تبليغاتX
حکیم فردوسی : چو خواهی که نامت بود جاودان.......مکن نام نیک بزرگان نهان

به بهانه روز بزرگداشت حكيم ابوالقاسم فردوسي

رنج سي ساله و گنج جاودانه

حميدرضا حسيني :‌ گرچه فردوسي بزرگ‌ترين شاعر حماسه‌سراي ايران است، اما از زندگي او آگاهي چنداني نداريم و آنقدر هم كه مي‌دانيم بيشتر به سبب اشاراتي است كه خود در شاهنامه به سير زندگي‌اش داشته است.


سال تولد فردوسي را از 323 تا 330 هجري قمري نوشته‌اند. اما با توجه به اشارات گذرايي كه فردوسي در جاي جاي شاهنامه به سن و سال خود دارد، سال 329 يا 330 هـ .ق براي تولد او درست‌تر تشخيص داده شده است. او در قريه «پاژ» از ناحيه تابران توس به دنيا آمد و اين قريه كه در 12 كيلومتري شرق توس و 15 كيلومتري شمال مشهد جاي گرفته و مركز دهستان تبادكان به شمار مي‌رود، هنوز باقي است.
كاوش‌هاي باستان‌شناسي در روستاي پاژ منجر به كشف بقاياي معماري و سفال‌هايي از سده‌هاي نخستين هجري تا سده دهم شده است و همين امر، تعلق روستا به زمانه فردوسي را قطعي مي‌سازد.
فردوسي متعلق به خانواده‌اي دهقان بود. البته دهقان نه در معناي امروزي خود كه مترادف با كشاورز ساده است، بلكه دهقان به معناي صاحب زمين و ضياء و عقار. اين جماعت در دوره ساساني و نيز در سده‌هاي نخستين اسلامي، بزرگان جامعه ايران و حامل سنت‌هاي فرهنگي بودند و ميراث باستاني ايران پس از اسلام را زنده نگاه داشتند و اين در حالي است كه بنابر پژوهش «برتولد اشپولر» ايران‌شناس برجسته آلماني، دهقانان از نخستين گروه‌هاي اجتماعي بودند كه با ورود اسلام به ايران، اين آيين را پذيرا شدند و به كسوت مسلماني درآمدند.نام پدر فردوسي در برخي روايات تاريخي «منصور بن حسن» و در برخي ديگر از كتاب‌ها نظير تاريخ گزيده «حسن بن علي» آمده است. دولتشاه سمرقندي در تذكره‌الشعرا نام پدر فردوسي را حسن بن اسحاق بن شرفشاه ضبط كرده است.به هر روي فردوسي در خانواده و طبقه‌اي متولد شد كه نه‌تنها از رفاه و آسايش برخوردار بودند، بلكه از نظر فرهنگي جايگاه بلندي داشتند. فردوسي تا نيمه عمر نيز ثروتمند بود و چنانكه نظامي عروضي نويسنده سده ششم هجري در «چهار مقاله» مي‌نويسد: «در ديه پاژ شوكتي تمام داشت و به داخل آن ضياء از امثال خود بي‌نياز بود.»فردوسي در جواني كوشيد تا برخي از داستان‌هاي رايج در زمانه خويش را به نظم آورد و از آن جمله داستان بيژن و گرازان يا داستان منيژه و بيژن بود. ابياتي كه او در اين داستان ساخته و پرداخته در آخر برخي مصرع‌ها همراه با «الف»هاي زايد فراوان است و همين امر موجب شد كه پژوهشگران آنها را متعلق به دوره جواني و ناپختگي فردوسي بدانند.
بپيچيد بر خويشتن بيژنا/ كه چون رزم سازم برهنه تنا
ز تورانيان من بدين خنجرا/ ببرم فراوان سرافرا سرا...
نظم شاهنامه توسط فردوسي زماني آغاز شد كه نسخه‌اي از گشتاسب‌نامه دقيقي توسي به دست او رسيد. دقيقي توسي از شاعران جوان دربار ساماني بود و پيش از آنكه فردوسي به نظم شاهنامه روي آورد، شاهنامه منثوري را معروف به «شاهنامه ابومنصوري» گردآورده بود.با توجه به اينكه فردوسي در ادبيات گوناگون شاهنامه از رنج 30 ساله (و در برخي ديگر از ادبيات رنج 35 ساله) خود در سرودن شاهنامه ياد مي‌كند و باز با توجه به اينكه به تقريب مي‌دانيم پايان شاهنامه بين سال‌هاي 400 تا 402 هـ .ق بوده است، سال 370 يا 371 هـ .ق را آغاز سرودن شاهنامه دانسته‌اند و اين زماني بود كه فردوسي 4 دهه از عمر خويش را پشت‌سر گذارده بود.فردوسي در سرودن شاهنامه از حمایت حكام محلي و بزرگان توس برخوردار بود و در شاهنامه به اين موضوع اشاره دارد. نام يكي از اين حكام «حيي قتيبه» است. چنانكه حكيم توس مي‌گويد:
حيي قتيبه است از آزادگان / كه از من نخواهد سخن رايگان
از ويم خور و پوشش و سيم و زر / بدو يافتم جنبش و پا و پر
اما فردوسي نام مابقي حاميان خود را به دقت ذكر نمي‌كند و فقط اشاراتي به ويژگي‌ها و حمايت‌هاي آنان دارد.نخستين نسخه شاهنامه در سال 384 هـ .ق به پايان رسيد:
سرآمد كنون قصه يزدگرد / بماه اسفندار مذ
روز ارد
ز هجرت شده سيصد از روزگار / چو هشتاد و چار از برش برشمار
از اين تاريخ به بعد، فردوسي بازخواني اشعار اوليه را آغاز كرد و اشعار ديگري را بدان افزود. تعداد اين اشعار بسيار زياد بود زيرا نسخه اوليه شاهنامه كه ترجمه‌اي از آن به دستمان رسيده است، به مراتب كوتاه‌تر از نسخه امروزي است. همانگونه كه اشاره شد، نسخه دوم در فاصله سال‌هاي 400 تا 402 به پايان رسيد و فردوسي بر آن شد كه حاصل رنج 30 ساله خود را به بزرگ‌ترين سلطان زمانه «سلطان محمود غزنوي» تقديم كند يا به بيان ديگر شاهنامه را به نام او سازد. چنين كاري رسم روزگار بود و علاوه بر اين، فردوسي كه در راه به نظم كشيدن حماسه ملي ايرانيان ثروت خويش را از دست داده بود، اميد داشت كه با تقديم شاهنامه به سلطان محمود، صله و انعام درخوري از او دريافت كند.
او احوال خود در اين ايام را چنين شرح داده است:
الا اي برآورده چرخ بلند / چه داري به پيري مرا مستمند
چو بودم جوان، برتري داشتي / به پيري مرا خوار بگذاشتي
به جاي عنانم، عصا داد سال / پراكنده شد مال و برگشت حال
با اين وجود، انتظار فردوسي براي برخورداري از نوازش سلطان محمود، برآورده نشد و محمود با بي‌اعتنايي تمام، صله اندكي به فردوسي داد:
به پاداش گنج مرا در گشاد / به من جز بهاي فقاعي نداد
فقاعي بيرزيدم از گنج شاه / از آن من فقاعي خريدم به راه
درباره اينكه چرا محمود، فردوسي و حماسه‌اش را با همه بزرگي مورد بي‌اعتنايي قرار داد، سخن‌هاي بسيار رفته است اما گويا اختلاف‌هاي مذهبي و نژادي عاملي مهم در اين بي‌اعتنايي بود.
فردوسي شيعه‌مذهب و دوستدار اهل بيت پيامبر(ص) بود و محمود سني مذهب سخت متعصب كه از شيعيان بسي كينه به دل داشت.
از اين گذشته، محمود از تركان آسياي ميانه بود و فردوسي در شاهنامه فراوان از اين تركان (= تورانيان) به بدي ياد كرده بود.
مطابق روايت نويسنده «تاريخ سيستان» محمود پس از شنيدن اشعاري از شاهنامه گفت: «شاهنامه خود هيچ نيست. مگر حديث رستم و اندر سپاه من هزار مرد چون رستم هستم، بوالقاسم گفت: زندگي خداوند دراز باد، ندانم اندر سپاه او چند مرد چون رستم باشد، اما اين دانم كه خداي تعالي خويشتن را هيچ بنده چون رستم ديگر نيافريد. اين بگفت و زمين بوسه كرد و برفت.»فردوسي بعد از بازگشت از غزنين (تختگاه سلطان محمود در افغانستان كنوني) اشعاري در هجو محمود سرود و اختلاف نژادي و مذهبي را عامل ناروايي‌هاي او دانست:
مرا غمز كردند، كان پر سخن/ به مهر نبي و علي شد كهن.
اگر مهرشان من حكايت كنم/ چو محمود را صد حمايت كنم.
پرستارزاده نيايد به كار/ وگر چند باشد پدر شهريار...
چو اندر تبارش بزرگي نبود/ ندانست نام بزرگان شنود.
حماسه‌سراي بزرگ ايران پس از بي‌اعتنايي سلطان ترك‌نژاد با اميد به دلجويي شاهي ديگر به نزد «سپهبد شهريار» حكمران مازندران رفت و با خواندن اشعاري كه در هجو محمود سروده بود به شهريار گفت كه شاهنامه را به نام وي خواهد كرد. شهريار گرچه در مازندران حكومت مستقل داشت اما از نفوذ و سلطه محمود غزنوي بركنار نبود. از اين رو مي‌انديشيد كه اگر شاهنامه به نام او شود از خشم محمود در امان نخواهد ماند. او فردوسي را بنواخت و نيكي بسيار با او كرد. سپس گفت: «محمود خداوندگار من است، تو شاهنامه به نام او رها كن و هجو او به من ده تا بشويم و تو را اندك چيزي بدهم. خود تو را خواند و رضاي تو طلبد و رنج چنين كتاب ضايع نماند.» آنگاه صدهزار درهم به فردوسي داد و صد بيت هجو او را گرفت و در آب شست تا از ميان برود هر چند كه از ميان نرفت.
مطابق برخي از روايات تاريخي پيش‌بيني سپهبد شهريار به واقعيت پيوست و محمود تحت‌تاثير ديوانسالاران ايراني و فرهيخته خود از در لطف با فردوسي درآمد و صله درخوري برايش فرستاد. اما اين صله هنگامي به يكي از دروازه‌هاي توس رسيد كه جنازه فردوسي را از دروازه ديگر بيرون مي‌بردند. فردوسي حدود سال‌هاي 411 تا 416 هـ .ق و در سني افزون بر هشتاد سال درگذشت؛ در حالي كه در پايان عمر يك بار ديگر شروع به بازخواني و تجديدنظر نهايي در شاهنامه كرده بود. جنازه او را براي دفن به قبرستان بردند اما عالمي متعصب كه «مذكر توس» نام داشت،‌مانع شد و گفت: «من رها نكنم تا جنازه او در گورستان مسلمانان برند كه او رافضي (شيعه) بود و هر چند مردمان بگفتند با آن دانشمند درنگرفت. درون دروازه، باغي بود ملك فردوسي. او را در آن باغ دفن كردند. امروز هم در آنجاست.» آري، امروز هم فردوسي در آنجاست اما به راستي قبر مذكر توس كجاست؟فردوسي دو فرزند يكي دختر و ديگري پسر داشت. پسرش در سن 37 سالگي و زماني كه فردوسي 65 ساله بود درگذشت و دخترش تا بعد از مرگ او حيات داشت. اما او نيز در زواياي تاريك تاريخ گم شد. آنچه ماند فردوسي بود و حماسه جاويدان ايرانيان و ادب ديرپاي پارسي.
+  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387       | 

 وقتي به امور انساني مي انديشيد، هميشه از عقل سليم خود ياري بخواهيد، اين خلاق ترين بخش فلسفه است. باورهاي بسيار رايجي را که انکارناپذير به نظر مي رسند، بگيريد و زير سوال ببريد، زير و رويشان کنيد و ببينيد اگر جز اين بودند، چه مي شد.
آلن واتس

 

 

<-ArchiveTitle->


برنامه آشفته

جملات زيباي بزرگان
[ Goto page: 1 ... 12, 13, 14 ]

جملات زيبا
[ Goto page: 1 ... 29, 30, 31 ]

جملات حکيمانه براي موفقيت
[ Goto page: 1 ... 28, 29, 30 ]

سخنان زيباي بزرگمهر
[
Goto page: 1 ... 16, 17, 18 ]

سخنان کوتاه و تصوير بزرگان

سخنان حکيمانه فردريش نيچه
[ Goto page: 1 ... 10, 11, 12 ]

گفته هاي جبران خليل جبران
[ Goto page: 1 ... 16, 17, 18 ]

جملات کوتاه حکيمانه
[ Goto page: 1 ... 18, 19, 20 ]

سخنان گوهربار بزرگان
[ Goto page: 1 ... 10, 11, 12 ]

سخنان حکيمانه ارد بزرگ
[ Goto page: 1 ... 23, 24, 25 ]

محمدبن موسي خوارزمي

رازي پزشک و انديشمند نامدار ايرا?

دکتر حسن خجسته

؛سرويس هاي جالب ياهو

آيين نامه mms هنوز به تصويب نهايي ن

كاربرد گسترده انرژي هسته اي در صن

داروي گاما اينترفرون ساخت محققان

مشكلات مشتركان تلفن همراه در نور?

؛آغاز طراحي اپتيك تلسكوپ رصدخانه

طراحي اينترنت فوق سريع براي جايگ?

؛پرسرعت ترين تراشه يك گيگابايتي ?

ميراث فرهنگي در عراق

شهرت جهاني وبلاگ يک سرباز معلم اي

ميليون ها خوشه خرما در معرض نابود

مهستي؛ از ارکستر گل ها تا موسيقي ?

پيش بيني بيل گيتس‌:‌صفحه کليد من

دانلود کتاب انديشه متفکرين نوشته

سخنان کوتاه و تصوير بزرگان

سيل سرگردان سفرها

30درصد جمعيت جهان در روستاها

بررسي اخبار خودرو

چگونه اقوام خود را تيغ بزنيم ؛عيد

كاغذهاي كاهي

انقلابي نو در عرصه علم و دانش

خواننده مردمي (پولدار)

تونل وحشت

زوزه شغال؛هتل پرماجرا

يادمانهاي دفاع مقدس

اهل بصيرت را با شهر كوران چه كار؟

صياد شيرازي فاتح فتح المبين

سفر با قطار سه و 10 دقيقه به يوما

تاريخچه اسپايدرويك - ارباب بي حلق

شفيعي كدكني

مقالات نقد رمان

پلنگ طلايي

شعر معاصر ايران به زبان ژاپني

«الهي نامه» عطار

چهره ها

رضازاده: به اندازه زحماتم پاداش ن

نادرترين اتفاق در باشگاه پرسپولي

استقلالي ها پاداش مي گيرند

رونالدو در رتبه اول فوتباليستهاي

برتري سپاهان برابر الاتحاد عربست

ريز و درشت از فوتبال ايران

فوتبال در جهان

جايگاه شيعه در كلام امام رضا

رشد آرام و صلح آميز اسلام

آثار نفيس خطي عطار نيشابوري

قرآن كريم در حراجي كريستي

شعبه جديد الازهر در دانمارك

كتابخانه تخصصي ايران در اندونزي

همايش ملي آسيب شناسي

ترويج بانكداري الكترونيك با بخشن

كاهش تعرفه ها

زمين گرم مي شود ؛ زندگي ذوب

استخدام مشمولان بدون داشتن معافي

تدابير نظامي

خواستار دخالت

مسأله شبه نظاميان

نوري در انتهاي تونل عراق

ايران از مرز ابرقدرتها عبور كرده

محمد سعيدي، معاون امور بين الملل

سگ را بجنبان!

نماينده ارشد بغداد در تهران

«سرگئي لاوروف»، وزير امور خارجه ?

تحقيق درباره ترور «مغنيه»

حسين رضازاده

پيروز قربانى

سپاهان "با" الاتحاد

 نيکبخت در رختکن استقلال حبس شد.

 "صبح ورزش" جانشين خبرورزشى

 فرزاد آشوبى

 احمدرضا عابدزاده

 آقاى دايي ما خبرنگاران هم آماتور

 دربى

 مايلى‌کهن: تيم‌ملى ارث پدرى کسى

 حسين کعبى

 مخاطب و تئاتر امروز

 خودكشي سينمايي

 رونق بهاري سينما

 ازدواج موفق

  افسانه هولوكاست

 لبنان ؛ كالبد شكافي بحران

 نيروي متخصص در علوم هسته اي

 افزايش‌ سرعت‌ اينترنت

همه چيز در مورد ip

حسرت ثانيه اي گفتگو

ژل مو و واکس مو و اسپره مو

درد دل

آرزوهاي انتظار

مردان بيشتر از زنان درگير عشق مي ?

رؤياهاى مشرقى يك آلمانى

بهشت يا جهنم

تارها و پودها مثل زندگى

بگو«نه» خلاص!

سفر به دشت هاى گمشده

كتاب «حقيقت و روش» گادامر

فصلنامه «ذهن»

فـرهـنـگ تـفـريـح

فـرهـنـگ تـفـريـح

احداث مونوريل

خوب و بد تغيير واحد پولى

دربـــرابــــر فتـنـه

تخت جمشيد، بنايى به عظمت تاريخ

كرفتو، نماد سازگارى با طبيعت

روستاهاى شگفت انگيز در كردستان

تاييد ترميم كابينه در وبلا‌گ رئي

چرا سكوت...؟

سياست خارجي ايران در سال 86

اثبات حقانيت هسته اي ايران

کار آفريني را جدي تر بگيري

مقابله با تورم و حل مشكل بيكاري

توسعه صنايع پتروشيمي

سال 2008 هوا خنك تر مي شود

كم خوني خطر ابتلا مجدد به سرطان س?

زبان مادري در مغز چاپ شده است!

 موبايل پرخطرتراز سيگار

 ساخت كوچكترين سوويچ نوري نانويي ?

عينك هوشمند با قابليت پيدا كردن ا

بوتوكس مي تواند از صورت به مغز بر?

فناوري هسته اي

راه حلهاي جديد براي درمان راحت آس

مردم گوهرتپه متمول بوده اند

ورود تلويزيون به ايران

مرده اي به هشت ماه حبس محكوم شد!

راديويي براي پخش صداي پرندگان!

خانه اي مورد هدف موجودات فضايي

عكس امروز

ترجمه اي كه جنجال برانگيز شد!

«تانوويچ» وارد سياست شد

هشدار سازمان بهداشت جهاني به مرد?

تفاوت زمين و زهره

واكنش به خبر فروش ماء الشعير الكل

معافيت ساكنان ابوموسي از پرداخت ?

با صدر در قم ديدار كردم

سلب اختيارات علي سعيدلو؟

انتقاد كنگره از صداي آمريكا

اعتراف رشدي پس از 18 سال

پخش نشدن اذان صبح به خاطر گردشگرا

حرفهاي يك جيرجيرك

فيتيله، مدرسه معمولاً تعطيله!

دكتر فاطمي جوانمردانه ايستاد

مانيتورهاي wide

درمغز عاشقان چه مي‌گذرد؟

وزير بهداشت اولين پرسش ملي نظام س

تاثير سريال"حلقه سبز" بر اهد

گرايش به سيگار كشيدن عامل ژنتيکي

مواد غذايي فاقد برچسب فارسي غير م

"گاو" به کشورهاي اروپايي سفر

 مشکل دستشويي در سفر

موسيقي «راک اند رول»

گفت وگو با سالار عقيلي

اولين گام ها براي دانشمند شدن

محمدبن موسي خوارزمي

رازي پزشک و انديشمند نامدار ايرا?

آبياري نخل هاي تشنه

بررسي احتمال وجود آب در تايتان

تنها نشاني براي حضور دائم

روي پخش کنترل نداريم

مجيد اوجي تهيه کننده «نشاني»؛

کسي از تبار تزارها باقي نمانده اس

خاکسپاري تلويزيوني در انگليس

دروغ هاي شرافتمندانه

مخاطبين روزنامه اعتماد

هم شاکي ام، هم متهم

سنجش آلايندگي صوتي خودروها براي ?

 


+  جمعه بیست و سوم فروردین 1387       | 

اغلب فارسي زبانان پاسداري از زبان فارسي را يك وظيفه مي دانند اما به نظر مي رسد صرفه اقتصادي باعث شده شركت ها و مراكز تجاري وحتي مغازه ها براي بالانشان دادن سطح كار خود از يك طرف و جذب مشتري از سوي ديگر، گاه گاهي نسبت به زبان فارسي تساهل كنند.
به گزارش فارس، به دنبال مصوبه اسفند ٨٦ هيئت وزيران براي ممنوعيت استفاده از اسامي، عناوين و اصطلاحات بيگانه مدير اداره كل تبليغات و اطلاع رساني وزارت ارشاد اعلام كرد با متخلفان برخورد مي كند.
براساس آيين نامه هيئت دولت استفاده از تابلو، نوشته ها يا نشانه هايي كه منحصرا به خط غيرفارسي تنظيم شده باشد به استثناي نشانه هاي بين المللي ممنوع است و نيروي انتظامي موظف است از نصب و ادامه استفاده از آ نها جلوگيري كند. عليرضا كريمي، مديركل دفتر تبليغات و اطلاع رساني وزارت ارشاد درحالي از برخورد شديد با سازمان ها و شركت هاي استفاده كننده از اسامي، عناوين و اصطلاحات بيگانه خبر داد كه در سال هاي گذشته نيز چنين طرح هايي مطرح شد و پس از مدتي به بايگاني رفت.
سال گذشته مديرعامل زيباسازي شهرداري تهران نيز با هدف ترويج لغات فارسي در بين صنف ها و مشاغل طرح جمع آوري تابلوها با حروف و واژه هاي لاتين را مطرح كرده بود.
براساس مصوبه اسفند سال گذشته هيئت وزيران، وزارت ارشاد اسلامي در صورت مشاهده تخلف، موارد تخلف را به سازمان يا شركت متخلف اعلام و براي او ١٥ روز مهلت تعيين مي كند تا تخلف خود را اصلاح كند.
در پايان اين مدت اگر شركت يا سازمان متخلف از تخلف خود صرف نظر نكرد، وزارت ارشاد به نيروي انتظامي گزارش مي دهد تا آنها نسبت به تغيير اسامي و عناوين بيگانه اقدام كنند.
محسن روستايي، پژوهشگر تاريخ فرهنگستان هاي فارسي در گفت و گو با فارس از طرح وزارت ارشاد براي سروسامان دادن به تابلوها و عناوين روي بسته ها و كالاها استقبال كرد و گفت: اين طرح بسيار خوب است ولي نبايد فراموش كرد كه نوع تعريف ارشاد از اين طرح و نوع اجراي آن اهميت بيشتري دارد. روستايي گفت: وزارت ارشاد حتما بايد با كارشناسان فرهنگستان جلساتي داشته باشد تا اجراي اين طرح با يك پختگي همراه باشد.
در يك قرن اخير زبان فارسي و لغات آن همواره دستخوش تغيير و تحولاتي بوده و با شكل گيري فرهنگستان ايران، در سال ١٣١٤ صيانت از زبان فارسي شكل رسمي به خود گرفت. به گفته محسن روستايي، نويسنده كتاب «تاريخ نخستين فرهنگستان ايران»، اداره نظميه دوره پهلوي اول در آن زمان با مغازه هايي كه تابلو با لغات فرانسه و بيگانه داشتند برخورد مي كرد و حتي براي اين كار كميته و انجمني هم تشكيل شده بود.
اگرچه اغلب فارسي زبانان معتقدند كه پاسداري از زبان فارسي در برابر هجوم واژه ها و لغات بيگانه يك وظيفه است اما به نظر مي رسد صرفه اقتصادي و فكر معاش باعث شده شركت ها، سازمان ها و مغازه ها براي بالانشان دادن سطح كار خود از يك طرف و جذب مشتري از سوي ديگر، گاه گاهي نسبت به زبان فارسي تساهل كنند.

ریشه گاه :
http://khorasannews.com/contents_details.aspx?2_16951_12_8815.XML
+  سه شنبه بیستم فروردین 1387       | 

فردوسی و شاهنامه او در آلمان

 

 

 

بی‌بی‌سی/ فرهنگ و هنر

 خسرو ناقد
پيش درآمد: "هانس هاينريش شِدِر"، ايران شناس نامدار آلمانی، در ۲۷ سپتامبر سال ۱۹۳۴ ميلادی (پنجم مهرماه ۱۳۱۳ خورشيدی) به‌مناسبت هزاره‌ فردوسی و در مراسمی که در گراميداشت شاهنامه و بزرگداشت سراينده آن در شهر برلين بر پا شده بود، خطابه‌ای بلند ايراد کرد که نخستين بار در هفتاد سال پيش از اين، با عنوان "فردوسی و آلمانی‌‌ها" در مجله‌ "جامعه‌ شرق شناسان آلمان" منتشر شد.*

او در سخنان خود، سال ۱۸۱۹ ميلادی را نقطه‌ عطفی در تلاش آلمانی‌‌ها برای درک فرهنگ مشرق‌ زمين می ‌داند. در اين سال "ديوان غربی - شرقی" "وولفگانگ گوته" منتشر می‌شود و "فريدريش روکرت" تحت تاثير غزليات مولانا جلال‌الدين، کتاب "رُزهای شرقی" را که مجموعه ‌ای از زيباترين غزليات آلمانی است منتشر می‌کند و همزمان با اين آثار، "گراف پلاتن" نيز، افزون بر ترجمه‌ای که "يوزف هامر - پورگشتال" در سال ۱۸۱۴ ميلادی از ديوان حافظ به‌دست داده بود، ترجمه‌ای ديگر از غزليات حافظ را انتشار می‌دهد.

 

در بهار همين سال بود که "يوزف فون گورِس" در شهر "کوبلنز" پيشگفتار خود را بر ترجمه‌ شاهنامه اندکی پيش از آنکه ناگزير شود آلمان را به‌مقصد استراسبورگ ترک کند، به‌پايان می‌برد.

گورِس که به‌خاطر تأليف کتاب «آلمان و انقلاب» و طرفداری از انقلاب فرانسه و مخالفت با دولت و کليسا تحت فشار فزاينده قرار داشت، ناگزير به‌ترک آلمان می‌شود و در تنهايی تبعيدِ استراسبورگ، بخش‌هايی از شاهنامه را  با ترجمه ای آزاد به پايان می‌رساند. اين اثر به سال 1820 ميلادی در دو مجلد در برلين منتشر می‌شود.

 

شِدِر پس از آنکه شرحی تاريخی از پيدايش و سرايش شاهنامه به‌دست می‌دهد، به‌تحولات زبان و شعر فارسی پس از حمله‌ی اعراب به‌ايران اشاره می‌کند و از جايگاه فردوسی و نقش شاهنامه می‌گويد و سپس به‌موضوع اصلی گفتار خود که تلاش‌های آلمانی‌ها برای ترجمه‌ی شاهنامه و تأثير اين حماسه بر فرهيختگان آلمانی و نيز به‌پژوهش‌های گسترده‌ای که درباره‌ی شاهنامه در سرزمين‌های آلمانی‌زبان صورت گرفته است، می‌پردازد.

اما نکته ای که در خطابه‌ی شِدِر بيش از همه جلب توجه می‌کند، تشابهی است که او در اوضاع اجتماعی و سياسی ايران در زمان سروده شدن شاهنامه از يک سو و وضعيت انقلابی آلمان در زمان ترجمه‌ی شاهنامه از سوی ديگر می‌بيند.

او گمان دارد که انگيزهء اولين مترجم شاهنامه، نشان دادن اين تشابه بوده است؛ به‌ويژه که گورِس ترجمه خود از شاهنامه را به «هاينريش فريدريش فون اشتاين»، دولتمرد نامدار پروسی در دوران جنگهای ناپلئون تقديم می‌کند و او را با شخصيت اسطوره ای کاوه آهنگر مقايسه می‌کند.

 خطابهء شِدِر با بررسی کوتاه ترجمه‌های ديگری که از شاهنامه فردوسی تا آن زمان صورت گرفته بود، ادامه می‌يابد؛ از آن جمله ترجمه ای که «آدولف فريدريش فون شاک» در سال 1851 ميلادی به‌انجام رساند و نيز ترجمهء فريدريش روکرت که پس از مرگش انتشار يافت و يکی از بهترين ترجمه‌های شاهنامه به‌زبان آلمانی است؛ اما متأسفانه اين ترجمه هم چون ديگر آثاری که روکرت از زبانهای شرقی به‌دست داده است، کامل نيست.

اينک به‌بهانه فرارسيدن روز بزرگداشت فردوسی، ترجمه بخش نخست اين خطابه با عنوان "در سکوت تنهايی فردوسی" انتشار می‌يابد. ترجمه بخش دوم سخنان شدر با عنوان "فردوسی و آلمانی‌‌ها" در فرصتی مناسب منتشر خواهد شد.

 

* * *

در سکوت تنهايی فردوسی

هانس هاينريش شِدِر

آورده اند که به‌هنگام حمل تابوت فردوسی، حماسه‌سرای بزرگ ايران از دروازه‌ شهر زادگاهش توس، کاروانی از ديگر دروازه‌ شهر وارد شد که هدايايی برای شاعر به‌همراه داشت.

فرستنده‌ هدايا، سلطان محمود غزنوی، فرمانروای قدرتمند و بنيانگذار نخستين امپراتوری بزرگ ترک در سرزمين‌‌های شرقی اسلام بود که شرق ايران و افغانستان را زير سلطه‌ خود داشت و می‌رفت تا بر هندوستان نيز حکمروايی کند.

فردوسی، ده سال پيش از مرگ، يعنی زمانی که هفتاد و پنج سال داشت، شاهنامه را که در سرودنش سی و پنج سال رنج برده بود به‌سلطان محمود پيشکش کرده بود. اکنون پس از گذشت سال‌‌ها، سلطان محمود حاضر شده بود با پاداشی شايسته و در خور مقام شاعر، از زحمات او قدردانی کند. اما اين پاداش ديرهنگام به‌‌مقصد می‌رسيد و نوش دارويی بود پس از مرگ سهراب.

اين ديرهنگامی، پايانی طنزآميز است بر زندگی آرام و سرشار از شعر شاعری که عمر خود را در راه اثری عظيم قربانی کرده بود. اما پاداشی که شاعر در حيات خود آرزومند آن بود، ولی هرگز بدان دست نيافت، اکنون پس از مرگش، بيش از آنچه تصور می‌کرد، به‌ياد و خاطره او تعلق می‌گرفت.

چنين بود که به‌رغم حجم عظيم سروده‌‌های فردوسی که هفت جلد کتاب را در بر می‌گرفت، شهرت شاهنامه در زمانی کمتر از عمر يک نسل به‌تمام سرزمين‌‌های فارسی ‌زبان گسترش يافت. اين خود در زمانی رخ می‌داد که ملت ايران، پس از يک قرن بازيابی توان ملی خود، بار ديگر تحت سلطه‌ حاکميت بيگانگان قرار می‌گرفت و زمام امور را برای قرن‌‌ها به‌‌ترکان و مغولان واگذار می‌کرد.

اين شکست سبب شد که ملت ايران هويت از دست شده‌ خود را در سروده‌‌های فردوسی بازيابد و آن را باور کند.

سرايندگان بسياری کوشيدند شاهنامه را الگو و سرمشق خود قرار دهند و افسانه‌ يلانی را که فردوسی به‌آنها شخصيتی معتبر و جاودانی بخشيده بود، دستمايه سروده‌‌های خود ساختند و حماسه‌‌هايی تازه از رشته‌‌های اين افسانه‌‌ها بافتند. اما آثار اين حماسه‌سرايان همه به‌ دست فراموشی سپرده شده است؛ در حالی که سروده‌‌های فردوسی در شاهنامه، نسل به‌ نسل به ‌حيات جاودانه‌ خود ادامه می‌دهد.

شاهنامه‌ فردوسی از همزمانی فرخنده‌ لحظه‌ تاريخی پربار و خلاقيت شاعری شايسته پا به‌عرصه‌ وجود گذاشت. قرن دهم ميلادی که فردوسی در نيمه‌ نخست آن ديده به‌جهان گشود، برای زادگاه اين شاعر که در شمال شرقی ايران قرار دارد و در آن زمان تحت فرمانروايی خاندان سامانيان بخارا بود، دورانی تازه از آرامش و بيداری ملی را به‌ارمغان آورد.

به‌‌رغم درگيری‌‌ها و جنگ و جدال‌‌های مدام، خاندان سامانيان بخارا و دولتمندان آن نشان دادند که از اين شايستگی نيز برخوردارند تا خودآگاهی ملی پارسيان، خاطرات افسانه‌‌های حماسی و نيز گذشته‌ بزرگ تاريخی سلسله‌ ساسانيان را زنده نگاه دارند و در استواری و پايداری آن بکوشند.

زبان فارسی که از زمان سلطه‌ اعراب برای مدتی نزديک به‌سه سده از زندگی اجتماعی مردم ايران و از ادبيات فارسی طرد شده و جای خود را به‌زبان عربی داده بود، جايگاه از دست رفته خود را به‌عنوان زبان تاريخ ‌نگاری و شاعری بازيافت.

در اين ميان، شعر نوشکفته‌ فارسی، چه از نظر سبک و چه به ‌لحاظ گزينش موضوع، به‌شعر درباری عرب گرايش پيدا کرد. شعر فارسی به‌سبب اين گرايش نه تنها آزادی و سبکباری تازه‌ای برای قالب‌بندی‌‌های شعری به‌دست آورد، بلکه اين گرايش موجب تنوع و توازن بيان نيز گرديد.

مقايسه اين گونه اشعار با سروده‌‌هايی که از دوران ساسانيان به جامانده است، گواه اين ادعاست. اما اين تحولات تازه با گرايشی افراط ‌آميز به ‌تصنع و تظرف نيز همراه بود و بر بيگانگی زبان فارسی که لغات عربی را به‌عاريت گرفته بود، می‌افزود.

حتی سروده‌‌های شعرای پيش از فردوسی نيز نشان می‌دهد که شعر فارسی در معرض خطر اين گرايش افراطی قرار داشت.

اکنون مردی می‌بايست پا به‌عرصه‌ وجود می‌گذاشت تا با درک و دريافتی اصيل و بکر از زبان، بار ديگر به‌ فارسی ناب سخن براند و سخن گفتن بياموزد. نام اين مرد فردوسی بود.

به‌راستی او خالق راستين زبان ادبی فارسی است، زبانی که از آن زمان تا کنون سيرت و سيمايی را که فردوسی به‌‌آن داده، حفظ کرده است و همواره از چشمه‌ پاک و پايان ناپذير سروده‌‌های او سيراب می‌شود.

زندگی فردوسی زندگی مردی است که در راه آفرينش اين شاهکار بزرگ به‌تنهايی و انزوا کشانده شد. او دهقان زاده‌ای بود با ثروتی ناچيز که در اوج خلاقيت ادبی و پس از مرگ زودهنگام سلف خود دقيقی، بر آن شد تا روايات و داستان‌‌های ملی به‌ هم پيوسته‌ای را که به‌نثر نگاشته شده و از گذشته‌‌های دور به جا مانده بود، در قالب اشعاری حماسی بسرايد.

فردوسی بيش از يک عمر در سرودن شاهنامه سپری کرد. پادشاهان و پهلوانان کهن که سرنوشت شان قدرت داستان پردازی و قوه‌ تخيل فردوسی را برانگيخت، رفته رفته به‌ دوستان و همراهان او تبديل شدند و مونس و همدم او گشتند.

فردوسی غروب عظمت و فرود آزادی سرزمينش را خود تجربه ‌کرده بود و اينک انعکاس آن را در افول دوران حماسه‌آفرينی ايران بازمی‌يافت.

 

* Firdosi und die Deutschen. von Hans Heinrich Schaeder. Festrede, gehalten bei der Jahrtausendfeier zum Gedächtnis Firdosis. zu Berlin am 27. September 1934. In: Zeitschrift der Deutschen Morgenländischen Gesellschaft. Neue Folge. Band 12 - Heft 2 (Band 88). Leipzig 1934.


انتشار در: بی‌بی‌سی/ فرهنگ و هنر. 4 ماه می 2006. (14 ارديبهشت 1385)



ریشه گاه 
http://www.naghed.net/Tarjome_ha/Firdosi_und_die_Deutschen.htm


+  یکشنبه هجدهم فروردین 1387       | 

با دست نیرومند گردش ایام می آموزیم
در هر آن ....نو شدنی دوباره باید
و آهنگی نو
رسیدن نوروز باستانی را به همه همیاران و هم میهنان تبریک می گویم

شاد باشید و بهروز
 
+  شنبه سوم فروردین 1387       | 

متن زیر را از تارنگار خانم مرجان اصفهانیان برداشت کرده ام :

امروز گوگل مستقل از نهادهای نظرسنجی و گاها دولتی به ما آماری را ارایه می کند که خود می تواند ما را به جمع بندی مناسبی از سیر حرکت فکری جامعه رهنمون سازد. نام عده ایی از برجسته ترین اشخاص ایران را که همه در قید حیات هستند را در گوگل سرچ نمودم نتیجه آن را در جدولی تقدیم حضور می کنم . 

آمار

 

نام اشخاص

 

حوزه کاری

1,030,000 علی دایی مربی فوتبال
631,000 علی خامنه ای رهبر فعلی ایران
603,000 رضا پهلوی فرزند ارشد پادشاه پیشین ایران
547,000 ارد بزرگ متفکر و اندیشمند
320,000 شهرام ناظری استاد آواز
255,000 هدیه تهرانی بازیگر سینما
241,000 جمشید مشایخی بازیگر سینما
214,000 مسعود کیمیایی کارگردان سینما
209,000 بهروز وثوقی بازیگر سینما
207,000 انوشه انصاری اولین ایرانی فضانورد
180,000 داریوش ارجمند بازیگر سینما
165,000 عادل فردوسی پور مجری تلویزیون
164,000 محمد خاتمی رییس جمهور پیشین ایران
163,000 گوگوش خواننده
157,000 محمود احمدی نژاد رییس جمهور فعلی ایران
146,000 ابراهیم حاتمی کیا کارگردان سینما
145,000 مهناز افشار بازیگر سینما
134,000 محمدرضا گلزار بازیگر سینما
129,000 محمود هاشمی شاهرودی رییس فعلی قوه قضایه
122,000 محمد رضا شجریان استاد آواز
117,000 غلامعلي حداد عادل رییس فعلی مجلس
104,000 علیرضا افتخاری استاد آواز
95,000 محمد تقی مصباح یزدی روحانی
84,300 مرتضی ممیز هنرمند گرافیست
71,300 شیرین عبادی برنده جایزه نوبل
54,400 عبدالکريم سروش سخنران برجسته
37,000 پرویز پرستویی بازیگر سینما
33,700 اکبر هاشمی رفسنجانی رییس جمهور پیشین ایران
32,200 مهدی کروبی رییس مجلس پیشین
23,400 حسین رضازاده قهرمان وزنه بردار
20,200 غلامحسین الهام سخنگویی فعلی دولت
20,000 داریوش مهرجویی کارگردان سینما
16,900 داریوش اقبالی خواننده
16,600

علی اکبر ولایتی

وزیر امور خارجه پیشین
8,170

محمود فرشچیان

هنرمند نقاش
5,640

غلامحسین کرباسچی

شهردار پیشین تهران

http://marjan44.blogfa.com
 
+  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386       | 

در ميان چهره هايي كه در حوزه فرهنگ نويسي فارسي به فارسي كار و تلاش مي كنند، دكتر غلامحسين صدري افشار نامي آشنا و قابل اعتنا است. وي به اتفاق خانم ها نسرين و نسترن حكمي توانستند برخي از تابوهاي دست و پاگير فرهنگ نويسي را شكسته و فرهنگي را تدوين كنند (پس از 15 سال كار فشرده و فيش برداري هاي طاقت سوز) كه به كار امروزيان آيد. به همين جهت نام فرهنگ خود را فرهنگ فارسي امروز نهاده اند. اين فرهنگ جايزه كتاب سال حوزه كليات را نيز به خود اختصاص داد. ويژگي مهم اين فرهنگ و سه تني كه روي آن كار مي كنند، توجه به روزآمد كردن و ويرايش هاي متعدد است، به نحوي كه تاكنون و طي 10 سال اخير 4 ويرايش آن، هربار با افزودن لغات و عبارات تازه تر، تدوين و به بازار آمده است. آخرين ويرايش اين فرهنگ را انتشارات فرهنگ معاصر به بازار عرضه كرده است و تا چندي ديگر فرهنگ فارسي به فارسي مدرسه (نخستين فرهنگ فارسي ويژه دانش آموزان دبيرستان) و فرهنگ اعلام را هم از اين سه تن شاهد خواهيم بود. علاوه بر آن دكتر صدري افشار در زمينه زبان فارسي نيز متخصص و صاحب صلاحيت است. همچنان كه مترجمي قابل است و آثار متعددي را ترجمه كرده است. همزماني برگزاري چهارمين مجمع بين المللي استادان زبان و ادبيات فارسي بر آنمان داشت تا با وي درباره چگونگي وضعيت زبان فارسي، آموزش و گسترش آن به گفت وگو بنشينيم. محل گفت وگو مثل دفعات قبل دفتر كوچك و جمع وجور آنها در خيابان جمالزاده است كه به رغم حجم و فضاي كم، صفا و صميميت و البته جديت و بصيرت و شناخت در آن موج مي زند.

 
 
   ● نام گفت و گو شونده: غلامحسين - صدري افشار

  منبع: روزنامه - شرق


 
 

 • تلقي شما از وضعيت زبان فارسي چيست و فكر مي كنيد براي گسترش آن چه كارهايي بايد انجام داد؟

همه ما چه به عنوان فرد و چه به عنوان دولت در مقابل زبان فارسي مسئول هستيم. فرد؛ چه به عنوان گويش ور در زبان فارسي و چه به عنوان فردي كه نسبت به مردم ايران مسئوليتي را اداره مي كند. زبان هويت ما است. زبان فارسي بيش از 2500 سال تاريخ، فرهنگ، اعتقادات و خاطرات ملي ما را به دوش مي كشد، اما متأسفانه در طول چند دهه اخير در مواجهه با اين زبان گرايش هاي افراطي پيش آمده است. زماني تصميم گرفته شد زبان فارسي تصفيه شود و در اين ميان لغات و عبارات عجيب و غريبي اختراع شد. يك زماني هم زبان فارسي را به حال خود رها كردندتا از هرجايي، هركسي لغتي برآن وارد كند. مدتي هم گرايشي پديد آمد كه معتقد بود زبان عربي جزو زبان ماست پس دليلي ندارد كه ما نسبت به زبان عربي واكنش نشان دهيم. در حالي كه واقعيت چيز ديگري بود. همه ما مي دانيم كه زبان فارسي زباني است كه در طول 2500 سال تكوين يافته و با وام گرفتن از زبان هاي مختلف و بومي كردن آنها به صورت امروزي درآمده است.

قطعا تصفيه زبان كار درستي نيست، زبان را نمي توان تصفيه كرد، بلكه مي توان از زبان پاسداري كرد و به آن نظم داد و سعي كرد كه تغيير و تحولات آن براساس اصول و مباني خاصي انجام شود. بي شك بزرگترين حاميان و مروجان زبان مي توانند كاركنان رسانه ها از گوينده، نويسنده، روزنامه نويس، داستان نويس، شاعر، هنرپيشه و ... باشند. در مرحله دوم مترجمان مي توانند به گسترش زبان كمك كنند، چراكه ترجمه از بزرگترين ابزارها براي گسترش و غني كردن يك زبان است. براي اين كه، يك مترجم با مفاهيم تازه اي در كتاب خارجي برخورد مي كند كه آن مفاهيم در كشور خودش وجود ندارد، ناگريز براي آن واژه اي مي سازد و اين واژه وارد ترجمه مي شود و خواننده آن واژه را به كار مي برد. به مرور زمان آن واژه بومي و رايج مي شود و در واقع به گنجينه لغات فارسي چيزي اضافه مي شود.

 

• درباره برگزاري مجمع بين المللي استادان زبان و ادبيات فارسي چه نظري داريد؟

اگر در برگزاري مجمع استادان زبان فارسي يك برنامه ريزي منسجمي وجود داشته باشد، يعني از قبل مسائلي كه مي خواهند در مورد آن بحث كنند مشخص باشد، در اين صورت اين گردهمايي ها كار بسيار شايسته اي خواهد بود.

 

• خود شما كارهاي شوراي گسترش زبان و ادبيات فارسي راتعقيب مي كنيد؟!

من معمولا مجله شان را مي بينم، جز آن هيچ گونه تماسي نداشتم و اطلاعي از آن ندارم. از محتواي مطالب مجله مي توانم بفهمم كه با برخي از مراكز ايران شناسي كه بيشتر هم در شبه قاره هند فعاليت مي كنند، ارتباطات خوبي برقرار شده است. اما اين ارتباط در كشورهاي ديگر، به خصوص كشورهاي عربي كمتر به چشم مي خورد. در حالي كه ما كشوري همانند مصر داريم كه سخت علاقه مند و دلبسته زبان فارسي است و خود به عنوان پايتخت فرهنگي جهان عرب به حساب مي آيد و در سه دانشگاه آن تا مقطع دكتري كرسي زبان فارسي داير است. همچنين در حال حاضر بيش از 3 ميليون نفر ايراني در خارج كشور زندگي مي كنند كه عده اي از آنها وارد نسل سوم شده اند. به نظر مي رسد كه ما آنها را كنار گذاشتيم و مانند پدراني كه كودكانشان را از خانه مي رانند، رانده ايم. اين مسئله زيان بسيار بزرگي براي كشورما و البته زبان فارسي است.

چرا كه آنها به رغم آن كه در خانواده اي بزرگ شده اند كه فارسي مي خوانند و صحبت مي كنند، اما خود امكانات و آموزش و ... ندارند كه بتوانند فارسي بخوانند و بنويسند و تنها به صورت دست و پا شكسته فارسي را مي فهمند، آن هم به خاطر زندگي در خانواده و در كنار پدر و مادر فارسي زبان. اين گونه ما اجازه مي دهيم كه آنها به تدريج بيگانه شوند و زبان فارسي را فراموش كنند و اين عيب بزرگي است. بنابراين بايد انجام وظيفه كرد و بدون توجه به اعتقادات آنها، كار خودمان را در گسترش زبان فارسي به پيش ببريم و با برنامه ريزي براي اين دسته از ايرانيان مقيم خارج از كشور مطبوعات، نشريات و كتاب هاي آموزشي بفرستيم. همين چند روز قبل بود كه از زبان يكي از استادان زبان فارسي كه سفري به چند كشور خارجي داشتند، شنيدم كه كمتر تلاشي در اين زمينه صورت مي گيرد و از كتابخانه هاي بزرگ، كه پيش از اين آثاري مرتبط با زبان فارسي را براي مراكز شرق شناسي، ايران شناسي و استادان زبان فارسي و ادبيات فارسي مي فرستادند، چيزي ارسال نمي شود.

از سوي ديگر بخش هاي برون مرزي صدا و سيما هم مي توانند در اين زمينه سهم جدي تري ايفا كنند ودر گسترش هويت فرهنگي ما ايرانيان كه زبان و ادبيات فارسي، جزئي مهم و لاينفك از آن است، بكوشند. پرسش ديگري كه درباره اين مجمع مطرح مي شود، اين است كه آيا از استاداني چون آقايان جلال متيني و احسان يارشاطر دعوتي به عمل آمده است يا نه. قطعا اين افراد به لحاظ سياسي و ايدئولوژيك ميانه اي با جمهوري اسلامي ندارند، اما تصور نمي كنم كه اگر دعوتي از آنها به عمل مي آمد و آنها احساس امنيت مي كردند، نمي آمدند. چرا كه مخالف ايران نيستند بلكه در خارج از كشور در زمينه ايران و زبان فارسي و ... فعاليت مي كنند و كارشان مورد قبول تمام مجامع دانشگاهي جهان است.

 

• به نظر شما، در بخش گسترش زبان فارسي ما با چه كمبودهايي روبه رو هستيم و كشورهاي ديگر در زمينه مسائل ترويج زبان و فرهنگ خودشان چه برنامه هايي را سامان مي دهند؟

تا جايي كه من مي دانم در ايران توجهي به ترجمه نمي شود و ترجمه جدي گرفته نمي شود. در حالي كه ترجمه مسئله بسيار مهمي است و ما بايد مراكزي خاص براي ترجمه در نظر بگيريم كه آموزش زبان فارسي در مدارس و دانشگاه هاي ما وضعيت برزخي و بلاتكليفي دارد.

 

• چرا!؟

چون اهميتي به اين مسئله نمي دهند، تصور مي كنند چون افراد، زبان فارسي مي دانند پس نيازي نيست كه آموزشي هم در اين زمينه انجام شود، هيچ فكر نمي كنيم كه بايد زيبايي هاي زبان فارسي و ويژگي هاي زبان فارسي را به كودكان بشناسانيم. اگر سري به دانشكده هاي زبان وادبيات فارسي بزنيم، مي بينيم كه چه مقدار كار اصيل در اين زمينه انجام شده است. يك فارغ التحصيل كارشناس زبان فارسي تا چه حد ادبيات مي داند. آيا براي ما فارسي امروز ادبيات نيست. آيا لازم نيست كه ما به تدريج سعي كنيم براي زبان معيار ايجاد كنيم؟ يعني مشخص كنيم كه واژگان زبان ادبي ما كدام است؟ واژگان زبان گفتاري ما كدام است؟ واژگان زبان عاميانه ما كدام است؟

 

• يعني فرهنگ هاي موجود مثل معين و يا فرهنگ عاميانه فارسي دكتر نجفي در حوزه هاي خودمعياري به دست نداده اند؟

نه! فرهنگ معين و فرهنگ عاميانه دكتر نجفي هيچ كدام زبان معيار نيستند. در واقع تفكيك شده اند. فرهنگ معين سرشار از واژه هاي محلي است، اما اين واژه ها معيار نيستند. اين فرهنگ سرشار از واژه هاي مهجور عربي است كه به هيچ وجه كاربرد ندارد و فقط در يك يا دو متن ادبي گذشته به كار رفته است. در فرهنگ عاميانه فارسي دكتر نجفي هم از اين گونه موارد فراوان است.

 

• فرهنگ كوچه شاملو و فرهنگي كه دكتر حسن انوري (فرهنگ سخن) تأليف كرده است چطور؟

فرهنگ كوچه شاملو واژگان نيست. صرفا فرهنگ كوچه است يعني فولكلور است. در آن تعدادي واژه عاميانه است ولي فرهنگ لغت نيست. دكتر انوري و همكارانشان سعي كردند كه فرهنگي جامع تهيه كنند، فرهنگي گسترده، اما اين جواب آن لايه بندي را نمي دهد. اين لايه بندي بايد مشخص شود.

 

• فرهنگي كه خودتان تأليف كرده ايد چطور؟

فرهنگ خود ما هم جواب نمي دهد. چون ما گفته ايم. فرهنگ فارسي امروز. يعني واژه هاي امروز را بيان كرديم.