن نمود بدین معنا که تیر در آن فرو نمی رفت
و این جادو را نیز کرد که هر که اسفندیار را بکشد در کمترین روز کشته شود

اگر بپذیریم زرتشت پیامبر بوده و از علم غیب مطلع...

پس چگونه اسفندیار یاغی را که خود در جواب مادرش کتایون در می ماند از پاسخ چرایی این جنگ ، را بر یگانه آزاد مرد شاهنامه رستم با جادویی سیاه می شوراند.

و در نهایت پس از مرگ اسفندیار به آن جادو گرفتار و بدست نابرادر کشته می شود

و دوران رنج و مهنت ایرانیان فرا می رسد و الا آخر

بگذار دوستانه به شما بگویم
متاسفانه

نویسنده: جعفر معروفی
دوشنبه 28 آبان1386 ساعت: 1:13
نه سیاست می دانید و نه تاریخ و نه اسطوره

در مورد دموکراسی هم چنان صفای کودکانه ای دارید که از بطن کثیف آن بی خبرید
درد ما نیست که دموکراسی نداریم
درد ما این است که عده ای به اصطلاح روشنفکر تاریخ کشورشان را سیاه می کنند تا از بطن آن دموکراسی غربی ! بدر آید
ای دوستدار رای مردم
سلام بر تو
بر تو که رای خود را هم وزن کارگران و پیله وران و کشاورزان می بینی
سلام بر تو که می دانی و نمی دانی با آن صندوق رای چطور ثروتمندان عنان ضعفا را گرفته و بسوی بزم دو روزه خویش می کشند و در نهایت
تو را
توی روشنفکر را همان جاهلان شکم گنده بر اولین تیرک نزدیک منزلت بدار خواهند کشید
که چرا
که چرا از جمع بیشتر میدانی

بله پرده استبداد در پس و بیرون دموکراسی هم می تواند باشد .
این پرده رنگین مردمسالاری روییده از مزار غرب همان است که روژه گارودی و دهها نفر مثل او را در حبس می کند و همان است که چادر از سر زن پایین می کشد و همان است که حق دیگر کشور ها را برسمیت نمی شمارد

افکار شاملو را همچنان ادامه بدهید
اما بدانید
ایران سرزمین متبلوریست از یگانه های دوران
هنوز این سرزمین رستم ها در آستین دارد.
کاوه ها در جان پرورش می دهد.

و فردوسی ها ....
نه شکسپیر ها
فردوسی ها..........

از من نرنج
در کلمات سیلی گونه ام درس هاست
اگر غرور و خود خواهی از خود بدر کنی...
بدرود

نویسنده: اسپنتمان
دوشنبه 28 آبان1386 ساعت: 21:36
درود بر دوست گرامی
نظر به این که شما برخی از دوستان وطن پرست را به زرتشتی گری, داریوش دوستی و غیره متهم کردید من نیز شما را به فردوسی پرستی متهم مینمایم...
منظور من از "فردوسی پرستی" کوچک دانستن جایگاه فردوسی این ابرمرد تاریخ ایران نیست, که نوشتار من در جایگاهی نیست که در خور نام او باشد.
فردوسی بزرگ چراغیست فروزان, که "ابر انسان ایرانی" تنها در ذهن او تجلی یافته است, ولی آیا شاهنامه را میتوان منبع تاریخی معتبری دانست؟
آیا به صرف اینکه هرتسفلد گشتاسب داریوش را همان گشتاسب میداند آیا میتوان افکار و کردار داریوش بزرگ را با نامردمی گری های گشتاسب یکی دانست؟
آیا به صرف اینکه در شاهنامه رستم دین زرتشت را نمیپذیرد و آیین کهن را پاسبانی مینماید میتوان به زرتشت بزرگ انگ زد؟
آیا این زرتشت همان نیست که کنفوسیوس, بودا, افلاطون, سقراط, نیچه و بسیاری از بزرگان دیگر افکار خود را از او وام گرفته اند؟
آیا این زرتشت همان نیست که "ساموئل لنگ" دست یازیدن به افکار او را مایه سعادت بشریت میداند؟
هخامنشیان را نه گفتار زرتشت که کردار مغان (آخوندان همیشه پایدار ایران) نابود کردند.
شاید در برخی از ادوار تاریخ هخامنشی و ساسانی به علت تورم اقتصادی مردم در تنگنای مادی بودند ولی آیا همین مردم بهتر از سایر ملل آن دوره نمی زیستند؟
با سپاس
بدرود

نویسنده: اسپنتمان
دوشنبه 28 آبان1386 ساعت: 21:47
آری, زرتشت اسفندیار را رویین تن کرد, درست است, و قرار بر این گشت که نسل کشندگان اسفندیار تخمشان بر زمین مباد ولی آیا از یاد برده اید که اسفندیار خود دست پرورده ی رستم بود؟
نخوت و غرور اسفندیار را به کشتن داد..............
جادوی زرتشت دیگر چیست؟ آیا گاتاهای جاودان زرتشت بزرگ را نخوانده اید؟
آنجا ها که از دست جادوی "کرپا" ها به اهورامزدا پناه میبرد؟
آیا این زرتشت همان نیست که معجزه را جادو میداند؟ پس چگونه این چنین مردی دانشمند خود جادوگر باشد؟
دوست من... نظر من این است که به جای گیر دادن به جزئیات بی اهمیت شاهنامه به مفاهیم عمیق انسانی آن توجه کنید...
شاهنامه کتابی تاریخی نیست....
شاهنامه تاریخ معتبری ندارد...
کسان زیادی گفته اند جمشید همان هوخشتره بود, همای همان خشایار شاه است, ضحاک همان آژی دهاک پدربزرگ کوروش بود ولی اینها فقط فرضیه است...
آیا میدانستید فردوسی در سرودن شاهنامه از چندین منبع از جمله خداینامک استفاده کرد و در نوشتن آن تنها به انتخاب بین چندین داستان متفاوت پرداخت؟
فردوسی از بین روایات گوناگون آن که مورد پسندش آمد را برای سرودن گزید نه معتبر ترین منبع را...

نویسنده: جعفر معروفی
سه شنبه 29 آبان1386 ساعت: 1:42
درود بر شما
نیک سخنی فرمودید که براستی باید در بن و ریشه شاهنامه فرو رفت
اما ای دوست سخن من آنگونه که فکر می کنی بیراه نیست
درمورد حمایت بزرگان دیگر سرزمین ها از زرتشت گفتی
بسیار خوب
و هزار درود بر شما

اما من از بن سراشیبی پس رفت
از فردای آیین او
سخن راندم
جادوی اسفندیار خیال نیست
اسفندیار به کردار رستم راه نداشت
او آیین نامردمی پدر پیشه نموده بود
و آن کرد
که خوشایند پدر زرتشتی اش باشد
او به آیین نیا راه نداشت
که در آن دوران ، پهلوانان را ارجی بود و مرتبه ای
او ستون شرافت ایرانیان را که آزادگی بود را خواست بزیر کشد
هر چند خود راه به جایی نبرد اما
رستم را با جادوی زرتشت از میان برداشت
زرتشت را اگر پیمبر بدانی باید بگویی چرا دست به این کار زد
این یک داستان دهشت ناک برای ایرانیان است
از فردای رونمایی زرتشت ایران در پس رفت و سیاهی فرو رفت و نیم دیگر شاهنامه از ظهور زرتشت تا انتها پلشدی هست و نامردمی
آیین درباری به فرمانروایان
همچون گذشته داستانهای بکر گذشته را نمی آموخت بلکه به آنها فرمان می داد آن کنند که مغان می گویند
گمانم نخستین کسی هستم که از این دریچه به شاهنامه می نگرم

نویسنده: جعفر معروفی
سه شنبه 29 آبان1386 ساعت: 1:42
اما بر این باورم که اینجای شاهنامه مهمترین بخش آن است
یعنی پذیرفتن خرد
بجای اوهام
شما خرد رستم و پهلوانان را باور دارید
یا سخنان زرتشت را
نوشته اید فردوسی بدلخواه از بین موارد بسیار آن گزید که می پسندید
اما ای دوست
او راهبر است
او آینده را رو نمایی می کند
با نشان دادن کژی ها و ناراستی های گذشته
ما انتخاب گریم
می دانم فردوسی مانند من به زرتشت نتاخت
اما
این را هم بگویم
بخش پادشاهی گشتاسب و زرتشت را او ننگاشت آن هزار بیتی بود که " دقیقی " نگاشته بود
و فردوسی به یاد او آن هزار بیت را از هفتادوپنج هزار بیت شاهنامه کم نکرد
اما به آن داستان، کودکی گشتاسب را افزود
و سرانجام ! نشستن آیین زرتشتی بر جایگاه رایزنی فرمانروایان ایرانی را به نمایش گذاشت
پیش از زرتشتیان ، پهلوانان و خردمندان رایزن شاهان بودند
که بخت با ایرانیان همواره بود
رایزنی با مغ های زرتشتی نتیجه اش ...
سخن بسیار است
من می خواستم تنها تلنگری باشم بر این که زرتشتیگری به معنای میهن دوستی نیست

و میهن پرستان باید پای خود را از وادی مسببان نابودی ایران بدر کشند
تازیان
بر ما نتاختند
آنها پیکر متلاشی شده پادشاهی ایران را از مغ ها هدیه گرفتند !
این جمله آخر هزار سخن در بن و ریشه دارد اگر....

بدرود

نویسنده: سهراب
سه شنبه 29 آبان1386 ساعت: 14:2
درود بر هم وطن – جعفر آقا ایوالله از نظرات گیرا بی پرده و بی ریا . مستفیظ شدم .

دوست عزیز من ادعای روشنفکری ندارم و با مدعیان روشنفکری هم بعضا میانه خوبی ندارم . که مردی چون ستارخان بی سواد را با دنیای روشنفکری معاوضه نمی کنم .

در ضمینه تاریخ و اسطوره بضاعت آنچنانی ندارم . با سیاست هم بیگانه ام و بر این باور که :
سیاست پیشه مردم حیله سازند
نه مانند من و تو پاکبازند

به هر تغییر شکلی مستعدند
گهی دیندار و گاهی مستبدند

تماما حقه باز و شارلاتانند
به هرجا هرچه پاش افتاد آنند

در مورد اسفندیار روئین تن اطلاعاتی مختصر دارم . همه چیز را همگان دانند و من از اطلاعات شما بهره بردم .

جان برادر اگر دموکراسی غربی مردود است . پس راهی بنمائید که چه نظامی خوبست ؟ البته من نظر خود را گفتم . ( ابتدا تمرین و سپس حرکت در جهت دموکراسی ) و دفاع میکنم . مگر انکه خلاف آن ثابت شود . که تعصبی هم ندارم .

نویسنده: 2
سه شنبه 29 آبان1386 ساعت: 14:3
از مزایای آن همین بس که شما میتوانی بی پروا حرفت را بزنی انتقاد کنی و مشکلات جامعه را مطرح کنی . مشت دروغ گویان را باز کنی . و مسئولین ناچارند از ترس مطبوعات آزاد هم که شده از راه راست منحرف نشوند .

وقتی مجال گفتن و نوشتن نباشد وقتی امکان فریاد زدن نباشد ظلم و اجحاف اجتناب ناپذیر است . زیرا درد جامعه را تنها با صدای اعتراض می توان شنید .

اما اینکه ما از چوبه دار بترسیم و کنج عزلت نشینیم و لب فرو بندیم هم دردی از دردهای جامعه درمان نخواهد شد.

حقیقت را باید گفت . اگر اشتباه و بی ربط گفتی دیگران پاسخ میدهند . و تو قانع می شوی . و گرنه هیچکس را از مرگ گریزی نیست . شتری است که در خانه همه می خوابد . دیر یا زود.

مرگ در واقع نعمتی است . که خداوند بر بندگان منت گذاشته و عنایت کرده که اگر نمی بود . معلوم نیست این بشر دوپا چه ها که نمی کرد .

نازنین نظر مخالف مبارک است . چرا که برخورد اندیشه منتج به سازندگی و خلاقیت می شود .

با همه موافق بودن و احسنت و صحیح است گفتن راه به جائی نمی برد . بلکه بر غرور کاذب می افزاید و عیبها همچنان پوشیده می ماند .

در هر حال رهنمود و نظر شما مغتنم بود . پیروز و پایدار باشید .

نویسنده: اسپنتمان
چهارشنبه 30 آبان1386 ساعت: 16:22
در پیرو گفتار دوستان "معروفی" و "سهراب"
آقای معروفی:: روی سخنم با شماست. دوست گرامی من؟ زرتشت بزرگ خود در کتابش گاتاها مینویسد: من با همه ی معجزات و جادوگریها مخالفم که هر که مدعی این کردار شد دروغزن است و از پیروان اهریمن..
پس ما با خواندن داستان جادوی زرتشت بر اسفندیار در شاهنامه تنها میتوانیم این داستان را در حکم پیوندی عمیق بین واقعیت و نیروی اسطوره پردازی صاحبان داستان بدانیم, زیرا زرتشت بزرگ با بی پردگی از جادوگری ابراز انزجار میکند و همان گونه که خود میدانید از دیدگاه سندپردازی تاریخی کتاب گاتاها و حتی اوستا بر شاهنامه پیشی میگیرد

نویسنده: بهرام ساسانی
چهارشنبه 7 آذر1386 ساعت: 13:21
با درود به شما. در وبلاگ http://www.soushiant2.persianblog.ir/ برای شما پاسخی نوشته شده است. من نیز با خواندن آن به وبلاگ شما راه یافتم. دوست گرامی من. نخست اینکه امروز اصلا فرصت و زمان مناسبی نیست که به همین راحتی راه شما از راه دیگران جدا شود (آنطورکه خودت میگویی). تصور میکنی قدرت و توان ما چقدر است که با این تجزیه ها چیزی از آن باقی بماند؟ اگر با همین ریزبینی شروع کنی به تجزیه همسنگرانت آنگاه پس از مدتی خواهی دید که کسی دور و برت نمانده است و آنچه مانده فقط خودت هستی. در این صورت بهتر است بگویی راه من از راه دیگر میهن پرستان جدا میشود. ولی اگر میخواهی یک جبهه ملی میهن پرستی و بهتر بگویم ایرانگرایی و ایرانپرستی داشته باشیم، سلیقه ها را برای خودت نگاه دارد. هیچ اصراری نیست که تو از چیزی خوشت بیاید که دیگری خوشش می آید. بگذار دیگران شبانه روز از هخامنشیان و ساسانیان بگویند. گروهی هم شبانه روز از اشکانیان میگویند. شما هم از مادها بگو. چه ایرادی دارد؟ اگر ما ادعا داریم که ملت ایران هستیم و نه یک سری اقوام که در کنار هم به زور قرار گرفته ایم!!! (آنطور که دشمنان ایران میگویند) بنابراین دلیلی برای اینکه جنگ سلسله ها را دوباره زنده کنیم نیست. فرهنگ ایران آنقدر وسیع و بزرگ است که هرکس میتواند گوشه ای را برگیرد. بنابراین نه شما میتوانی بخش دیگری را حذف کنی و نه دیگری میتواند آن بخش مورد نظر تو را حذف کند. در وبلاگ من مناظره با کسانی را میبینی که براستی راه آنان از راه من و تو جدا هستند. تو راهت را از من و ما جدا نکن. اختلاف سلیقه ات را نگه دار و به فردوسی و مادها و کوروش و ...عشق بورز و سوی دشمنی را بگیر به سمت دشمنان کلیت ایران و کلیت فرهنگ ایران و کلیت ایران باستان. حیف این همه انرژی که گذاشته ای و اگر مجالی داد میخواهی بیشتر بگذاری بر روی این خط تجزیه کننده ایران. گمان نمیکنم میل به تجزیه ایران داشته باشی. پس ایران را به پارس و غیرپارس و زرتشتی و غیرزرتشتی و اسفندیار و رستم و ... تجزیه نکن.

نویسنده: بهرام ساسانی
چهارشنبه 7 آذر1386 ساعت: 13:37
یاد آور میشوم که سخن شما درباره اینکه نیم دیگر شاهنامه از کشته شدن اسفندیار و سپس رستم زوال و زبونی و خواری ایرانیان است، اصلا درست و منطقی به نظر نمیرسد. من تا به حال ندیدم که کسی با خواندن شاهنامه چنین برداشتی را بکند که شما کرده اید. پادشاهی داراب و دارا که هخامنشیان است و سپس اسکندر و سپس اشکانیان و سپس ساسانیان. یعنی نزدیک 1200 سال. دقیقا اصطلاح 12 قرن شکوه و افتخار و بزرگی ایران را همین دوران شاهنامه پس از اسفندیار و رستم میدانند. اگر جایی از استادی یا پژوهشگری چه ایرانی باشد و چه بیگانه آدرسی به من بدهید که این 12 قرن از کوروش تا اسلام را بگوید نیمه تاریک و زوال و پستی ایرانیان!!! من خوشحال میشوم. نیمه پیشین شاهنامه یعنی پیش از کشته شدن اسفندیار و سپس رستم استوره و حماسه است. حال برخی میگویند به کل خیالی است و من و بسیاری میگوییم که خیر! استوره خیالی نیست. بلکه منشا آن حقیقتی است که در طول زمان در ذهن مردمان آشفته شده و زمان و مکانش را از دست داده است. زرتشت، گشتاسب، اسفندیار، رستم و ... همه اینها بدون زمان و مکان هستند. هرگونه تصور تاریخی داشتن نادرست است. خود فردوسی بزرگ نیز هرگز نمیخواسته تا به این بخش شاهنامه همانند بخش تاریخی (همان نیمه دوم) بنگریم و تصور کنیم که داریم تاریخ را میخوانیم و بگوییم شاهی بود به نام گشتاسب که زرتشت ظهور کرد و اسفندیار را به کشتن رستم فرستاد و ...!! خیر چنین دیدی از شاهنامه فردوسی بزرگ نمیتوان کرد. به همین دلیل هم هست که فردوسی بزرگ که مورد علاقه شماست هرگز زبان به نفرین گشتاسب و اسفندیار نمیکند و بارها و بارها عشق خود به دین بهی را نشان میدهد. چون میداند همه اینها سمبل اند. نماد هستند. همچنانکه امروز استوره شناسان میگویند آیا جمشید یک انسان بود؟ یا جمشید یعنی کلیت انسان که آنرا از نژاد خورشید میدانستند؟ آیا فریدون انسان بود؟ یا فریدون یعنی 3 اینچنین که نماد سه شاخه آریاییها است و ایرج و سلم و تور همچنین. دوست من، رستم و زال و اسفندیار نیز چنینند. حیف است که کسی چون تو که عاشق ایران است وقتش را بر روی کوبیدن زرتشت و ... بگذارد!!! اینگونه است که خط شما از خط همه میهن پرستان جدا میشود.

نویسنده: بهرام ساسانی
چهارشنبه 7 آذر1386 ساعت: 13:47
ضمنا رضا شاه پهلوی اهل شمال ایران که آنزمان مازندران و امروز گلستان است بود و جد اندر جدش هم از آن سامان بودند و هرگز در طول تاریخ پارسیان در آنجا نبوده اند. بلکه به عکس آنجا جایگاه قوم هیرکانی بوده که پیوندی نزدیک با پارتیان داشتند و خود واژه "پهلوی" که نام انتخابی رضا شاه بود نام دیگر خاندان پارتها بود که به آنان پهلوانیک میگفتند. نمیدانم چه کسی به شما گفته که خاندان پهلوی، پارس بودند!!!

اهمیت بیشتر دادن به هخامنشیان به مادها نه به دلیل عشق شاه پهلوی، بلکه به دلیل بیشتر بودن تاریخ و باستانشناسی از این دوره است. مثلا کتاب پیرنیا را اگر بخوانید میتوانید مقایسه کنید که چه حجمی به مادها و چه حجمی به هخامنشیان داده. درحالیکه پیرنیا نخست وزیر دوران قاجار بود که در دوران رضا شاه خانه نشین شد و هرگز مشاور رضا شاه نبود. اگر آن آگاهی های اندکی که فقط و فقط هرودوت درباره مادها میدهد نبود، امروز ما هیچ از ماد نمیدانستیم. و این قابل مقایسه با هخامنشیان نیست. پارتها و ساسانیان نیز چنینند. گناه کسی نیست. چیز زیادی از آنان گفته نشده و وارون بر آن مفصل به ساسانیان پرداخته شده. در زمینه باستانشناسی هم همینطور. انداختن گناه به گردن یک رژیم و یک پژوهشگر بی معنی است. و شما حتا اگر از همین امروز تا 90 سال دیگر هم تلاش کنی نخواهی توانست بزرگی مادها را به هخامنشیان و بزرگی پارتها را به ساسانیان برسانی. و این ربطی به تعصب قومی ندارد (که من هم پارس نیستم).

نویسنده: بهرام ساسانی
چهارشنبه 7 آذر1386 ساعت: 13:49
درباره مبدا سالشماری خدمتت بگویم که نمیتوان مبدایی پیش از کوروش داشت. چون میشود افسانه. اگر میخواهیم مبدامان تاریخی باشد. یا باید کوروش باشد یا پس از کوروش. دیاکویی که شما میگویی اصلا معلوم نیست که کی بوده و چه زمانی بوده و کجا بوده؟ هنوز هیچ اتفاق نظری نیست که دیاکو یک فرد است یا یک قبیله. زمان پادشاهی اش هم به افسانه میماند. فرورتیش هم که هرودوت گفته اصلا در هیچ سالنامه ای نیست. خشتریته ای هم که در سالنامه آشوری شاه ماد گفته شده در هرودوت نیست و نمیدانیم کی به پادشاهی رسیده. ضمن اینکه مادها یک حکومت قومی بودند. اتحادیه ای میان قبایل مادی و نه پادشاهی ملی. چطور میتوان مبدا تاریخ ملت ایران را از اتحاد قبایل یک قوم برگزید؟ به همین دلیل امروز مبدا تاریخ کردستان عراق را گذاشته اند بر پادشاهی ماد. ولی کوروش سمبل ملی است. نوه آستیاگ است و پسر کمبوجیه و از نسل هخامنش. چطور میتوان این را رها کرد و به دیاکوی افسانه ای یا دیگر مادی های قومی پرداخت؟ کمی که بیشتر بیاندیشی بدین نتایج خواهی رسید. باز هم از تو سپاسگذارم. عشق همه ما باید به کلیت ایران باشد. بدرود.

نویسنده: بهرام ساسانی
شنبه 10 آذر1386 ساعت: 13:53
با درود به شما. خوشحالم که نقدهای من را دلسوزانه دانستی. اتفاقا من هم نقد تو را دلسوزانه می یابم و مطمئنم که هرگز توان و تلاش خودت را در راه محکومیت بزرگانی چون کوروش و زرتشت و هخامنشیان و ساسانیان صرف نمیکنی. چون به گفته خودت آنها هم ایرانی بودند. و ما باید به همه ایرانیان از هر قومی که بوده باشند احترام بگذاریم. امیدوارم احترام شما به اینان را در پستهای پسین شما ببینم. و نه اینکه شما که داد سخن از پارس گرایی میزنید، خودتان پارت گرا یا مادگرا شوید. توجه کنید که دوره را با پایانش نمیسنجند. بلکه با شکوهش میسنجند. مثلا با این دید امپراتوری روم به هیچ نمی ارزد چون در پایان به دست ترکان و دیگر اقوام وحشی و بربر اروپای شمالی افتاد و ایتالیایی بیچاره تا سده 19 استقلال نداشت!!! میبینی؟ به همین راحتی امپراتوری بزرگ و شکوهمند روم که 550 سال ابرقدرت جهان بود محکوم و حقیر شد. ولی این سفسته است. اشاره شما به اینکه هخامنشیان یا ساسانیان در پایان چه شدند نیز همین است. هر دودمانی زمانی به ضعف می گراید. در زمان ضعف مادها با پادشاهی بی کفایتی چون آستیاگ، پارسیان ایران را نجات دادند. در زمان ضعف پارتیان که در طول 100 سال پایانی شان 4 بار (توجه کنید 4 بار) ایران و تیسفون به دست رومیها اشغال و غارت و ویران شد، بزرگمردی به نام اردشیر نه با کمک پارسیان بلکه درست همانند کوروش با همراهی همه مردمان ایران، حکومتی نه قومی بلکه ملی پدید آورد. ولی در هنگام ضعف هخامنشیان و ساسانیان، نمیدانم چرا اقوام دیگر تلاشی نکردند و یا اگر ابومسلم و یعقوب لیث کردند، نتیجه ای نگرفتند.

نویسنده: بهرام ساسانی
شنبه 10 آذر1386 ساعت: 14:2
سلجوقیان ترک نژاد خونریز و جلاد را نمیدانم چطور پارتی دانستید. این سخن شما توهین به پارتهای پاک بود. آیا منبعی برای آریایی دانستن سلجوقیان دارید؟ یکبار دیگر شاهنامه فردوسی پارتی را بخوانید تا ببینید خود حضرت فردوسی چطور از ساسانیان شکوهمند و اردشیر بابکان بزرگ و شاهنشاهی درخشان آنان یاد کرده و چطور در غم فروپاشی آنان اشک میریزد. مردمان ایران باستان برخلاف شما، هخامنشیان و ساسانیان را قومی نمیدانستند. یکبار دیگر دو کامنت آخر چهارشنبه از من را بخوانید. شما توجه نمیکنید که مادها قومی و دیاکو افسانه ای بودند. هیچکس مادها را سازنده ایران متحد نگفته است. مادها همانند اشکانیان و سلجوقیان و ... قومی-قبیله ای بودند. پادشاهی ملی ایران را کوروش بنیاد نهاد و ساسانیان به تکامل رساندند.
شما اشتباهات فراوانی میکنید. مشاوران رضا شاه هم همه پارس نبودند. من اصلا نمیفهمم این پارس شما چه معنی دارد؟ فارس زبان؟ یا از استان فارس؟ یا چیزی دیگر؟ میشود کمی پارس بودن و تفاوت آن با پارت بودن و ماد بودن در قرن بیست و یکم را توضیح دهید؟ ما آنچه میبینیم آذری ها و کردها و بلوچ ها هستند که به دلیل تفاوتهای زیاد فرهنگی متمایز از باقی مردم آریایی ایران هستند (و ترکمنها و عربها که آریایی نیستند). نمیدانم باقی مردم ایران را چطور به پارس و غیر پارس تقسیم میکنید؟!!

نویسنده: بهرام ساسانی
شنبه 10 آذر1386 ساعت: 14:13
توجه کنید که آلمانی ها خودشان به کشورشان میگویند دوئیچلند و این درحالی است که جهان میگوید جرمنی و ما هم میگوییم آلمان. این ماجرا برای دیگر جاها هم هست. نام بین المللی ایران و همه دستاوردهای فرهنگی تمدنی اش در جهان پرشیا = پارس بود. این به جهت اقدامات شاهان پارسی نیست. تاریخ یونانی و سپس تاریخ عربی چنین میگوید. تا اینکه رضا شاه که به گفته شما به جهت مشاوران پارسی اش تعصب روی پارس داشت!!! و ضد ماد و پارت بود!!! دستور داد که هر کشوری که ایران را پرشیا خطاب کند، سفیرش را اخراج میکند و نام این کشور ایران است. هنوز هم در دانشنامه ها جلوی ایران توی پرانتز مینویسند پرشیا. بنابراین شما باید عاشق رضا شاه و پهلوی ها باشید و نه دشمنشان.
ولی هنوز در جهان خیلی چیزهای ما را با پرشیا و پرشین میشناسند. پرشین میوزیک، پرشین کارپت، پرشین گلف، پرشین وار، پرشین پلس، پرشین آرکیتکچر، پرشین لکچر، پرشین پات، پرشین رلیجن و از همه مهمتر زبان ما پرشین لنگوئج.
حالا شما اگر بخواهید دستور دهید که همه اینها را بکنند ایران، خلیج ایران، زبان ایرانی و ... آنگاه جایگاه ما از همینی که هست نیز پست تر میشود. و این به نفع آنانی است که خلیج را عربی میخواهند!! و به کل منکر همه دستاوردهای فرهنگی ما هستند. ما باید به شدت بجنگیم (جنگ سرد البته) تا به جهانیان و همچنین به این ظاهرا ایرانیان ضد ایران همین دستاوردهای فرهنگی را اثبات کنیم. آنگاه شما به همین راحتی میخواهد پارس و پرشین را کنار گذاشته و ایران را بگذارید؟
تنها راه نجات ما این است که پارس را نه فقط نام یک قوم در زمان هخامنش و کوروش بدانیم بلکه بگوییم پارس مترادف با ایران است. به این شکل است که میتوانیم از تاریخ سند بیاوریم و هرجا پارس دیدیم، ایران را به یاد بیاوریم و نه اینکه بگوییم مال قوم پارس است.

نویسنده: بهرام ساسانی
شنبه 10 آذر1386 ساعت: 14:15
یادمان باشد که واژه ایران نخستین بار به دست ساسانیان پارس آورده شده. ولی همچنانکه گفتم جهانیان نام بین المللی کشور ما را پارس و پرشیا و به عربی فارس و فرس گذاشته اند. تقصیر شاهان پارسی نبوده.
شما گویا زیاد آثار تجزیه طلبان را خوانده ای که تحت تاثیر آنها ضد کوروش و هخامنشیان و ساسانیان شده ای؟!!!
مرا ببخش ولی از من بپذیر که اشتباهاتت وحشتناک است دوست من. مغ ها اصیل ترین طایفه مادی بودند. اگر خودت میگویی که مغ ها در حکومت هخامنشیان و ساسانیان بالاترین قدرت را داشتند، نمیدانم دیگر چطور به حکومت اینها میگویی قومی پارسی؟!!!
سخن شما از تیره های ایرانی نیز نادرست است. تیره یعنی نژاد و نژاد همه ما آریایی است و ما چیزی به نام نژاد و تیره پارتی و مادی و پارسی نداریم.
نمیدانم چه کسی کوروش را آورنده یکتاپرستی دانسته؟!! میشود مآخذی بدهید؟!!!
با درود فراوان بر شما فرزند فردوسی.

نویسنده: نازنین متین
شنبه 10 آذر1386 ساعت: 17:32
بادرود...دوست گرامي درك اينكه هر انساني در هر جايگاهي مي تواند و ناگزير از اشتباه است همچون روز روشن و آشكار است اما باور بفرماييد شما هم برخور درست و ثوابي با دوستانتان نداشته ايد همينكه بين ايرانيان دودسته گي و چند دسته گي ببينيد و بخواهيد ايراني مارگزيده را به ياد افكار پليد پان ترك ها و پان عرب ها و كمونيست ها و...مياندزيد كه جز وحشت و هراس نتيجه اي ديگر نخواهد داشت، دوست بسيار گرامي اين حق شماست آن را به زمان مسپاريد به من ثابت كنيد كه اشتباه كرده ام و مرا شادمان سازيد كه هر دو هم ميهنيم پارس و پارتي وجود ندارد ما هر دو از يك ملتيم از يك فرهنگ كه عشق مشتركي داريم به نام ايران...آن دل كه پريشان شود از نغمه ي بلبل / در دامنش آويز كه در وي خبري هست
از اينكه ديدگاه هاي بهرام ساساني گرامي را نيك و دلسوزانه خوانديد بسيار شادمانم، مي دانم كه بهره ي بسياري از گفتمان شما خواهم برد با سپاس از شما

نویسنده: نازنین متین
شنبه 10 آذر1386 ساعت: 17:53
اینکه گفته ام کورش بزرگ درس یکتاپرستی را به مردم آن روز زیر فرمانروایش را داد(نه اینکه آورنده یکتا پرستی بوده است) برای این است که در دید من چون ملت ها تابع و پیرو دینی هستند که بر آن ها حکومت می کند اگر ایرانیان در زمان هخامنشیان یکتا پرست ماندند و یا هیچگاه بت نپرستیدند دلیلش اینست که کورش خود چنین بوده است و حکومتش این چنین بوده است با سپاس









پاسخ به دیدگاه دوست گرامی بهرام ساسانی

حتما در نوع پاسخی که به خانم متین دادم متوجه شدید که من اهل بازی با کلمات و حاشیه روی نیستم
پس اگر جوابم را خلاصه می بینی بر من خورده نگیر که این روش همیشگی من است .
و اما پاسخ :
 
گفتی : مادها افسانه هستند و کوروش و هخامنشیان خیر
می گویم : همان مدارکی که هخامنشیان را تایید می کنند ماد ها را نیز به همچنین
 
گفتی : درباره مبدا سالشماری خدمتت بگویم که نمیتوان مبدایی پیش از کوروش داشت.
می گویم : بله می شود کافیست نظری به سالشماری هفت هزار ساله آریایی که توسط استاد سیاوش اوستا نوشته شده بیفکنید
 
گفتی : دیاکویی که شما میگویی اصلا معلوم نیست که کی بوده و چه زمانی بوده و کجا بوده؟
می گویم : یعنی در مورد کوروش افسانه ها کم است! . اصلا بگو ببینم معتبر ترین جایی که از کوروش نگاشته اند و همان ماخذ وجود دیاکو را مانند شما نفی کرده است چه نام دارد و کجاست ؟...
 
گفتی : در زمان ضعف مادها با پادشاهی بی کفایتی چون آستیاگ، پارسیان ایران را نجات دادند.
می گویم : شما که پادشاهی را از کوروش شروع می کنید پس چطور آستیاگ را پادشاه می دانید و بی کفایتی او را طبق چه اصلی توجیه می کنید.
 
گفتی : در زمان ضعف پارتیان که در طول 100 سال پایانی شان 4 بار (توجه کنید 4 بار) ایران و تیسفون به دست رومیها اشغال و غارت و ویران شد
می گویم : حالا که از ضعف می گویی چرا به داستان سورنا و حماسه های مهرداد و اشک سیزدهم اشاره نکردی ؟! و اینکه اشکانیان درواقع فضاحتی که هخامنشیان ببار آورده بودند را ترمیم بخشیدند و کشور را دوباره به ایرانیان بازگردانیدند.
 
گفتی : نام بین المللی ایران و همه دستاوردهای فرهنگی تمدنی اش در جهان پرشیا = پارس بود. این به جهت اقدامات شاهان پارسی نیست. تاریخ یونانی و سپس تاریخ عربی چنین میگوید. ..دانشنامه ها جلوی ایران توی پرانتز مینویسند پرشیا. بنابراین شما باید عاشق رضا شاه و پهلوی ها باشی...
می گویم : نام ایران ریشه واژه آریا و یا آریانا دارد . و اینکه این واژه ریشه پهلوی دارد و اینکه حداقل در زبان معتبرترین گنجینه کهن ایرانی یعنی شاهنامه واژه کشور " ایران " بسیار روشن و واضح مطرح شده و حد و حدود آن مشخص است پس رضا شاه و... یعنی چه!!!
 
گفتی : ولی هنوز در جهان خیلی چیزهای ما را با پرشیا و پرشین میشناسند. پرشین میوزیک، پرشین کارپت، پرشین گلف، پرشین وار، پرشین پلس، پرشین آرکیتکچر، پرشین لکچر، پرشین پات، پرشین رلیجن و از همه مهمتر زبان ما پرشین لنگوئج.
می گویم : نام را پدر بر فرزند می گذارد ! حالا دیگران به هر نامی که او را می خواهند بخوانند ... مورد آلمان هم تایید کننده حرف من است.
 
گفتی : پارس را نه فقط نام یک قوم در زمان هخامنش و کوروش بدانیم بلکه بگوییم پارس مترادف با ایران است.
می گویم : بعد می گویید چرا عده ایی تجزیه طلب شده اند ! وقتی مادها و پارت ها را که خود کوروش به آن معتقد است را نادیده می گیرید نهایتش معلوم است چه می شود... اصلا خدا پدر خانم متین را بیامرزد که این جمله از استاد جلال خالقی مطلق را در وبنوشتش گذاشته : حتی در این زمینه کتابی هم نوشته شده (روس ها ) که کلمه ی ایران در آن وجود ندارد و به جای آن از کلمه ی فارس استفاده شده است، چراکه شوروی خیلی دلش می خواست نام ایران تبدیل به فارس [عربی شده واژه مورد علاقه شما یعنی پارس] شود چرا که آنگاه می توانست بگوید حال که شما فارس هستید، تنها منطقه ی فارس از آنِ شماست و باقی سرزمینتان باید آزاد باشد. در این راستا بسیاری از بندگان ایرانی این تفکر که کلمه ی ایران آزارشان می داد، مدام این نام را نفی می کردند. چراکه می دانستند نام ایران با یک آگاهی ملی – فرهنگی کهنی در پیوند است. دیدی متاسفانه مسیری که در گفتار شماست با مسیر کمونیست ها یکی است...!

گفتی : یادمان باشد که واژه ایران نخستین بار به دست ساسانیان پارس آورده شده.
می گویم : پس اشکانیان پهلوی و یا هخامنشیان پارس و یا مادها نمی دانستند ایرانی هستند و اگر سعی دارید واژه را از ساسانیان آغاز کنید پس تاریخ ایران را 2500 سال ندانید آن را با شروع ساسانیان آغاز کنید...

گفتی : مغ ها اصیل ترین طایفه مادی بودند.
می گویم : وا اجبا ، این گونه با تاریخ بازی کردن درست نیست ... زرتشتیگری از پس کوروش شروع می شود تازه خود کوروش هم بدان معتقد نبوده و... آوردن نام مادها به چه معناست ... چرا حماقت پادشاهان پارس پس از کوروش را به نام مادها ضرب می زنید...

گفتی : سخن شما از تیره های ایرانی نیز نادرست است. تیره یعنی نژاد و نژاد همه ما آریایی است و ما چیزی به نام نژاد و تیره پارتی و مادی و پارسی نداریم.
می گویم : خوشحال می شدم واژه جایگزین تیره را نیز می نوشتی تا از نابینایی بدر آیم ...

گفتی : سلجوقیان ترک نژاد خونریز و جلاد را نمیدانم چطور پارتی دانستید.
می گویم : سلجوقیان پارت که تاریخ خورشیدی را با دستور ملک شاه سلجوقی نگاشتند در مقابل تاریخ قمری بر اساس شاهنامه و دستور دادند هزاران شاهنامه تکثیر شود و در مورد خونریز بودن آنها باید بگویم شما نخستین کسی هستید که این ادعا را نموده اید بهتر است تاریخ سلجوقیان بخصوص بازی حاکم اصفهان با آنها را بخوانید تا بدانید آنها هیچگاه وارد شهر های بین راه نمی شدند و ... در مورد مکان زندگی آنها باید بگویم دره بدخشان تا جنوب اورال مسیر کوچ آنها بوده که همه پارت هستند که اگر بخواهید آنها را نفی کنید باید لزوما تاجیک ها و شمال افغانستان و سمرقند و بخارا را بخال هندوی بخشیده باشید .

گفتی : مشاوران رضا شاه هم همه پارس نبودند. من اصلا نمیفهمم این پارس شما چه معنی دارد؟ فارس زبان؟ یا از استان فارس؟ یا چیزی دیگر؟
می گویم : تاریخ 2500 ساله یعنی چه ؟ جشن های 2500 ساله یعنی چه ؟ سالشمار 2500 ساله یعنی چه ؟ کلمات فدایت شوم محمد رضا پهلوی نسبت به کوروش یعنی چه ؟ شنل آبی رضا شاه یعنی چه ؟ ... بله ایشان نژادش پارت بود اما بازی پارس ها را با فرزندش خورد و همه چیز را از آن پارس ها کرد و مادها و پارت ها را نادیده گرفت... البته مشاورین راه را به خطا بردند و...

گفتی :مردمان ایران باستان برخلاف شما، هخامنشیان و ساسانیان را قومی نمیدانستند.
می گویم : درود بر شما که این ذهنیت آنها را می دانید و بر این خیال داده های تاریخیم را رد نمودید و...
 
 
 

سخن بدرازا کشید
امیدوارم این هدیه را از من بپذیرید
و اینکه باز هم می گویم نام ایران زیباترین واژه گیتی است باید همه خود را در پای آن قربانی کنیم نه آن که آن را برای تیره و نژاد خویش به یغما بریم.
باشد که این راه موجب همبستگی بیشتر همه ایرانیان گردد..




لينك ثابت نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386ساعت توسط ..:: جعفر معروفی ::..